Deprecated: Function set_magic_quotes_runtime() is deprecated in /home/mybbcper/public_html/init.php on line 44
مقالات http://mybbcpersian.com//page2.php انتقادی برساختار تلويزيون بی بی سی فارسی - قسمت اول تا سوم 3/26/2011 5:53:39 PM

اين مقاله سه قسمتی  بار اول در "گويا نيوز" در فروردين و ارديبهشت ۱۳۸۹  انتشار يافت 



انتقادی  برساختار تلويزيون بی بی سی فارسی (قسمت اوّل)

 

 پس از انتشار مقاله ام در هفته گذشته تحت عنوان نوابغ ايرانی دروب سایت "گويا نيوز" و تکثير وسيع آن در فيس بوک و ديگر شبکه های اجتماعی ، ايميل های زيادی در حمايت از گفته هايم در آن مقاله، از اشخاص حرفه ای در زمينه های مختلف دريافت کردم؛ ازجمله از آقای بهروز آفاق رئيس منطقۀ آسيا اقیانوسیه سرويس جهانی بی بی سی و مسئول سرويس های بی بی سی به چهارده زبان  که دربرگیرنده زبان مادری ایشان یعنی فارسی هم است . ضمنأ آقای آفاق به  دوستان من در فيس بوک پیوسته اند!


آقای آفاق خطاب به من نوشتند: " خيلی ممنون از لطف شما (منظورشان دريافت مقاله ام در "گويا نيوز" است). مطلبی را هم که درباره دوبله برنامه نوشته بوديد، خواندم. هر دو مطلب نکات بسيار دقيق و مفيدی داشت که اميدوارم به بهبود کارم کمک کند." با احترام و آرزوی توفيق: بهروز آفاق.


همانطور که ملاحظه مي کنيد آقای آفاق خيلی به بهبود کارهايشان علاقمند هستند. ولی هرگز  از دوستان حرفه ای که من مي شناسم يا آنهايی که در هفته گذشته بعد از چاپ مقاله ام با من تماس گرفتند، مشاورتی يا دعوتی بعمل نیآورده است. چرا؟


اساس مقاله ای که پیش رو دارید حاصل همین گفتگوهای من با اين دوستان چه بصورت حضوری ویا مجازی است تا با تکيه بر تجربه های غنی حرفه ای آنها  گردانندگان شبکه بی بی سی فارسی را متعهد به پاسخگویی کنیم. طبق رسم متدوال، در بدو شروع  به برنامه ريزی برای  تلويزيون بی بی سی فارسی در سال ۲۰۰۶ ، باید از جامعه فارسی زبان یک همه پرسی انجام می شد و پاسخگویی گردانندگان شبکه بر بستر آن طراحی می شد. اما حالا هم دير نيست.


اوّل بايد به يک مسئله اساسی اشاره کرد؛ دليل اصلی تشکيل اين کانال تلويزيونی همان دلیلی است که دولت فرانسه برای راه اندازی يک شبکه تلويزيونی ۲۴ ساعته خبری به زبان انگليسی و فرانسوی داشت. ژاک شیراک؛ رئیس جمهور وقت فرانسه،  در زمان حمله آمريکا به عراق از اينکه ديدگاه های دولت فرانسه ومخالفتش با حمله به عراق بدرستی از ديگر شبکه های تلويزيونی انگليسی زبان مثل CNN و BBC  مطرح نشد ، بسیار ناخرسند بود و اين خود باعث شد که آمريکا و انگليس بتوانند اذهان عمومی را برای حمله به عراق آماده کنند. ژاک شيراک بعد از آن تجربه تلخ، دستور تأسيس این کانال را با تامین هزينه های هنگفت داد.


بی بی سی هم که می دید با شرايط بحرانی ايران و خاورميانه و افت شدید تعداد شنوندگان راديویی آن در ايران، و بالا بودن تعداد تماشاچيان تلويزيون های فارسی زبان خارج کشور و بخصوص شبکه تلویزیونی صدای امریکا در ايران، جایگاهی برای طرح دیدگاه های خود ندارد و نمی خواست که از قافله عقب بماند، تصمیم گرفت از طريق ايجاد يک تلويزيون فارسی زبان، برای گنجاندن ديدگاه های دولت انگليس در لابلای برنامه های ديگر شبکه تلویزیونی فارسی، فرصتی فراهم کند.


اگر تلويزيون بی بی سی فارسی نبود چگونه وزير امور خارجه انگليس و سفير انگليس در ايران مي توانستند ديدگاه های خود را در منطقه منتشر کنند؟ به هر کدام از آنها نيم ساعت وقت در برنامه "به عبارت ديگر" داده شد. با نبود اين کانال آيا فکر مي کنيد آنها مي رفتند و با شبکه تلویزیونی صدای امریکا مصاحبه مي کردند؟ هرگز!


اين کانال توانست فرصت مصاحبه با این افراد را در ميان صدها مصاحبه  با افراد ديگر قابل پذیرش کند! (بررسی دقيق و مقایسه جزئیات زمانی که به اين اشخاص و سایرین اختصاص داده شده را به محققان پيشنهاد مي کنم.)  البته من هيچ اشکالی هم  به اين وارد نمی بینم و وجود آنها در آن برنامه ها کاملأ قابل قبول بود. ولی مي خواهم اين را بگويم که اگر بی بی سی فارسی نبود آنها چه از نظر سياسی و چه از نظر پرستيژی هرگز حاضر به مصاحبه با شبکه تلویزیونی صدای امریکا نمی شدند. و در آن صورت چگونه مي توانستند مردم فارسی زبان را در آن کشورها با عقايد خود آشنا کنند.


من مي خواهم اين نکته را با صراحت در اينجا تأکيد کنم که نمي خواهم که جمهوری مخوف اسلامی ايران از اين مسئله بُل بگيرد وتمام مشکلات اسفناکی را که برای شهروندانش ايجاد کرده است، به گردن اين شبکه مهم و ارزشمند برای تمام فارسی زبان دنيا بياندازد. اما دليل و انگیزه و منشاء اصلی تأسيس اين شبکه را هم نبايد ماست مالی کرد. چرا که این حق دولت هاست که ابزار رسانه ای خود را داشته باشند همانگونه که حق اعضای جامعه مدنی است که از این امکان بطور مستقل برخوردار شوند. و این با نگرش بسیار سخیف جمهوری اسلامی و تلقی جاسوسی و تحریک جنبش اجتماعی در ایران بسیار متفاوت است.

 اتفاقی که در این میان افتاده است این است که اعضای جامعه مدنی به دلیل محدودیت های شدید مالی و هزینه های گزاف شبکه های تلویزیونی، تلاش می کنند با استفاده از حق دولت ها، از فرصت فراهم شده توسط آنها فرصتی را هم برای خود فراهم  کنند تا مستقلانه از این ابزارهای رسانه ای برای طرح دیدگاه های خود استفاده کنند. توازن میان حضور اندیشه های مستقل و دولتی بستگی به توانایی و قدرت حرفه ای های مستقلی دارد که به همکاری با این شبکه های تلویزیونی مشغولند.

 یکی از ابزاری که به حرفه ای های مستقل توانایی لازم را برای اعمال قدرت در شبکه های تلویزیونی می دهد، همان اصول حرفه ای است که بر این شبکه ها به دلیل سال ها فعالیت افراد مستقل در آن ها حاکم شده است، از جمله وجود یک سازمان مستقل مردمی برای ارزیابی برنامه های تلویزیونی. ناتوانی و نادیده گرفتن این اصول، افراد مستقل فعال در این شبکه های تلویزیونی را ناتوان می کند و آنها را به ابزار انتقال اندیشه های دولتمردان تبدیل می کند. این همان نکته بسیار ظریفی است که من تلاش دارم با یادآوری منشاء شکل گیری شبکه بی بی سی فارسی برجسته کنم تا افراد مستقل فعال در این شبکه توانمندتر به ایفای نقش خود بپردازند.

 در تمام مدل های ارزیابی پروژه ها حتی توسط بانک جهانی، اولین گام ارزیابی، شناسایی منشاء آن پروژه است نه به این دلیل که پروژه ها با این ارزیابی رد یا تائید شوند، چرا که بسیاری از پروژه های موفق توسعه در دنیا که ایده آنها توسط دولت ها طرح شده است، منجر به این شده اند که مردم برندگان اصلی آن پروژه ها باشند. ارزیابی اینگونه پروژه ها نشان می دهد که متخصصین فعال در این پروژه ها قادر بوده اند که آگاهانه از این فرصت ها به نفع مردم بیشترین بهره را ببرند.

 اگر بخواهم سخنم را در این زمینه به جمعبندی برسانم باید بگویم که دولت ها بعنوان یکی از کنشگران همواره در همه حوزه ها حضور دارند اما نه به دلیل سخیف جاسوسی که توسط دولت ایران تبلیغ می شود، و متخصصین حرفه ای نیز در این عرصه ها یکی دیگر از کنشگران هستند، موفقیت هر پروژه به قدرت بهره گیری از فرصت ها توسط افراد مستقل بستگی دارد و وظیفه ما ارزیابی مداوم فرآیند پروژه ها به نفع جامعه است، و در این ارزیابی باید همیشه منشاء هر پروژه مد نظر قرار گیرد، فارغ از اینکه ممکن است مخالفان آن پروژه و در این مورد خاص، جمهوری اسلامی ایران از آن بهره برداری کند. آنچه در این زمینه بیشتر به نفع جمهوری اسلامی است عدم ارزیابی دقیق و ناموفق بودن این شبکه است!


از منشاء شکل گیری شبکه بی بی سی فارسی که بگذريم، در فرآیند اولیه شکل گیری این شبکه اين سئوال برای مسئولين بی بی سی پيش آمد که بودجه سنگين اين کانال را چگونه بايد تأمين کرد و با پرسنل راديويی چه بايد کرد. وزارت امور خارجه دولت انگليس بودجه ۱۵ ميليونی اين کانال را در سال ۲۰۰۶ تأييد کرد. اما اين کافی نبود. یکی از راه حل های تامین بودجه مورد نیاز، کاهش برنامه های راديويی به زبان فارسی بود. اما اين خود  مشکل ديگری پيش مي آورد؛ حقوق اين کارمندان مازاد بيکار راديويی را چگونه مي شد توجيه کرد؟ چرا که برای اخراج آنها بعد از سال های متوالی کار در راديو بی بی سی بايد حداقل مبلغی حدود صد و پنجاه هزا پوند برای هر نفر پرداخت مي شد. با اين هزينه گزاف چه بايد مي کردند؟ تازه از طرفی اين همه خبرنگاران تربيت شده را که هم به خوبی با ديدگاه های دولت انگليس آشنا هستند و هم از قوانين بی بی سی مطلع مي باشند ، به اين سادگی نمی شود از دست داد. این پرسنل بخوبی مي دانند که چقدر بايد آسه بيان وآسه برن!


از طرف دیگر هم اگر دست به استخدام پرسنل جديد فارسی زبانی می زدند که سابقه فراوان و خوب در تلويزيون وسينما دارند، نمی دانستند که با چه جانورانی طرف خواهند بود. واين برايشان بسيار خطرناک بود. در نتيجه تصميم گرفته شد که تمام پرسنل راديويی را به تلويزيون منتقل کنند و يک شرکت خصوصی را هم مسئول راه اندازی اين کانال کردند. سپس ميليون ها پوند هزینه آموزش تلويزيونی به اين کارمندان و خبرنگاران راديويی کردند. البته اين روش بندرت نتايج خوبی دارد. ومشکل "تلويزيون راديويی" که در مقاله قبلی بدان اشاره کردم، از همین جا شروع شد.


اساسأ نطفه يک برنامه تلويزيونی  کاملأ در تصوير شکل می گیرد نه در کلام! اما در راديو بر عکس اين است. ولی متأسفانه دوستان خبرنگار بسيار با شعور ما در تلويزيون فارسی هنوز کلام را به تصوير ترجمه مي کنند و اين يک اشکال اساسی است. اين را نمي شود به کسی تعليم داد، همانگونه که نمی شود به کسی درس شاعری داد.


از طرف دیگر پرسنل راديويی از چنين شانس طلايی ای که بتوانند در تلويزيون کار کنند، استقبال فراوانی کردند. چون درصد خيلی کمی از آنها امکان استخدام شدن در کانال های تلويزيونی انگليسی دارند زيرا از تجربه های لازم برای اين رسانه برخوردار نيستند و از طرفی هم رقابت های فراوانی از طرف اشخاص بسيار با تجربه در صحنه بازار تلويزيون انگليس وجود دارد  که شانس بسيار بسيار کمی برای آنها باقی می گذارد. آنها اين را خود بخوبی مي دانند و سردمداران آنها نيز از اين مسئله راضی هستند چرا که نخشان هميشه گير مسئولين امر خواهد بود و مطمئن خواهند بود که آسه خواهند آمد و آسه خواهند رفت.


جالب اينجاست که اين دوستان بين خود دعوا دارند ولی بر ضد غير خودی ها صف مي کشند. همانطور که اين امر در دولت احمدی نژاد نیز صادق است! و اين قضيه مرا به اين فکر مي اندازد که واقعأ چه فرقی بين دوستان تلويزيون بی بی سی فارسی ما و رژيم شرم آور احمدی نژاد وجود دارد. ما آنها را امل، عقب افتاده و قرون وسطايی مي دانيم ولی دوستان تلويزيونی ما  که تحصيل کرده های مدرن و ليبرال هستند در عملکردشان در اين زمينه تفاوتی با آنها ندارند! واقعأ که...


نتيجه اين شده است که ما تماشاچيان ميليونی از اين مسئله زجر بکشيم و دوستان به ما يک تلويزيون درجه ۳ بی بی سی انگليسی تحويل بدهند چرا که ما قرون وسطايی هستيم و از یک کشور جهان سومی آمده ايم. به حق که دست شما درد نکند. ما را شما مفتخر کرديد.


در مقالات آينده به تأثير اين نوع فضا در کيفيت تک تک برنامه ها خواهم پرداخت. همچنين نقش پرسنل غير فارسی زبان اين کانال را هم بررسی خواهم کرد: چه نفعی خود آنها شخصأ از اين شرايط مي برند، ضمنأ چه سودی تلويزيون فارسی و تلويزيون مادر از اين شرايط نصيبش مي شود. اينها همگی دست بدست هم داده در درست کردن آش شل قلمکاری که بيا و ببين.


اما بر گرديم به نقش پر اهميت تلويزيون فارسی در انتقال لحظه به لحظه اتفاقات اخير ايران و اهميت آن برای مردم ايران و تلويزيون بی بی سی مادر در کل.


در مقاله قبلی به اهميت فراوان اين شبکه و نقش مؤثری که تلويزيون بی بی سی فارسی در اطلاع رسانی در باره اوضاع فجيح داخلی ايران  به مردم ايران و دنيا داشت، پرداختم. ولی اين نکته را هم نبايد فراموش کرد که وجود تلويزيون بی بی سی فارسی  باعث شد که مردم ايران هم فيلم ها و تصاوير فوق العاده زيادی مجانأ در اختيار بی بی سی فارسی بگذارند تا به دنيا نشان دهند چه بی عدالتی هایی  در ايران صورت مي گيرد. از اين تصاوير مجانی، هم تلويزيون مادر و هم سرويس جهانی بی بی سی در اخبار خود فراوان استفاده کردند و ضمنأ آنها را به تلويزيون های ديگرهم فروختند!


چنين امکانی هرگز برای بی بی سی مادر بدون تلويزيون بی بی سی فارسی وجود نداشت، و مردم خيلی کمتر فيلم ها و تصاوير خود را به تلويزيون مادر مي فرستادند. در آن شرايط بی بی سی مادر مجبور مي شد که اين فيلم های دسته دوم را از کانال های ديگر دنيا مثل شبکه تلویزیونی صدای امریکا خريداری کند. اينجاست که مي بينيم که وجود تلويزيون بی بی سی فارسی چقدر برای بی بی سی مادر سود آوربوده است و چقدر خوب بی بی سی فارسی نقش دلال را بازی کرده است.


البته منکر اين هم نبايد شد که مردم ايران در اين معامله سود کوتاه مدت برده اند واين يک مشکل اساسی در این زد و بند با پيچيد گی های خاص خودش است که مي بايد  بطور مفصل و در بحث های مختلف توسط دوستان ديگر برای راهگشايی مورد بررسی قرار گيرد.


اين مشکل سؤاستفاده دو گانه از وجود شرايط نا مناسب ايران گردنگير فيلمسازان مستند داخل کشور ما نيز شده است. برنامه آپارات شبکه بی بی سی فارسی پنجره ای شده است برای نمايش فيلم های مستند فارسی زبانانی  که چنين امکانی در داخل کشورشان وجود ندارد. و ضمنأ اين برنامه اين امکان را به تماشاچيان خارج از کشور داده است که بدانند که  در داخل ایران چه مي گذرد.


اين برنامه ۵۰ دقيقه ای ارزانترين برنامه های شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی است. برای پر کردن يک چنين برنامه ای در انگليس، این شبکه فارسی باید در حدود ۵۰ هزار پوند هزینه می کرد. اما تهیه این برنامه با مبلغ نا چيزی که این شبکه به اين فيلمسازان مي دهد فقط حدود ۱۰ هزار پوند در هفته خرج بر مي دارد. البته برای اين فيلمسازان، اين مبلغ نا چيز غنيمتی است با ارزش، چونکه حداقل، فيلم هايشان نشان داده می شود ولی اين مبلغ، کفاف زندگيشان نيست و امکان تهیه فيلم بعدی را برايشان فراهم نمي کند.


حالا این سئوال مطرح می شود که چرا بی بی سی فارسی اين صرفه جويی ۴۰ هزار پوندی برای هر ساعت را که درکل مبلغی در حدود ۲ ميليون پوند در سال مي شود صرف  سرمايه گذاری برای فيلم های اين مستند سازان نمي کند؟ با اين مبلغ مي شود برای مدت يک سال برنامه های مختلف جديد برای پخش در هر هفته تهيه کرد وديگر مثل حالا مجبور به تکرار بيش از حد آن برنامه ها نخواهند بود. عدم درایت به جایی رسیده است که گردانندگان این شبکه بالاجبار حتی فيلم هايی را که واقعأ چه از نظر خلاقيت و چه از نظر تکنيکی بسيار ضعيف هستند، نشان مي دهند.


با سرمايه گذاری اين مبلغ،  بی بی سی مي تواند تحولی عظيم  و ارزشمند در خلق آثار ایجاد کند. ضمنأ چون سرمايه کامل اين فيلم ها برعهده بی بی سی خواهد بود، مي توانند آنها را به کانال های ديگر در انگليس و دنيا بفروشند. با سود حاصله می توانند دوباره برای ساخت برنامه های ديگر در اين زمينه سرمایه گذاری کنند. اما متأسفانه اين کار در حال حاضر صورت نمي گيرد.


از سوی ديگر طبق قوانينی که بی بی سی با انجمن تهيه کنندگان انگليس  PACT و اتحاديه دست اندرکاران سينما وتأتر BECTU دارد، آنها بايد حداقل ۲۵ در صد از کل بودجه سا ليانه خود را به تهيه برنامه های اروژينال اختصاص دهند که توسط شرکت های مستقل از بی بی سی تهیه می شوند. با توجه به بودجه ۲۵ ميليون پوندی امسال این شبکه، تقريبأ ۶ ميليون پوند بايد صرف توليد چنين برنامه هايی شود. با پيشنهاد ۲ ميليونی من برای سرمايه گذاری در تهيه فيلم های مستند توسط فيلمسازان مستقل برای برنامه آپارات، مي ماند ۴ ميليون پوند که مي شود آن را صرف برنامه سازی توسط فيلمسازان حرفه ای مستقل فارسی زبان در انگليس و ديگر نقاط جهان کرد. اين يعنی حدودأ ۸۰ ساعت برنامه جديد در سال! و اين تحرکی بي نظير در متنوع سازی برنامه ها ورقابت های سالم هنری ایجاد خواهد کرد، چيزي که الان جايش در برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی بسيار خالی است و این شبکه به آن مثل خون تازه در يک عمل جراحی بسيار سخت اما ضروری محتاج مي باشد.


اين کاری است که تلويزيون بی بی سی فارسی اگر که نخواهد به زباله دان تاريخ بپيوندد، باید انجام دهد. يکی از دوستان با سابقه معتبر حرفه ای، که بعد از چاپ مقاله قبلی ام با من تماس گرفت، مي گفت که با اين کار، بی بی سی مي تواند نسل مهاجر دومی و سومی را به کارهای خلاق تلويزيونی در کشورهای مختلف بکشاند. واين خود تحولی عظيم در برنامه سازی و تنوع سازی در آن ايجاد خواهد کرد که کارمندان تلويزيون بی بی سی فارسی مستقر در ميدان آکسفورد لندن از انجام آن کاملاعاجز هستند.


اما اين کارها در ساختار فعلی تلويزيون بی بی سی فارسی انجام نمي شود و بايد سئوال کرد که چرا؟ و کسی نيست که جواب ما را بدهد. پاسخ به اين پرسش های اساسی فقط از طريق يک همه پرسی از جامعه متفکر فارسی زبان و يک تشکل حرفه ای مردمی امکان پذير است که مي تواند اين سئوالات کليدی را از سردمداران بپرسد و نتيجه کار آنها را مورد بررسی دقيق قراردهد. هر چند اين يک راه طولانی چند ساله خواهد بود اما همراهی تمام فعالين  در زمينه های مختلف مي تواند در بهبود استاندارد تلويزيون بی بی سی فارسی  نقش مؤثری داشته باشد وآن را به استانداردهای طلايی بی بی سی مادر نزديک تر کند. به اميد آن روز.


شاهين بوستانی – ۳۰ فروردين ۱۳۸۹ لندن

 

انتقادی  برساختار تلويزيون بی بی سی فارسی (قسمت دوّم)

 

 پس از انتشار قسمت اوّل اين مقاله در هفته گذشته جنب و جوشی  در محافل و بخصوص در راهروهای قدرت ميدان آکسفورد لندن به راه افتاد. همه در تکاپوی یافتن راه حلی برای دفاع از خود و مقابله با نکاتی برآمدند که در مقاله مطرح شده بود. تبلیغات  در لابلای برنامه ها بيشتر از حد معمول شد،  نويد چهرهای سرشناس تازه و برنامه های جديد داده می شد، تلفن های  افراد جديد از طیف های مختلف به صدا در آمدند و ناباورانه بی بی سی فارسی آنها را دعوت به شرکت در برنامه هايشان  می کرد؛ کسانی که در گذشته اساسا نادیده گرفته شده بودند.


من از اين مسئله خوشحال هستم که مقاله ام آنها را به تحرک واداشته و آنها تصميم  گرفته اند که  دايره بسته شان را بزرگ کنند. هدف من هم از اوّل فقط تغییر سازنده  بوده و نه  چیز دیگری. دوستان! زياد نگران نباشيد وبه قول انگليسی ها "اعصاب تان را خراب نکنيد و زياد سخت نگيريد"، فقط به پيشنهادهای سازنده تماشاچيان خود توجه جدی بکنيد. اميدوارم که تحرک ایجاد شده در بی بی سی فارسی یک تاکتیک موقتی و یا حداکثر یک استراتژی کوتاه مدت نباشد چون "کميته مستقل مميزی حرفه ای مردمی  "اين روند تغییر را بطور مداوم  و با دقت زير نظر خواهد داشت.


 در ضمن يادداشت هايی هم در حمايت از مقالات خود از دوستانی در انگليس و از نقاط مختلف دنيا دريافت کردم، بخصوص از دست اندرکاران حرفه ای سينما و تلويزيون درايران، که در مقالات بعدی به این یادداشت ها و نقطه نظرات  مندرج در آن ها خواهم پرداخت. ولی فعلأ به اين اکتفا مي کنم که از مدیریت بی بی سی فارسی بپرسم که آيا پرداخت دقيقه ای  ۷۰ تا ۱۰۰ پوند برای نمايش فيلم های اين  دوستان ایرانی در برنامه آپارت کمی بی انصافی است؟


دوستان! شما برای نمايش يک فيلم مستند ۵۰ دقيقه ای فیلمسازان ایرانی  حدود ۳۵۰۰ تا ۵۰۰۰ پوند به آن ها پرداخت مي کنيد اما حدود ۱۰ تا ۱۵ برابر اين مبلغ هزينه فيلم های خودتان مي کنيد! و در مورد فيلم "عمر خيام نابغه ايرانی" ديگر چه بگويم؛ مبلغی حدود ۳۰ برابر مبلغی که به اين دوستان مي دهيد هزينه کرده ايد!


دوستان عزيز! اين فيلمسازان خوراک يکی از مهمترين و پربيننده ترين برنامه های شما را تأمين مي کنند اما يکی از ارزانترين  برنامه هایی است که در اختیار شماست. شما خودتان که به پوند نان مي خوريد لطفأ به اين فيلمسازان هم به پوند نان بدهيد نه به ريال! تا آنها هم بتوانند امکان ساخت فيلمهای بعدي شان را فراهم کنند. من از مسئولين امر در تلويزيون بی بی سی فارسی مصرأ خواهش مي کنم که در اين مورد تجديد نظر کنند و نرخ بهتری به اين فيلمسازان بدهند تا آنها هم بتوانند کارهای بهتری برای برنامه های آتی مجموعه تلویزیونی آپارات تهيه کنند.


و اما برويم سر مطلب اين هفته که اميدوارم  در روند عملکرد سردمداران تلويزيون بی بی سی فارسی تاثیرات مثبت داشته باشد.


همانطور که در مقاله قبل اشاره شد، مشکل ساختاری تلويزيون بی بی سی فارسی از تصمیم انتقال تمام کارمندان راديويی بی بی سی به تلويزيون شروع شد. با اینکه این کارمندان رادیویی از بیش از  يک سال و نيم قبل از افتتاح  اين شبکه در تاريخ ۱۴ ژانويه سال ۲۰۰۹ و با صرف هزينه های گزاف ميليونی تحت تعلیمات تلویزیونی قرار گرفته بودند، اما اين آموزش ها اثری نداشت و حاصل آن یک تلویزیون درجه یک بی بی سی نبود.


در نتيجه تصمیم گرفته شد  که حتی پس از افتتاح شبکه تلویزیونی، آموزش حین کارپرسنل ادامه پیدا کند. که اين خود  از نظر خلاقیت و کيفيت فنی آثار نادرستی  بهمراه داشته است و هنوز هم ادامه دارد. اين تعليمات فقط به کارمندان فنی محدود نبود بلکه در رده مديريت نيزآموزش های حین کار ادامه داشت و آن هم توسط کارمندان انگليسی تلويزيون بی بی سی مادر که از اين مسئله بنفع خود بعنوان نردبان ترقي در بی بی سی مادر بهره جويی خودشان را مي کردند و هنوز هم اين روال ادامه دارد. چرا که برای خیلی از این کارمندان انگلیسی چنين امکاناتی در تلويزيون مادر در اختیارشان قرار داده نمی شود، و تلويزيون مادر هم بنوبه خود از وجود تلويزيون بی بی سی فارسی در تعليم و تربيت بخشی از کارمندان انگليسی اش چه در زمينه مديريتی و فنی  و چه فراهم کردن زمینه برای تجربه سبک های جديد تلويزيونی، که هرگز اجازه آن ها را در کانال های انگليسيش نمي دهد،  بطور مجانی استفاده کرد. با این امید که اگر  موفقيت هايی در اين زمينه حاصل شد آنگاه اين تيم تربيت شده در تلويزيون بی بی سی فارسی و با تجربه را بمرور زمان به کانال های اصلی اش منتقل کنند!


 اين واقعأ دردناک است. بودجه تلويزيون بی بی سی فارسی که بايد خرج کيفيت برنامه ها و تعليم و تربيت کارمندانی شود که هدفشان ماندن و فعاليت در اين شبکه تلويزيونی است، صرف تعليم و تربيت وتجربه های تلويزيونی بی بی سی مادر مي شود و به نوعی بودجه  تلويزيون بی بی سی فارسی توسط بی بی سی مادر به جیب زده مي شود! علاوه بر آن، خيلی از اين تعليم و تربيت ها توسط بخش آموزشی تلويزيون مادر صورت مي گيرد، البته نه مجانی بلکه بودجه زيادی از تلويزيون بی بی سی فارسی صرف اين کار مي شود که اين خود امکان به سر کار نگاه داشتن کارمندان بخش آموزشی بی بی سی مادر را هم فراهم مي کند!


همانطور که می بینید بی بی سی مادر از ضعیف  بودن پرسنل تلویزیون فارسی، استفاده دو گانه ای  ميکند: هم کارمندان آتی خود را تعلیم می دهد و هم  حقوق کارمندان بخش آموزشی  بی بی سی مادر را تضمین می کند،  وهمه اين ها از سر خير وجود پرسنل ضعیف  تلويزيون بی بی سی فارسی است.


بودجه ای که به این ترتیب صرف آموزش پرسنل ضعیف بی بی سی می شود، در اصل مي توانست صرف بهبود درآمد فيلمسازان برنامه آپارت شود تا  با شرايط بهتری فیلم بسازند، در حالی که  بی بی سی فارسی به نوعی با کم دادن به فیلمسازان  و ایجاد  فشار حرفه ای و معیشتی بر آنها،  بودجه آموزش را تامین می کند. به عبارت دیگر اين فيلمسازان  ایرانی هستند که بطور غير مستقيم بودجه پروژهای بی بی سی مادر را  با سختي هايی که مي کشند تأمين مي کنند!


بنظر می رسد که دوستان وسردمداران هموطن ما در اين شبکه  يا متوجه اين مسئله نيستند ويا شايد هم هستند اما برای خود آنها نیز تلويزيون بی بی سی فارسی فقط يک نردبان ترقی برای رفتن به تلويزيون بی بی سی مادربعنوان یک آرزوی دیرینه   است. آرزویی که قبلأ امکانی برایش نداشتاند و حالا از اين شرايط طلايی می خواهند بهره برداری لازم را تا حد ممکن بکنند. نتیجه این می شود که اين دوستان از اين اجحاف غيرقابل قبول چشم پوشی مي کنند تا روابط خود را با دوستان و سردمداران انگليسی  حفظ کنند. و اينگونه است که هموطنان ما در اين شبکه عزيزمان نخشان هميشه در دست انگليسی هاست و بدون اجازه آنها حتی آب نمي خورند. در مسندند ولی قدرت تصميم گيری آنچنانی در مورد آينده اين کانال تلويزيونی  ندارند! و تمام اين مشکل از آنجا شروع مي شود که هم زبانان ما در اين شبکه بعلت نداشتن تجربه های لازم  تلويزيونی هميشه محتاج کارمندان انگليسی هستند.


و اين بطرز فجيعی دردناک است! انگار دوستان مدرن، با تحصيلات عاليه و روشنفکر ما از تاريخ  هيچ نياموخته اند. بقول دوستی که مي گفت تلويزيون بی بی سی فارسی شده است آزمايشگاه؛  همانطور که در قديم دولت های قدرتمند فشنگ واسلحه های خود را اوّل در کشورهای جهان سوّم آزمايش مي کردند وبعد آنها را به بازارهای جهان عرضه مي کردند، امروز هم تلويزيون بی بی سی فارسی آزمایشگاه  مدرن اين روش های حقيرانه شده است. چه کنيم که ما جهان سوّمی هستيم و بيش از اين لياقت نداريم!


نتيجه اين شده است که ما به مردم تشنه، با فرهنگ، سلحشور و مدرن خود در ايران، افغانستان و تاجيکستان مي گوييم که  خانم ها وآقايان شما بيشتر از اين لياقت نداريد چون ما  بايد از نردبان ترقی  وجود شما بالا برویم.


و اين را کسی که مدير راه اندازی تلويزيون بی بی سی فارسی بود با هوشیاری درک کرده بود وبخوبی مي دانست که استخدام فارسی زبانان بدون تجربه تلويزيونی و تشنه قدرتی که تا آن زمان این قدرت از آنها سلب شده بود، نتيجه اش اين خواهد بود که دوستان بسيار با شعور راديويی ما هميشه محتاج کارمندان انگليسی خواهند بود. (البته از نظر من استفاده  از کارمندان انگليسی در اين شبکه در شرايط خاصی  هیچ اشکالی ندارد اما نه به اينگونه آزمايشگاهی،  که به تلويزيون بی بی سی فارسی تحميل شده است.)


کارمندان شبکه  بی بی سی فارسی هم  فعلا از اين امکان طلايی دارند در تجربه اندوزی برای روز مبادا استفاده مي کنند که اگر  روزی چنانچه تلويزيون بی بی سی فارسی بر اساس زدوبند های سياسی و اقتصادی بسته شد، آنها شانس داشته باشند که جذب تلويزيون بی بی سی مادر و ديگر کانال های  تلویزیونی انگليس بشوند. از اين روست که برای استفاده ازاین امکان طلایی،  با هم دعوا دارند که چرا فلانی اينقدر زياد مجری فلان برنامه است ومن نيستم. يا اينکه چرا فلانی زيادتر از همه امکان تهيه برنامه دارد و من ندارم. يا من هم مي خواهم سر دبير برنامه فلان قسمت بشوم. و از سر اتفاق همه آنها هم دوست دارند که جلوی دوربين ظاهر شوند، فارغ از اين که قابليت های لازم را دارند یا نه. و این به جایی رسیده است که سر دبيران بخش ها، مجری برنامه هم شده اند.


در اين مورد بهزاد بلور از همه سبقت گرفته است و در برنامه های مختلف بيشتر از همه  حضوردارد. گرچه من از او خوشم می آيد وقابليت های خوبی هم دارد اما ايشان بايد توجه کند که از اين برنامه ها فقط برای ستاره کردن خودش استفاده نکند. وقتی برنامه ای راجع به ستاره ها ساخته مي شود رسم بر اين است که ستاره ها  بدرخشند و نه ايشان. البته کنترل  اين مجری دوست داشتنی بايد در دست سردبيران مربوطه و تهيه کنندگان ناظر اين برنامه ها باشد بشرطی که متوجه اين نکته ظريف اما ضروری شده باشند.


در اينجا بايد  این نکته را به صراحت  تاکيد کنم که در اين شبکه همکارانی هستند که صادقانه فعاليت مي کنند ولی فضای غالب موجود همين است که در این مقالات ترسيم کرده ام. در مقالات آينده، تأثير ضعف تیم مديريت، که ناشی از بی تجربگی آنها در کارهای تلويزيونی و يا نداسـتن زبان فارسی است، و باعث پائين بودن کيفيت برنامه شده است، صحبت خواهم کرد. اما فعلأ بر گرديم به سبک، روش و رسم مدیریت موجود در تلويزيون مادر و کمبود آن در تلويزيون بی بی سی فارسی بخاطر رقابت در خودنمايی و سبقت گرفتـن از هم در پلوخوری که ممکن است بعدها دیگر دستشان به آن نرسد.


در تلويزيون مادر و ديگر کانال های معتبر، رسم بر اين است که مجريان خبری فقط در ساعات خاصی  برنامه اجرا مي کنند. این روش باعث می شود که  يک نوع حس نزديکی بين مردم و شخصيت های تلويزيونی ايجاد  شود و وقتی تماشاچی تلويزيون را در ساعت خاصی روشن مي کند دوست دارد چهره آشنايی را که با او ارتباط برقرار کرده است، ببيند. اما در تلويزيون بی بی سی فارسی اينگونه نيست و برنامه اخبار در ساعت خاصی توسط مجريان مختلف اجرا مي شود. اين باعث مي شود که تماشاچی دچار دلتنگی شود؛ انگار دوست نزديکی را که به او اعتماد دارد از دست داده است.


بنظر مي رسد که مجريان برای اجرای برنامه های خاصی مثل ۶۰ دقيقه با هم دعوا دارند. وگرنه دليل اين نا هماهنگی  اصلأ  قابل درک نیست.  در اینجا يک ضعف مديريتی در کنترل اين  همه  سبقت گرفتن ها از یکدیگر کاملا مشهود است. بايد جلوی اين آش شل قلمکار گرفته شود وبعنوان مثال کسی که مجری برنامه ورزشی است نبايد مجری اخبار مهم اين شبکه، "۶۰ دقيقه"، باشد. البته هیچکس منکر دادن امکان به مجريان مختلف برای کسب تجربه  نیست، اما بايد اين به همان شکلی باشد که بی بی سی مادر عمل مي کند  و نه به این وضعیت آشفته بازاری که ما در بی بی سی فارسی شاهدش هستيم. باید تغییری در اين وضع ايجاد شود.


از آنجا که این کار خیلی ساده ای است، پيشنهاد مي کنم که مديران مسئول يک مقداری جلوی اين کارها را بگيرند واز نظر سبک يک نوع هماهنگی ايجاد کنند.این مدیران هیچ آموزش خاصی لازم ندارند و راه دوری نبايد بروند، فقط کافی است که با کمی استعداد بخرج دادن، يک مقداری تلويزيون مادر را تماشا کنند؛ حتما خيلی چيز ياد خواهند گرفت.


بی تجربگی کارمندان راديويی در کارهای تلويزيونی و فارسی ندانستن کارمندان انگليسی، در کيفيت برنامه ها آثار بدی گذاشته است. در اينجا بايد صريحأ تاکيد کنم که من در مورد کار کردن فارسی زبانان و انگليسی ها در کنار هم در اين شبکه هیچ مخالفتی ندارم. ولی وقتی فارسی زبانان از تجربه های لازم  تلويزيونی برخوردار نيستند و انگليسی ها هم زبان فارسی نمی فهمند، وضمنأ تلويزيون بی بی سی فارسی فقط موقتی ويک پل ترقی برای انگلیسی هاست و نمی خواهند که خودشان را در گير کنند وبرايش وقت زيادی بگذارند،  این همکاری از هرگونه احساس تعهد و تعلق تهی می شود و هیچ انرژیی صرف  بهبود برنامه ها نخواهد شد. مشکل در اینجا نه از همکاری انگلیسی ها و فارسی زبانان در کنار هم بلکه از اندیشه خود کوچک بینی تيم مدیریت شبکه فارسی  و پذیرش بی چون و چرای هر غیر متخصص انگلیسی ناشی می شود.


این البته پدیده تازه ای نیست. دوستی که سالیان سال در ایران پروژه های توسعه را بطور مشترک  با خارجی ها اجرا و مدیریت می کرد دردآشنای این معضل کهنه بود و به من نمونه هایی از کارهای مشترک را ارائه  کرد که در شرایطی که مدیر ایرانی تخصص و تسلط کامل به موضوع تحت مدیریت خود داشته ، و از اعتماد بنفسی  برخوردار بوده که در آن کوچکترین  حس حقارتی نسبت به چشم آبی ها راهی نداشت ، این همکاری مشترک به معنای واقعی اتفاق افتاده و آثارمثبتی  هم برای مردم و هم در حیطه های تخصصی مدیریتی بر جای گذاشته است. اما در غیاب این دو عنصر، همکاری با خارجی ها، همیشه در ایران ختم به تفریح آنها و شبیه مرخصی شده است تا آنها  از کارهای سخت سالیانه  در کشور خودشان رفع خستگی کنند، که حاصلش نه تنها هزینه های بی ثمر از جیب مردم بوده، بلکه فرصت های تبادل متوازن دانش و تجربه برای مردم ایران نیز به باد رفته است.


مدیری که تسلط و تخصص لازم را در حوزه مدیریت خود داشته باشد و کمی هم نسبت به مردم و حوزه کاری خود احساس تعهد کند، هرگز تن به همکاری با مشاوران و همکاران غیر متخصص خارجی به صرف خارجی بودن نمی دهد. اگر مدیران تلویزیون فارسی که عافیت اندیشی می کنند به همکاران بی تخصص انگلیسی تن ندهند و مدیریت تخصصی سطح بالا ارائه کنند، به  این عافیت سریعتر، معقول تر و انسانی تر دست پیدا می کنند. اما طبیعی است که مدیریت کردن یک فرد غیر ایرانی متخصص از عهده تیم ضعیف مدیریتی بر نمی آید، پس  آن ها راهی جز  تن دادن به چشم آبی های غیر متخصص ندارند، بخصوص اگر که هنوز این حس حقارت تاریخی برتری هر چشم آبی در تیم مدیریت ایرانی پنهانی عمل کند، مدیریت آن ها نمی تواند از آنچه که در بی بی سی فارسی دیده می شود، فراتر برود.

 


اما ببینیم که آثار این همکاری در وضعیت ضعف مدیریتی برنامه های تلویزیون فارسی چه بوده است. من بارها شاهد بودم که گوينده چيزی مي گويد و تصوير چيز ديگری نشان می دهد که با گفتار  ناهماهنگ است. و این باعث گیج شدن  تماشاچی مي شود. انگار خبرنگار، اول مطلب را نوشته بدون اينکه به این فکر کرده باشد که آیا تصاويری که لازم دارد در دسترس هستند یا نه. مونتور یا همان تدوینگر هم که زبان فارسی  نمی داند چندان متوجه اين ناهماهنگی نمي شود. در نظر داشته باشید که مونتور طبق تعریف فردی است که ضمن شناخت کیفیت هنری تصویر و صدا، با کاربرد وسایل و تجهیزات و دستگاه های مونتاژ فیلم و ويديو آشنایی کامل دارد. و حالا تصور کنید  کسی را که زبان فارسی نمی داند و تدوینگر برنامه های فارسی است. و طبیعی است که "شناخت کیفیت هنری تصویر و صدا" تبدیل می شود به یک امر فنی  نه محتوایی.  خبرنگار هم که موظف است مطلب را بر اساس تصاوير مونتاژ شده دوباره نويسی کند يا متوجه نمي شود ويا اينکه آن را زير سبيلی در مي کند. سر دبير فارسی زبان بی تجربه تلويزيونی هم يا متوجه اين اشتباه نمي شود و يا نمي داند که چه راه حلی پيشنهاد دهد. سر دبير انگليسی هم  که در اين مورد کاملأ شوت است.

 


اين مشکل ناهمخوانی را من در تلويزيون های انگليس هرگز مشاهده نکرده ام. بخصوص در برنامه های اخبار، گنگی تصوير و کلام از گناهان کبيره است چرا که هدف از توام کردن تصویر و صدا برقراری رابطه بسیار مستقیم  و صریح  تماشاچی با موضوع  خبر است. يکی از دوستان، نمونه  ای از اين نوع اشتباهات در برنامه های اخبار تلويزيون بی بی سی فارسی نقل می کرد که بازگویی آن در اینجا خالی از لطف نیست.


در گزارشی از یک دانشجوی يمنی که مي خواست هواپيمايی را منفجر کند، خبرنگار راجع به اين شخص صحبت مي کند و تصاويری از خيابان های يمن و چهره هایی از مردم که به دوربين نگاه مي کنند، نشان داده مي شود.  دراين ميان خبر نگار اسم جوان متهم را ذکر مي کند و تماشاچی حواسش پرت مي شود و برای چند لحظه فکر مي کند که اين اسم برده شده از مـتهم، يکی ازهمان مردمی است که به دوربين نگاه مي کنند. ۱۲ ثانيه بعد  عکسی از يک جوان برای مدت ۱۵ ثانيه نشان داده مي شود و گوينده اصلأ اسمی از اين فرد نمی برد و تماشاچی دوباره حواسش پرت مي شود  و نمي داند که اين شخص کيست و اصلأ به مطلب جالبی که گوينده راجع به اين اتفاق مهم مي گويد  نمی تواند توجه کند. بعد از مدتی گيجی، حدس مي زند که شايد اين عکس متعلق به آن جوانی باشد که مي خواسته هواپيما را منفجر کند واسمش حدود ۲۵ ثانيه قبل روی تصاوير مردم در خيابان های يمن برده شده است! یعنی تصاویری که باید به کمک خبر بیاید که سرعت انتقال و دریافت خبر را در بیننده افزایش دهد، تبدیل به یک معمایی می شود که در تمام طول جریان خبر، بیننده مشغول کشف آن معما می شود.


اگر اين عکس در همان زمان که گوينده برای اولين بار اسم اين جوان مـتهم را مي برد نشان داده مي شد مشکل براحتی و سادگی حل مي شد. اما سر دبير مسئول، اصلا متوجه اين گنگی نمي شود تا از خبرنگار و مونتورش بخواهد که اين اشتباه ابتدايی را تصيح کنند.


از اين گونه اشتباهات نمونه های بيشماری وجود دارد که احتياج به بررسی دقيق توسط مسئولين امر دارد. اگر چنين اشتباهی در اخبار بی بی سی مادر اتفاق می افتاد، که من هرگز آن را مشاهده نکرده ام، با آن بطور جدی  و شدید برخورد مي شد. اما در تلويزيون بی بی سی فارسی اينگونه نيست. چرا؟


من در مقالات بعدی به چگونگی اين تضاد دو گانه در استاندارد بی بی سی مادر(يکی برای شبکه انگليسی اش وديگری برای تلويزيون فارسی)، عدم شفافيت مديريت در قبال مردم، مشکل کارمند منشی وبالا رفتن خود خواهانه از پله های ترقی به هر قيمتی، خواهم پرداخت و اثراتش را در تک تک برنامه ها چه از نظر سبک و محتوا تجزيه و تحليل خواهم کرد.


اما مي خواهم با يک سوال فرضيه ای، بحث اين هفته را پايان دهم: اگر بپذيريم که تلويزيون بی بی سی فارسی آزمايشگاهی برای تعليم و تربيت شود، چرا اين در مورد نسل دوم و سوم مهاجر فارسی  زبان مان، البته نه فقط در جلوی دوربين بلکه در زمينه های تکنيکی و برنامه سازی، چندان مورد استفاده قرار نمي گيرد؟ اين ها هم  باید سهمی در اينجا داشته باشند. اين نسل جديد و پدرانشان با ماليات هايی که می دهند حقوق شما و هزينه چرخاندن اين شبکه را متحمل مي شوند. و از طرف دیگر  اين نسل جديد مي تواند سرمايه عظيمی برای آينده درخشان اين کانال تلويزيونی باشد که ثمرات آن را هم مسئولين اين شبکه و هم ما تماشاچيان ميليونی در آينده خواهیم دید.


ولی واقعيت امر اين ست که ما اساسا با آزمایشگاه شدن این تلویزیون مخالفیم و نمی خواهیم که تاوان اين سودجويی های خودخواهانه را بپردازيم  و تحمل تجربه های آزمايشگاهی تلويزيون مادر را در تلويزيون بی بی سی فارسی نداریم. بدون شک، اصلا انسانی  و منطقی  نيست که اين روش در اين شبکه ادامه پيدا کند و مسئولين امر باید هر چه سریعتر در اين فضای نا سالم تغییر اساسی و جدی ايجاد کنند.


شاهين بوستانی – ۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ لندن


انتقادی برساختار تلويزيون بی بی سی فارسی (قسمت سوّم)


هفته گذشته عجب هفته شلوغی در تلويزيون بی بی سی فارسی بود؛ فضایی کاملأ متفاوت با تلويزيونی که ما وديگر دوستان در يک سال و اندی شاهدش بوديم. کاش اين دوستان اين کارها را از اوّل مي کردند و مرا مجبور به نوشتن اين مقالات نمی کردند که کلی وقت من و ديگران را گرفته است.


پخش برنامه جديد "پرگار" هم قرار است از دوشنبه شب شروع شود (اين مطلب قبل از پخش اين برنامه نوشته شده است) و از ظواهرامر چنین بر می آید که این امر قدمی مثبت در بالانس کردن ترازوی برنامه هاست. البته این بحث اوّل توسط تماشاچيان ومن در وب سایت  سردبيران و  در صفحات وب سايت بی بی سی فارسی از ژانويه امسال شروع شد. و آنطور که من شنيده ام از ماه ها قبل از آن نیز دوستان ديگری هم اين مسائل را گاهی بطور خصوصی به مسئولين امر گوشزد مي کردند اما گوش شنوايی نبود تا اينکه قضيه بيخ پيدا کرد.


اما مشکل اساسی تلويزيون بی بی سی فارسی با تبليغات اخير دست آوردها  در لابلای  برنامه ها، دعوت از چند چهره جديد در برنامه های چند هفته اخيرش و يک مجموعه تلویزیونی اينچنینی کاملأ قابل حل نيست. قضيه خيلی جدی تر و عميق تر از اين است،  و گچ کاری و پوشاندن ترک ها کفایت نمی کند! من در مقالات قبلی به  بخشی از مشکلات اساسی اشاره کردم که مسئولين امر  بايد بطور جدی آن ها را بررسی کنند و راه حل های جدید را از افراد متخصص و متفکرمان در همه زمينه ها جستجو کنند.


و اما مطلب اين هفته باز هم  مثل مقالات قبلی ام، به  ريشه يابی مسائل اين شبکه تلويزيونی، هم از نظر محتوا وهم سبک می پردازد که امیدوارم  نقش سازنده ای در بهبود اين کانال  داشته باشد. همچنین امیدوارم که ادامه این بحث را  دوستان ديگر؛ نويسندگان، هنرمندان، دانشگاهیان و متفکران مان بطورهمه جانبه ادامه بدهند تا راه حل های عملی خوبی برای جهت گیری و آينده اين شبکه تلويزيونی بيابند. خوبی و بدی اين کانال تلويزيونی مهم با تماشاچيان ۱۰۰ ميليونی اش در دست شما عزيزان است. اين کانال متعلق به همه شما است و نه  عده ای معدود که آن را ارثيه راديويی خود و دوستانشان قلمداد مي کنند.


در قسمت اوّل اين مقاله به دلايل سياسی تشکيل تلويزيون بی بی سی فارسی پرداختم و تاکید کردم  که بی بی سی و دولت انگليس به پايگاهی در کشورهای مورد نظرشان بخصوص ايران نیاز داشتند تا در لابلای برنامه های اين کانال تلويزيونی  به ترویج نظراتشان برای نفوذ در جامعه ایرانی و منطقه خاورمیانه  بپردازند.


برای دولت انگليس و بی بی سی مادر فقط برنامه های خبری بی بی سی  اهميت والایی  برای نفوذشان در اين مناطق داشت. اما نمي توانست اين کار را فقط با برنامه های خبری به انجام برساند زيرا دولت های دیکتاتوری آن مناطق بخصوص جمهوری مخوف اسلامی ايران، بی بی سی فارسی و دولت انگليس را متهم به دخالت در امور داخلی کشور می کردند. در نتيجه مي بايستی اخبار را با چيزهای ديگری چاشنی می کردند و آنهم تا حدی که بتوانند از وجود چنين کانالی در قبال اينگونه اتهامات دفاع کنند.  از اين رو است که فقط به حداقل ها اکتفا کردند. همانطور که در قسمت دوّم اين مقاله در هفته گذشته نوشتم، چنين شد  که بی بی سی مادر يک استاندارد برای شبکه انگليسيش و يک استاندارد پائين تر برای تلويزيون بی بی سی فارسی قائل شد.


ريشه های اين استانداردهای دوگانه بی بی سی  تا حدودی به فرهنگ امپرياليستی امپراطوری انگليس در گذشته بر مي گردد؛ انگلستان برای سودجویی فرهنگ خود را به کشورهايی مثل هند  تحميل کردند و حداقل ها را از ثمرات دنيای مدرن و انگليس  به آن کشورها بردند، به همین دلیل آن برابری، دمکراسی و امکاناتی که زمانی  در انگليس بود، کمتر در اين کشورها بچشم مي خورد. چون اين کارها هم خرج دارد و هم وقت و انرژی مي برد. انگليسی ها مردم آن کشورها را شایسته اين چنين رفاه و حقوق انسانی نمی دانستند و مهمتر اين که واهمه داشتند که با اين تغییرات ممکن است که نفوذ سياسی و اقتصادی خود را در آن مناطق از دست بدهند.


اين نوع نگرش و رفتار حقيرانه تا حدودی در روابط بی بی سی مادر با تلويزيون بی بی سی فارسی نیز وجود دارد. و از اينروست که از استقلال بی بی سی فارسی بنوعی واهمه دارد و اين خود در برنامه ها، انتخاب پرسنل تلويزيون بی بی سی فارسی و اعمال استانداردهای دوگانه متضاد تاثیر عمیقی  گذاشته است.


قشر جوانان مدرن ايران و نقش آن ها در جنبش ضد حکومت قرون وسطايی جمهوری اسلامی ايران با هدف براندازی پيرمردان ظالم و امل حاکم ،  از  نظر بنيانگذاران و مدير راه اندازی اين کانال دور نماند. از اين رو تصمیم گرفته شد که سبک کانال و برنامه هاي آن خيلی جوان پسند باشد،  و بی بی سی برای رسيدن به اهدافش هيچ ابايی هم نداشت که برنامه هایش تا حد بی ارزشی چه از نظر سبک و چه از نظر محتوا سقوط کند.

در نتیجه  بی بی سی مادر نقشه  يک کانال به سبک MTV  اما با ورسيون بی بی سی برای تلویزیون بی بی سی فارسی ترسیم کرد. به همین دلیل  در مقاله هفته گذشته  به تجربه های جديد تلويزيونی بی بی سی مادر و استفاده هايش از تلويزيون بی بی سی فارسی بعنوان آزمايشگاه پرداختم، تجریه هایی  که هرگز امکان و اجازه آن در هيچ کانال انگيسي بی بی سی داده نمی شود،  اما بدون  هیچ هزينه ای برای بی بی سی مادر این امکان در  تلويزيون بی بی سی فارسی  فراهم می شود  چرا که اکثر پرسنل راديويی و تیم ضعیف مديريت  آن،  به قدرت گرایش دارند و با هیچ چیزی  مخالفت نمی کنند.

شرايط ايران هم برای اين تجربه های تلويزيونی ايده ال بود.  به همين دليل هم اکثر مجريان و برنامه سازان تلویزیو بی بی سی فارسی  از بین جوانان استخدام شدند. من در اينجا مي خواهم با صراحت تأکيد کنم که به هیچ وجه  جوان ستيزنیستم و  پيشنهاد های سازنده ای که در مقاله قبلی برای تربيت نسل دومی و سومی مهاجر فارسی زبان تلويزيونی داشتم واز عدم توجه مسئولين امر در اين مورد انتقاد  کردم، حکایت از گرایش من به ارتقاء ظرفیت نیروهای جوان در همین تلویزیون بی بی سی دارد. ولی آنچه که مشکل تراش شده است دلايل اين تصميم گيری استفاده از نیروهای جوان در برنامه ها و اثراتش در نوع برنامه هايی است  که  تهیه کننده آنها بی بی سی فارسی  است. البته فيلم های دوبله شده مقوله ای ديگر است و هر دوی آنها احتياج به بررسی دقيق توسط محققان ديگر دارد. اما در مقاله حاضر به چند مسئله اساسی می پردازم.

هدف از راه اندازی این  سبک و محتوای تلويزيون بی بی سی فارسی ، جلب تماشاچيان جوان فارسی زبان در افغانستان ، تاجيکستان و بخصوص در ايران بود تا با جذب آن ها به برنامه هایی از جمله "کوک"، "چهره ها" و "بلور بنفش"، آنها را  به برنامه های خبري نیز جذب کنند. زيرا برای دولت انگليس و بی بی سی مادر حفظ اعتبار بين المللی اخبار بی بی سی در کل بعنوان يک "مارک تجاری"  اهميت زيادی دارد. بخصوص اينکه جنگ مداومی برای تسخير بازار اخبار دنيا بین شبکه هايی چون CNN, SKY و ALJAZEERA در جریان است.

اين مسئله برای بی بی سی مادر بسیار مهم است و از اينروست که هرگز اجازه  نمي دهد که اخبار در تلويزيون بی بی سی فارسی، استانداردش پائین تر از اخبار بی بی سی مادر و کانال ۲۴ ساعته خبريش باشد، زيرا پائين بودن استاندارد اخبار در تلويزيون بی بی سی فارسی، چه از نظر محتوا و چه از نظر سبک، به پرستيژ و درآمد بی بی سی مادر بعنوان يک "مارک تجاری" بين المللی صدمه خواهد زد.

ولی قضیه کاملا در مورد برنامه هایی که تلویزیون بی بی سی فارسی خود تهیه می کند فرق می کند. استانداردهای بی بی سی مادر در این مورد پائین می آید و کنترل کمتری روی آنها اعمال می شود زیرا برای بی بی سی مادر  چندان مهم نیست و نمی خواهد روی آن ها  وقت و هزینه کند زیرا برای مصرف در یک کشور جهان سومی و مطابق با انتظارات و لیاقت مردم آن کشور هم لازم  نیست که بیشتر از این نیز  هزینه شود،  ضمنا این پائین بودن استاندارد در این برنامه ها،  لطمه چندانی به اعتبار مارک تجاری بی بی سی آنطوری که  پائین بودن استاندارد اخبارش می تواند وارد کند، نمی زند.  این حکایت همان  بقالی  است که جنس ناجورش را با جنس مرغوب مخلوط می کند و آن را به قیمت گران جنس مرغوب می فروشد بدون اینکه کسی متوجه آن شود.

به همین دلیل است  که وقتی شما به اخبار تلویزیون بی بی سی فارسی نگاه می کنید هیچ نوع تفاوتی با اخبار بی بی سی مادر و اخبار انگلیسی ۲۴ ساعته  نمی بینید، جز اینکه مجریان فارسی صحبت می کنند. طراحی اش ، گرافیک هایش، سبکش، لباس پوشیدنشان، آرایششان، لبخند هایشان، و حتی جوک های  لابلای برنامه اخبار و پایان آن، همه شبیه دیگراخبار شبکه بی بی سی مادر است.، چرا که ارزش مارک تجاری بی بی سی شوخی بر نمی دارد.

به همین دلیل برای من خیلی عجیب  بود  وقتی که رئیس این کانال با توپ و کرنا در روزنامه های انگلیسی و در صفحات وب سایت خودشان بطور مرتب تاکید می کرد که آنها از صفر شروع کرده اند و از این قله عظیم بالا رفته اند. انگار همه را خودشان فکر کرده اند ، طراحی کرده اند و ساخته اند؛ اگر سابقه نود ساله بی بی سی مادر و پشتوانه های سازمان خبری اش نبود، آنها  هرگز نمی توانستند که چنین ادعایی بکنند که به تنهایی از این قله بالا رفته اند. واقعیت امر این است که بی بی سی مادر با هزینه های هنگفت، آن ها را با هلیکوپتر به قله برده در حالی که آنها ادعای دیگری دارند. ما هم چیزی نگفتیم چرا که نقش  این سازمان خبری در تحولات ایران پر اهمیت بود و نخواستیم که از این مسئله سوء استفاده شود و حتی چیزی هم نگفتیم از دلایلی که جایزه شبکه خبری سال هات برد به این شبکه داده شد. چرا که فکر کردیم  شاید اهدای این جایزه جلوی کارهای رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی را در پارازیت  نداختن روی  ماهواره هات برد بگیرد، و هموطنان ما بتوانند در جریان تحولات ایران وجهان باشند. اما این هم تاثیری در روش های غیر قانونی و غیر انسانی این رژیم نداشت و هنوز هم همزبانان ما برای دریافت چنین شبکه ای دچار اشکال هستند.

اما این کنترل شدید دررعایت  استانداردهای خبری بی بی سی فارسی علاوه بر حفظ ارزش مارک تجاری بی بی سی در سطح بین المللی، از نظر اقتصادی هم به نفع بی بی سی مادر و شبکه خبری اش است، زیرا تلویزیون بی بی سی فارسی دسترسی اش به این گزارش های خبری کانال انگلیسی مجانی نیست و باید بابت آن نرخ معمول (البته با کمی تخفیف) بپردازد.

در اینجا این سوال پیش می آید که چرا این استانداردهای خبری بی بی سی مادر دربرخی از موارد بسیارپیش پا افتاده،  که در مقاله قبلی  به چند نمونه از آن ها اشاره کرده بودم، افت می کند. واقعیت امر این است که در درجه اول بی بی سی مادر از افت این استانداردها در اخبار بی بی سی فارسی اطلاع چندانی ندارد وگرنه در این مورد به مسئولین گوشزد می کرد. زبان فارسی ندانستن کارمندان انگلیسی، بی تجربگی  هموطنانمان در کارهای تلویزیونی و ترس  آن ها از رسیدن گزارش این اشتباهات به مقامات مسئول، که ممکن است در شغل خودشان و دوستانشان، تاثیر بگذارد، باعث  شده است که این اشتباهات ابتدایی به مقامات بالا گزارش داده نشود. وگرنه چرا باید این اشتباهات هنوز بطور مدام تکرار  شوند؟

اینجاست که وجود "کمیته مستقل ممیزی حرفه ای مردمی" که اعضای آن زبان فارسی می دانند بسیار ضروری است، زیرا آن ها می توانند با مطرح کردن اینگونه خطاها و دیگر مسائل، منجمله برنامه های خبری و غیر خبری، در بهبود این کانال موثر شوند. از طرف دیگر دوستان زیادی در رشته های تخصصی خاص خودشان می توانند از طریق چنین مرجعی، مسئولین سرویس جهانی بی بی سی و سازمان مستقل بی بی سی تراست را از اینگونه اشتباهات غیر قابل قبول مطلع کنند، و برای بهبود این کانال مهم برای همه فارسی زبانان بکوشند.

وجود چنین سازمان مردمی حتی در بهبود کارهای مسئولین بی بی سی فارسی هم موثر خواهد بود،  این همان نقشی است که بی بی سی تراست در مورد بی بی سی مادر  ایفا می کند و تاثیر آن نیز بخوبی محسوس است. با وجود این کمیته مستقل ممیزی حرفه ای مردمی برای تلویزیون فارسی بی بی سی  چون مسئولین برنامه ها می دانند که کارهایشان مرتب توسط اشخاص متخصص فارسی زبان ارزیابی می شود و به همین جهت  بنابراین برای بهبود کارهایشان  بیشتر تلاش می کنند. هر چند وجود چنین سازمانی باعث خشنودی  آنها نخواهد بود ولی در یک کشور دموکراتیک وجود این نهاد  کاملا ضروریست.

همانطور که در مقاله نوابغ ایرانی اشاره کردم، این کمیته در ارزیابی خود می تواند به بالانس برنامه ها از نظر محتوا، گوناگونی و استاندارد تهیه توجه کند. و این کمیته می تواند  برای حفظ استانداردهای طلایی بی بی سی در شبکه فارسی جبران بی توجهی بی بی سی مادر را  بنوعی جبران کند. این کمیته قطعا  سوال های سختی از مسئولین امر خواهد کرد؛ از جمله این  که چرا در طول یکسال و اندی تعداد برنامه های معرفی چهره های ناشناخته در موسیقی به مراتب وبا فاصله غیر قابل قبولی بیش از چهره های شناخته شده در ادبیات، فلسفه، هنر و غیره است؟ چگونه است که برنامه های آموزشی از هر نوعی به مراتب کمتر از همه است؟ و چرا این شعار بنیادی بی بی سی مادر؛ اطلاع رسانی، آموزش، سرگرمی، اجرا نمی شود؟ و البته منظور این نیست که چرا  هر کدام در برنامه خاصی بطور جدا جدا ارائه نمی شوند بلکه منظور این است که چرا در همه برنامه ها  این سه عنصر طلایی  در یک بالانس جذاب ترکیب نمی شوند.

 این کمیته همچنین می تواند از بی بی سی فارسی بخواهد که بطور علنی به مردم پاسخگو باشد و ترازنامه سالانه خود را چه از نظر بودجه مصرف شده و چه از نظر برنامه های تهیه شده بطور مفصل و دقیق منتشر کند و برنامه های سال آینده خود را به اطلاع عموم برساند.

تلویزیون بی بی سی فارسی  باید درهای خود را به روی اقشار وسیعی از فارسی زبانان باز کند و آن را  به گروهی خاص یا یک فرقه  مذهبی یا سیاسی  محدود نکند و  همین موضوع  بايد در  مورد محتوای برنامه ها  نیزرعایت شوند، از جمله این که چه کسانی بعنوان برنامه ساز استخدام می شوند و چه کسانی بطور مستقل برای بی بی سی برنامه سازی می کنند. ضمنأ آنها  باید در استخدام کادر پرسنل خود از وجود کارمندان  تلویزیونی با تجربه فارسی زبان همدوش کارمندان باسابقه رادیویی شان بهره جویی کنند. در اين مورد بخصوص و در موارد ديگرمسئولین بی بی سی فارسی  باید با شفافیت درباره کارهای شان با مردم برخورد کنند و پشت درهای بسته بین خودی ها به تصمیم گیری نپردازند.

بی بی سی فارسی  باید برای پرسنل و برنامه سازان آینده خود از نسل دوم و سوم مهاجرین از حالا سرمایه گذاری کند تا همیشه چون حال جوان بماند و خودشان به پیر و پاتال های آینده تبدیل نشوند. و این سرمایه گذاری در مورد نسل امروز برنامه ساز بخصوص فیلمسازان برنامه بسیار خوب و موفق سریال آپارات هم انجام شود ؛ ضمنأ لطف کرده و نرخ بهتری به آنها بابت نمايش فيلم هايشان پرداخت کنند.

 بی بی سی فارسی  باید چون ارگان های دیگر بی بی سی مادر بیست و پنج در صد از بودجه سالیانه تهیه برنامه خود را به تهیه برنامه ها توسط فیلمسازان حرفه ای مستقل نه تنها  در ایران، افغانستان، تاجیکستان، انگلستان بلکه در  دیگر نقاط جهان اختصاص بدهد.  این بودجه  در یک فضای رقابتی سالم و برابر بدون اعمال هیچ گونه دخالت های شخصی باید تنظیم شود. بی بی سی فارسی  باید  بطور سالیانه  درخواست  تهیه برنامه از فیلمسازان مستقل را با درج ریز بودجه برای برنامه های مختلف، از طریق وب سایتش به اطلاع عموم برساند. به همان شکلی که  درحال حاضر در بی بی سی مادر انجام می شود و برنامه سازان از طریق اینترنت طرح های خود را به مسئولین امر می فرستند و بلافاصله از دریافت چنین طرحی مطلع  می شوند.  تصمیم گیری در مورد پروژه هايشان نیز حداکثر  در طور چهار۴ هفته به اطلاع آن ها می رسد. بعضی وقت ها در عرض دو هفته به آن ها پاسخ می دهند در حالی که در تلویزیون بی بی سی فارسی گاهی بعضی از دوستان تا بیش از دو ماه به انتظار پاسخ طرح هایشان می نشینند.

مسئولین بی بی سی فارسی می باید به نقش موثری که فیلمسازان مستقل در بهبودی و تنوع برنامه های بی بی سی مادر و دیگر کانال های انگلیس دارد توجه لازم را بکنند و از کارمند منشی و حفظ شغل برای خودی ها پرهیز کند.

"کمیته مستقل ممیزی حرفه ای مردمی" فعلا بطور موقتی نقشی را برعهده گرفته است که حاصل عدم وجود یک کمیته انتخابی، به همان شکل که اعضای بی بی سی تراست انتخاب می شوند، است. ولی باید یک کمیته انتخابی با همان قوانین موجود بی بی سی مادر و از اعضای معتبر جامعه فارسی زبان از قشرهای مختلف و از متخصصین عالی رتبه در همه زمینه ها و نه فقط در حوزه تلویزیون تشکیل شود و بودجه این کمیته از همان طریقی که بودجه بی بی سی تراست تعیین می شود، تامین شود. وقتی که آن کمیته تشکیل شد دیگر نقش کمیته مستقل ممیزی حرفه ای مردمی کم رنگ تر خواهد شد و فقط تبدیل به یک مرکز اطلاعاتی جداگانه می شود تا در صورتی که مشکلی بین کمیته انتخابی، مسئولین بی بی سی فارسی، بی بی سی تراست، و سرویس جهانی بوجود آمد آنگاه این کمیته برای اطلاع رسانی به جامعه فارسی زبان دوباره شروع به فعالیت خواهد کرد تا مردم خودشان بتوانند با آوردن فشارهای موجود دموکراتیک به این دعوا فیصله بدهند.

امید است که به این کار نیازی نباشد و این کانال تلویزیونی مهم، و نزدیک به قلب میلیون ها تماشاچی، آینده ای صلح آمیز، درخشان، و خلاقانه در پیش داشته باشد.

دوستان، شاد و سرفراز باشید!


شاهين بوستانی – ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ لندن



]]>
http://mybbcpersian.com/page2.php?post=12
انتقادی برساختار تلويزيون بی بی سی فارسی - قسمت سوم 3/26/2011 5:51:02 PM

اين مقاله سه قسمتی  بار اول در "گويا نيوز" در فروردين و ارديبهشت ۱۳۸۹  انتشار يافت 


انتقادی برساختار تلويزيون بی بی سی فارسی (قسمت سوّم)


هفته گذشته عجب هفته شلوغی در تلويزيون بی بی سی فارسی بود؛ فضایی کاملأ متفاوت با تلويزيونی که ما وديگر دوستان در يک سال و اندی شاهدش بوديم. کاش اين دوستان اين کارها را از اوّل مي کردند و مرا مجبور به نوشتن اين مقالات نمی کردند که کلی وقت من و ديگران را گرفته است.


پخش برنامه جديد "پرگار" هم قرار است از دوشنبه شب شروع شود (اين مطلب قبل از پخش اين برنامه نوشته شده است) و از ظواهرامر چنین بر می آید که این امر قدمی مثبت در بالانس کردن ترازوی برنامه هاست. البته این بحث اوّل توسط تماشاچيان ومن در وب سایت  سردبيران و  در صفحات وب سايت بی بی سی فارسی از ژانويه امسال شروع شد. و آنطور که من شنيده ام از ماه ها قبل از آن نیز دوستان ديگری هم اين مسائل را گاهی بطور خصوصی به مسئولين امر گوشزد مي کردند اما گوش شنوايی نبود تا اينکه قضيه بيخ پيدا کرد.


اما مشکل اساسی تلويزيون بی بی سی فارسی با تبليغات اخير دست آوردها  در لابلای  برنامه ها، دعوت از چند چهره جديد در برنامه های چند هفته اخيرش و يک مجموعه تلویزیونی اينچنینی کاملأ قابل حل نيست. قضيه خيلی جدی تر و عميق تر از اين است،  و گچ کاری و پوشاندن ترک ها کفایت نمی کند! من در مقالات قبلی به  بخشی از مشکلات اساسی اشاره کردم که مسئولين امر  بايد بطور جدی آن ها را بررسی کنند و راه حل های جدید را از افراد متخصص و متفکرمان در همه زمينه ها جستجو کنند.


و اما مطلب اين هفته باز هم  مثل مقالات قبلی ام، به  ريشه يابی مسائل اين شبکه تلويزيونی، هم از نظر محتوا وهم سبک می پردازد که امیدوارم  نقش سازنده ای در بهبود اين کانال  داشته باشد. همچنین امیدوارم که ادامه این بحث را  دوستان ديگر؛ نويسندگان، هنرمندان، دانشگاهیان و متفکران مان بطورهمه جانبه ادامه بدهند تا راه حل های عملی خوبی برای جهت گیری و آينده اين شبکه تلويزيونی بيابند. خوبی و بدی اين کانال تلويزيونی مهم با تماشاچيان ۱۰۰ ميليونی اش در دست شما عزيزان است. اين کانال متعلق به همه شما است و نه  عده ای معدود که آن را ارثيه راديويی خود و دوستانشان قلمداد مي کنند.


در قسمت اوّل اين مقاله به دلايل سياسی تشکيل تلويزيون بی بی سی فارسی پرداختم و تاکید کردم  که بی بی سی و دولت انگليس به پايگاهی در کشورهای مورد نظرشان بخصوص ايران نیاز داشتند تا در لابلای برنامه های اين کانال تلويزيونی  به ترویج نظراتشان برای نفوذ در جامعه ایرانی و منطقه خاورمیانه  بپردازند.


برای دولت انگليس و بی بی سی مادر فقط برنامه های خبری بی بی سی  اهميت والایی  برای نفوذشان در اين مناطق داشت. اما نمي توانست اين کار را فقط با برنامه های خبری به انجام برساند زيرا دولت های دیکتاتوری آن مناطق بخصوص جمهوری مخوف اسلامی ايران، بی بی سی فارسی و دولت انگليس را متهم به دخالت در امور داخلی کشور می کردند. در نتيجه مي بايستی اخبار را با چيزهای ديگری چاشنی می کردند و آنهم تا حدی که بتوانند از وجود چنين کانالی در قبال اينگونه اتهامات دفاع کنند.  از اين رو است که فقط به حداقل ها اکتفا کردند. همانطور که در قسمت دوّم اين مقاله در هفته گذشته نوشتم، چنين شد  که بی بی سی مادر يک استاندارد برای شبکه انگليسيش و يک استاندارد پائين تر برای تلويزيون بی بی سی فارسی قائل شد.


ريشه های اين استانداردهای دوگانه بی بی سی  تا حدودی به فرهنگ امپرياليستی امپراطوری انگليس در گذشته بر مي گردد؛ انگلستان برای سودجویی فرهنگ خود را به کشورهايی مثل هند  تحميل کردند و حداقل ها را از ثمرات دنيای مدرن و انگليس  به آن کشورها بردند، به همین دلیل آن برابری، دمکراسی و امکاناتی که زمانی  در انگليس بود، کمتر در اين کشورها بچشم مي خورد. چون اين کارها هم خرج دارد و هم وقت و انرژی مي برد. انگليسی ها مردم آن کشورها را شایسته اين چنين رفاه و حقوق انسانی نمی دانستند و مهمتر اين که واهمه داشتند که با اين تغییرات ممکن است که نفوذ سياسی و اقتصادی خود را در آن مناطق از دست بدهند.


اين نوع نگرش و رفتار حقيرانه تا حدودی در روابط بی بی سی مادر با تلويزيون بی بی سی فارسی نیز وجود دارد. و از اينروست که از استقلال بی بی سی فارسی بنوعی واهمه دارد و اين خود در برنامه ها، انتخاب پرسنل تلويزيون بی بی سی فارسی و اعمال استانداردهای دوگانه متضاد تاثیر عمیقی  گذاشته است.


قشر جوانان مدرن ايران و نقش آن ها در جنبش ضد حکومت قرون وسطايی جمهوری اسلامی ايران با هدف براندازی پيرمردان ظالم و امل حاکم ،  از  نظر بنيانگذاران و مدير راه اندازی اين کانال دور نماند. از اين رو تصمیم گرفته شد که سبک کانال و برنامه هاي آن خيلی جوان پسند باشد،  و بی بی سی برای رسيدن به اهدافش هيچ ابايی هم نداشت که برنامه هایش تا حد بی ارزشی چه از نظر سبک و چه از نظر محتوا سقوط کند.

در نتیجه  بی بی سی مادر نقشه  يک کانال به سبک MTV  اما با ورسيون بی بی سی برای تلویزیون بی بی سی فارسی ترسیم کرد. به همین دلیل  در مقاله هفته گذشته  به تجربه های جديد تلويزيونی بی بی سی مادر و استفاده هايش از تلويزيون بی بی سی فارسی بعنوان آزمايشگاه پرداختم، تجریه هایی  که هرگز امکان و اجازه آن در هيچ کانال انگيسي بی بی سی داده نمی شود،  اما بدون  هیچ هزينه ای برای بی بی سی مادر این امکان در  تلويزيون بی بی سی فارسی  فراهم می شود  چرا که اکثر پرسنل راديويی و تیم ضعیف مديريت  آن،  به قدرت گرایش دارند و با هیچ چیزی  مخالفت نمی کنند.

شرايط ايران هم برای اين تجربه های تلويزيونی ايده ال بود.  به همين دليل هم اکثر مجريان و برنامه سازان تلویزیو بی بی سی فارسی  از بین جوانان استخدام شدند. من در اينجا مي خواهم با صراحت تأکيد کنم که به هیچ وجه  جوان ستيزنیستم و  پيشنهاد های سازنده ای که در مقاله قبلی برای تربيت نسل دومی و سومی مهاجر فارسی زبان تلويزيونی داشتم واز عدم توجه مسئولين امر در اين مورد انتقاد  کردم، حکایت از گرایش من به ارتقاء ظرفیت نیروهای جوان در همین تلویزیون بی بی سی دارد. ولی آنچه که مشکل تراش شده است دلايل اين تصميم گيری استفاده از نیروهای جوان در برنامه ها و اثراتش در نوع برنامه هايی است  که  تهیه کننده آنها بی بی سی فارسی  است. البته فيلم های دوبله شده مقوله ای ديگر است و هر دوی آنها احتياج به بررسی دقيق توسط محققان ديگر دارد. اما در مقاله حاضر به چند مسئله اساسی می پردازم.

هدف از راه اندازی این  سبک و محتوای تلويزيون بی بی سی فارسی ، جلب تماشاچيان جوان فارسی زبان در افغانستان ، تاجيکستان و بخصوص در ايران بود تا با جذب آن ها به برنامه هایی از جمله "کوک"، "چهره ها" و "بلور بنفش"، آنها را  به برنامه های خبري نیز جذب کنند. زيرا برای دولت انگليس و بی بی سی مادر حفظ اعتبار بين المللی اخبار بی بی سی در کل بعنوان يک "مارک تجاری"  اهميت زيادی دارد. بخصوص اينکه جنگ مداومی برای تسخير بازار اخبار دنيا بین شبکه هايی چون CNN, SKY و ALJAZEERA در جریان است.

اين مسئله برای بی بی سی مادر بسیار مهم است و از اينروست که هرگز اجازه  نمي دهد که اخبار در تلويزيون بی بی سی فارسی، استانداردش پائین تر از اخبار بی بی سی مادر و کانال ۲۴ ساعته خبريش باشد، زيرا پائين بودن استاندارد اخبار در تلويزيون بی بی سی فارسی، چه از نظر محتوا و چه از نظر سبک، به پرستيژ و درآمد بی بی سی مادر بعنوان يک "مارک تجاری" بين المللی صدمه خواهد زد.

ولی قضیه کاملا در مورد برنامه هایی که تلویزیون بی بی سی فارسی خود تهیه می کند فرق می کند. استانداردهای بی بی سی مادر در این مورد پائین می آید و کنترل کمتری روی آنها اعمال می شود زیرا برای بی بی سی مادر  چندان مهم نیست و نمی خواهد روی آن ها  وقت و هزینه کند زیرا برای مصرف در یک کشور جهان سومی و مطابق با انتظارات و لیاقت مردم آن کشور هم لازم  نیست که بیشتر از این نیز  هزینه شود،  ضمنا این پائین بودن استاندارد در این برنامه ها،  لطمه چندانی به اعتبار مارک تجاری بی بی سی آنطوری که  پائین بودن استاندارد اخبارش می تواند وارد کند، نمی زند.  این حکایت همان  بقالی  است که جنس ناجورش را با جنس مرغوب مخلوط می کند و آن را به قیمت گران جنس مرغوب می فروشد بدون اینکه کسی متوجه آن شود.

به همین دلیل است  که وقتی شما به اخبار تلویزیون بی بی سی فارسی نگاه می کنید هیچ نوع تفاوتی با اخبار بی بی سی مادر و اخبار انگلیسی ۲۴ ساعته  نمی بینید، جز اینکه مجریان فارسی صحبت می کنند. طراحی اش ، گرافیک هایش، سبکش، لباس پوشیدنشان، آرایششان، لبخند هایشان، و حتی جوک های  لابلای برنامه اخبار و پایان آن، همه شبیه دیگراخبار شبکه بی بی سی مادر است.، چرا که ارزش مارک تجاری بی بی سی شوخی بر نمی دارد.

به همین دلیل برای من خیلی عجیب  بود  وقتی که رئیس این کانال با توپ و کرنا در روزنامه های انگلیسی و در صفحات وب سایت خودشان بطور مرتب تاکید می کرد که آنها از صفر شروع کرده اند و از این قله عظیم بالا رفته اند. انگار همه را خودشان فکر کرده اند ، طراحی کرده اند و ساخته اند؛ اگر سابقه نود ساله بی بی سی مادر و پشتوانه های سازمان خبری اش نبود، آنها  هرگز نمی توانستند که چنین ادعایی بکنند که به تنهایی از این قله بالا رفته اند. واقعیت امر این است که بی بی سی مادر با هزینه های هنگفت، آن ها را با هلیکوپتر به قله برده در حالی که آنها ادعای دیگری دارند. ما هم چیزی نگفتیم چرا که نقش  این سازمان خبری در تحولات ایران پر اهمیت بود و نخواستیم که از این مسئله سوء استفاده شود و حتی چیزی هم نگفتیم از دلایلی که جایزه شبکه خبری سال هات برد به این شبکه داده شد. چرا که فکر کردیم  شاید اهدای این جایزه جلوی کارهای رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی را در پارازیت  نداختن روی  ماهواره هات برد بگیرد، و هموطنان ما بتوانند در جریان تحولات ایران وجهان باشند. اما این هم تاثیری در روش های غیر قانونی و غیر انسانی این رژیم نداشت و هنوز هم همزبانان ما برای دریافت چنین شبکه ای دچار اشکال هستند.

اما این کنترل شدید دررعایت  استانداردهای خبری بی بی سی فارسی علاوه بر حفظ ارزش مارک تجاری بی بی سی در سطح بین المللی، از نظر اقتصادی هم به نفع بی بی سی مادر و شبکه خبری اش است، زیرا تلویزیون بی بی سی فارسی دسترسی اش به این گزارش های خبری کانال انگلیسی مجانی نیست و باید بابت آن نرخ معمول (البته با کمی تخفیف) بپردازد.

در اینجا این سوال پیش می آید که چرا این استانداردهای خبری بی بی سی مادر دربرخی از موارد بسیارپیش پا افتاده،  که در مقاله قبلی  به چند نمونه از آن ها اشاره کرده بودم، افت می کند. واقعیت امر این است که در درجه اول بی بی سی مادر از افت این استانداردها در اخبار بی بی سی فارسی اطلاع چندانی ندارد وگرنه در این مورد به مسئولین گوشزد می کرد. زبان فارسی ندانستن کارمندان انگلیسی، بی تجربگی  هموطنانمان در کارهای تلویزیونی و ترس  آن ها از رسیدن گزارش این اشتباهات به مقامات مسئول، که ممکن است در شغل خودشان و دوستانشان، تاثیر بگذارد، باعث  شده است که این اشتباهات ابتدایی به مقامات بالا گزارش داده نشود. وگرنه چرا باید این اشتباهات هنوز بطور مدام تکرار  شوند؟

اینجاست که وجود "کمیته مستقل ممیزی حرفه ای مردمی" که اعضای آن زبان فارسی می دانند بسیار ضروری است، زیرا آن ها می توانند با مطرح کردن اینگونه خطاها و دیگر مسائل، منجمله برنامه های خبری و غیر خبری، در بهبود این کانال موثر شوند. از طرف دیگر دوستان زیادی در رشته های تخصصی خاص خودشان می توانند از طریق چنین مرجعی، مسئولین سرویس جهانی بی بی سی و سازمان مستقل بی بی سی تراست را از اینگونه اشتباهات غیر قابل قبول مطلع کنند، و برای بهبود این کانال مهم برای همه فارسی زبانان بکوشند.

وجود چنین سازمان مردمی حتی در بهبود کارهای مسئولین بی بی سی فارسی هم موثر خواهد بود،  این همان نقشی است که بی بی سی تراست در مورد بی بی سی مادر  ایفا می کند و تاثیر آن نیز بخوبی محسوس است. با وجود این کمیته مستقل ممیزی حرفه ای مردمی برای تلویزیون فارسی بی بی سی  چون مسئولین برنامه ها می دانند که کارهایشان مرتب توسط اشخاص متخصص فارسی زبان ارزیابی می شود و به همین جهت  بنابراین برای بهبود کارهایشان  بیشتر تلاش می کنند. هر چند وجود چنین سازمانی باعث خشنودی  آنها نخواهد بود ولی در یک کشور دموکراتیک وجود این نهاد  کاملا ضروریست.

همانطور که در مقاله نوابغ ایرانی اشاره کردم، این کمیته در ارزیابی خود می تواند به بالانس برنامه ها از نظر محتوا، گوناگونی و استاندارد تهیه توجه کند. و این کمیته می تواند  برای حفظ استانداردهای طلایی بی بی سی در شبکه فارسی جبران بی توجهی بی بی سی مادر را  بنوعی جبران کند. این کمیته قطعا  سوال های سختی از مسئولین امر خواهد کرد؛ از جمله این  که چرا در طول یکسال و اندی تعداد برنامه های معرفی چهره های ناشناخته در موسیقی به مراتب وبا فاصله غیر قابل قبولی بیش از چهره های شناخته شده در ادبیات، فلسفه، هنر و غیره است؟ چگونه است که برنامه های آموزشی از هر نوعی به مراتب کمتر از همه است؟ و چرا این شعار بنیادی بی بی سی مادر؛ اطلاع رسانی، آموزش، سرگرمی، اجرا نمی شود؟ و البته منظور این نیست که چرا  هر کدام در برنامه خاصی بطور جدا جدا ارائه نمی شوند بلکه منظور این است که چرا در همه برنامه ها  این سه عنصر طلایی  در یک بالانس جذاب ترکیب نمی شوند.

 این کمیته همچنین می تواند از بی بی سی فارسی بخواهد که بطور علنی به مردم پاسخگو باشد و ترازنامه سالانه خود را چه از نظر بودجه مصرف شده و چه از نظر برنامه های تهیه شده بطور مفصل و دقیق منتشر کند و برنامه های سال آینده خود را به اطلاع عموم برساند.

تلویزیون بی بی سی فارسی  باید درهای خود را به روی اقشار وسیعی از فارسی زبانان باز کند و آن را  به گروهی خاص یا یک فرقه  مذهبی یا سیاسی  محدود نکند و  همین موضوع  بايد در  مورد محتوای برنامه ها  نیزرعایت شوند، از جمله این که چه کسانی بعنوان برنامه ساز استخدام می شوند و چه کسانی بطور مستقل برای بی بی سی برنامه سازی می کنند. ضمنأ آنها  باید در استخدام کادر پرسنل خود از وجود کارمندان  تلویزیونی با تجربه فارسی زبان همدوش کارمندان باسابقه رادیویی شان بهره جویی کنند. در اين مورد بخصوص و در موارد ديگرمسئولین بی بی سی فارسی  باید با شفافیت درباره کارهای شان با مردم برخورد کنند و پشت درهای بسته بین خودی ها به تصمیم گیری نپردازند.

بی بی سی فارسی  باید برای پرسنل و برنامه سازان آینده خود از نسل دوم و سوم مهاجرین از حالا سرمایه گذاری کند تا همیشه چون حال جوان بماند و خودشان به پیر و پاتال های آینده تبدیل نشوند. و این سرمایه گذاری در مورد نسل امروز برنامه ساز بخصوص فیلمسازان برنامه بسیار خوب و موفق سریال آپارات هم انجام شود ؛ ضمنأ لطف کرده و نرخ بهتری به آنها بابت نمايش فيلم هايشان پرداخت کنند.

 بی بی سی فارسی  باید چون ارگان های دیگر بی بی سی مادر بیست و پنج در صد از بودجه سالیانه تهیه برنامه خود را به تهیه برنامه ها توسط فیلمسازان حرفه ای مستقل نه تنها  در ایران، افغانستان، تاجیکستان، انگلستان بلکه در  دیگر نقاط جهان اختصاص بدهد.  این بودجه  در یک فضای رقابتی سالم و برابر بدون اعمال هیچ گونه دخالت های شخصی باید تنظیم شود. بی بی سی فارسی  باید  بطور سالیانه  درخواست  تهیه برنامه از فیلمسازان مستقل را با درج ریز بودجه برای برنامه های مختلف، از طریق وب سایتش به اطلاع عموم برساند. به همان شکلی که  درحال حاضر در بی بی سی مادر انجام می شود و برنامه سازان از طریق اینترنت طرح های خود را به مسئولین امر می فرستند و بلافاصله از دریافت چنین طرحی مطلع  می شوند.  تصمیم گیری در مورد پروژه هايشان نیز حداکثر  در طور چهار۴ هفته به اطلاع آن ها می رسد. بعضی وقت ها در عرض دو هفته به آن ها پاسخ می دهند در حالی که در تلویزیون بی بی سی فارسی گاهی بعضی از دوستان تا بیش از دو ماه به انتظار پاسخ طرح هایشان می نشینند.

مسئولین بی بی سی فارسی می باید به نقش موثری که فیلمسازان مستقل در بهبودی و تنوع برنامه های بی بی سی مادر و دیگر کانال های انگلیس دارد توجه لازم را بکنند و از کارمند منشی و حفظ شغل برای خودی ها پرهیز کند.

"کمیته مستقل ممیزی حرفه ای مردمی" فعلا بطور موقتی نقشی را برعهده گرفته است که حاصل عدم وجود یک کمیته انتخابی، به همان شکل که اعضای بی بی سی تراست انتخاب می شوند، است. ولی باید یک کمیته انتخابی با همان قوانین موجود بی بی سی مادر و از اعضای معتبر جامعه فارسی زبان از قشرهای مختلف و از متخصصین عالی رتبه در همه زمینه ها و نه فقط در حوزه تلویزیون تشکیل شود و بودجه این کمیته از همان طریقی که بودجه بی بی سی تراست تعیین می شود، تامین شود. وقتی که آن کمیته تشکیل شد دیگر نقش کمیته مستقل ممیزی حرفه ای مردمی کم رنگ تر خواهد شد و فقط تبدیل به یک مرکز اطلاعاتی جداگانه می شود تا در صورتی که مشکلی بین کمیته انتخابی، مسئولین بی بی سی فارسی، بی بی سی تراست، و سرویس جهانی بوجود آمد آنگاه این کمیته برای اطلاع رسانی به جامعه فارسی زبان دوباره شروع به فعالیت خواهد کرد تا مردم خودشان بتوانند با آوردن فشارهای موجود دموکراتیک به این دعوا فیصله بدهند.

امید است که به این کار نیازی نباشد و این کانال تلویزیونی مهم، و نزدیک به قلب میلیون ها تماشاچی، آینده ای صلح آمیز، درخشان، و خلاقانه در پیش داشته باشد.

دوستان، شاد و سرفراز باشید!


شاهين بوستانی – ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ لندن



]]>
http://mybbcpersian.com/page2.php?post=11
انتقادی برساختار تلويزيون بی بی سی فارسی - قسمت دوم 3/26/2011 5:49:39 PM

اين مقاله سه قسمتی  بار اول در "گويا نيوز" در فروردين و ارديبهشت ۱۳۸۹  انتشار يافت 



انتقادی  برساختار تلويزيون بی بی سی فارسی (قسمت دوّم)

 

 پس از انتشار قسمت اوّل اين مقاله در هفته گذشته جنب و جوشی  در محافل و بخصوص در راهروهای قدرت ميدان آکسفورد لندن به راه افتاد. همه در تکاپوی یافتن راه حلی برای دفاع از خود و مقابله با نکاتی برآمدند که در مقاله مطرح شده بود. تبلیغات  در لابلای برنامه ها بيشتر از حد معمول شد،  نويد چهرهای سرشناس تازه و برنامه های جديد داده می شد، تلفن های  افراد جديد از طیف های مختلف به صدا در آمدند و ناباورانه بی بی سی فارسی آنها را دعوت به شرکت در برنامه هايشان  می کرد؛ کسانی که در گذشته اساسا نادیده گرفته شده بودند.


من از اين مسئله خوشحال هستم که مقاله ام آنها را به تحرک واداشته و آنها تصميم  گرفته اند که  دايره بسته شان را بزرگ کنند. هدف من هم از اوّل فقط تغییر سازنده  بوده و نه  چیز دیگری. دوستان! زياد نگران نباشيد وبه قول انگليسی ها "اعصاب تان را خراب نکنيد و زياد سخت نگيريد"، فقط به پيشنهادهای سازنده تماشاچيان خود توجه جدی بکنيد. اميدوارم که تحرک ایجاد شده در بی بی سی فارسی یک تاکتیک موقتی و یا حداکثر یک استراتژی کوتاه مدت نباشد چون "کميته مستقل مميزی حرفه ای مردمی  "اين روند تغییر را بطور مداوم  و با دقت زير نظر خواهد داشت.


 در ضمن يادداشت هايی هم در حمايت از مقالات خود از دوستانی در انگليس و از نقاط مختلف دنيا دريافت کردم، بخصوص از دست اندرکاران حرفه ای سينما و تلويزيون درايران، که در مقالات بعدی به این یادداشت ها و نقطه نظرات  مندرج در آن ها خواهم پرداخت. ولی فعلأ به اين اکتفا مي کنم که از مدیریت بی بی سی فارسی بپرسم که آيا پرداخت دقيقه ای  ۷۰ تا ۱۰۰ پوند برای نمايش فيلم های اين  دوستان ایرانی در برنامه آپارت کمی بی انصافی است؟


دوستان! شما برای نمايش يک فيلم مستند ۵۰ دقيقه ای فیلمسازان ایرانی  حدود ۳۵۰۰ تا ۵۰۰۰ پوند به آن ها پرداخت مي کنيد اما حدود ۱۰ تا ۱۵ برابر اين مبلغ هزينه فيلم های خودتان مي کنيد! و در مورد فيلم "عمر خيام نابغه ايرانی" ديگر چه بگويم؛ مبلغی حدود ۳۰ برابر مبلغی که به اين دوستان مي دهيد هزينه کرده ايد!


دوستان عزيز! اين فيلمسازان خوراک يکی از مهمترين و پربيننده ترين برنامه های شما را تأمين مي کنند اما يکی از ارزانترين  برنامه هایی است که در اختیار شماست. شما خودتان که به پوند نان مي خوريد لطفأ به اين فيلمسازان هم به پوند نان بدهيد نه به ريال! تا آنها هم بتوانند امکان ساخت فيلمهای بعدي شان را فراهم کنند. من از مسئولين امر در تلويزيون بی بی سی فارسی مصرأ خواهش مي کنم که در اين مورد تجديد نظر کنند و نرخ بهتری به اين فيلمسازان بدهند تا آنها هم بتوانند کارهای بهتری برای برنامه های آتی مجموعه تلویزیونی آپارات تهيه کنند.


و اما برويم سر مطلب اين هفته که اميدوارم  در روند عملکرد سردمداران تلويزيون بی بی سی فارسی تاثیرات مثبت داشته باشد.


همانطور که در مقاله قبل اشاره شد، مشکل ساختاری تلويزيون بی بی سی فارسی از تصمیم انتقال تمام کارمندان راديويی بی بی سی به تلويزيون شروع شد. با اینکه این کارمندان رادیویی از بیش از  يک سال و نيم قبل از افتتاح  اين شبکه در تاريخ ۱۴ ژانويه سال ۲۰۰۹ و با صرف هزينه های گزاف ميليونی تحت تعلیمات تلویزیونی قرار گرفته بودند، اما اين آموزش ها اثری نداشت و حاصل آن یک تلویزیون درجه یک بی بی سی نبود.


در نتيجه تصمیم گرفته شد  که حتی پس از افتتاح شبکه تلویزیونی، آموزش حین کارپرسنل ادامه پیدا کند. که اين خود  از نظر خلاقیت و کيفيت فنی آثار نادرستی  بهمراه داشته است و هنوز هم ادامه دارد. اين تعليمات فقط به کارمندان فنی محدود نبود بلکه در رده مديريت نيزآموزش های حین کار ادامه داشت و آن هم توسط کارمندان انگليسی تلويزيون بی بی سی مادر که از اين مسئله بنفع خود بعنوان نردبان ترقي در بی بی سی مادر بهره جويی خودشان را مي کردند و هنوز هم اين روال ادامه دارد. چرا که برای خیلی از این کارمندان انگلیسی چنين امکاناتی در تلويزيون مادر در اختیارشان قرار داده نمی شود، و تلويزيون مادر هم بنوبه خود از وجود تلويزيون بی بی سی فارسی در تعليم و تربيت بخشی از کارمندان انگليسی اش چه در زمينه مديريتی و فنی  و چه فراهم کردن زمینه برای تجربه سبک های جديد تلويزيونی، که هرگز اجازه آن ها را در کانال های انگليسيش نمي دهد،  بطور مجانی استفاده کرد. با این امید که اگر  موفقيت هايی در اين زمينه حاصل شد آنگاه اين تيم تربيت شده در تلويزيون بی بی سی فارسی و با تجربه را بمرور زمان به کانال های اصلی اش منتقل کنند!


 اين واقعأ دردناک است. بودجه تلويزيون بی بی سی فارسی که بايد خرج کيفيت برنامه ها و تعليم و تربيت کارمندانی شود که هدفشان ماندن و فعاليت در اين شبکه تلويزيونی است، صرف تعليم و تربيت وتجربه های تلويزيونی بی بی سی مادر مي شود و به نوعی بودجه  تلويزيون بی بی سی فارسی توسط بی بی سی مادر به جیب زده مي شود! علاوه بر آن، خيلی از اين تعليم و تربيت ها توسط بخش آموزشی تلويزيون مادر صورت مي گيرد، البته نه مجانی بلکه بودجه زيادی از تلويزيون بی بی سی فارسی صرف اين کار مي شود که اين خود امکان به سر کار نگاه داشتن کارمندان بخش آموزشی بی بی سی مادر را هم فراهم مي کند!


همانطور که می بینید بی بی سی مادر از ضعیف  بودن پرسنل تلویزیون فارسی، استفاده دو گانه ای  ميکند: هم کارمندان آتی خود را تعلیم می دهد و هم  حقوق کارمندان بخش آموزشی  بی بی سی مادر را تضمین می کند،  وهمه اين ها از سر خير وجود پرسنل ضعیف  تلويزيون بی بی سی فارسی است.


بودجه ای که به این ترتیب صرف آموزش پرسنل ضعیف بی بی سی می شود، در اصل مي توانست صرف بهبود درآمد فيلمسازان برنامه آپارت شود تا  با شرايط بهتری فیلم بسازند، در حالی که  بی بی سی فارسی به نوعی با کم دادن به فیلمسازان  و ایجاد  فشار حرفه ای و معیشتی بر آنها،  بودجه آموزش را تامین می کند. به عبارت دیگر اين فيلمسازان  ایرانی هستند که بطور غير مستقيم بودجه پروژهای بی بی سی مادر را  با سختي هايی که مي کشند تأمين مي کنند!


بنظر می رسد که دوستان وسردمداران هموطن ما در اين شبکه  يا متوجه اين مسئله نيستند ويا شايد هم هستند اما برای خود آنها نیز تلويزيون بی بی سی فارسی فقط يک نردبان ترقی برای رفتن به تلويزيون بی بی سی مادربعنوان یک آرزوی دیرینه   است. آرزویی که قبلأ امکانی برایش نداشتاند و حالا از اين شرايط طلايی می خواهند بهره برداری لازم را تا حد ممکن بکنند. نتیجه این می شود که اين دوستان از اين اجحاف غيرقابل قبول چشم پوشی مي کنند تا روابط خود را با دوستان و سردمداران انگليسی  حفظ کنند. و اينگونه است که هموطنان ما در اين شبکه عزيزمان نخشان هميشه در دست انگليسی هاست و بدون اجازه آنها حتی آب نمي خورند. در مسندند ولی قدرت تصميم گيری آنچنانی در مورد آينده اين کانال تلويزيونی  ندارند! و تمام اين مشکل از آنجا شروع مي شود که هم زبانان ما در اين شبکه بعلت نداشتن تجربه های لازم  تلويزيونی هميشه محتاج کارمندان انگليسی هستند.


و اين بطرز فجيعی دردناک است! انگار دوستان مدرن، با تحصيلات عاليه و روشنفکر ما از تاريخ  هيچ نياموخته اند. بقول دوستی که مي گفت تلويزيون بی بی سی فارسی شده است آزمايشگاه؛  همانطور که در قديم دولت های قدرتمند فشنگ واسلحه های خود را اوّل در کشورهای جهان سوّم آزمايش مي کردند وبعد آنها را به بازارهای جهان عرضه مي کردند، امروز هم تلويزيون بی بی سی فارسی آزمایشگاه  مدرن اين روش های حقيرانه شده است. چه کنيم که ما جهان سوّمی هستيم و بيش از اين لياقت نداريم!


نتيجه اين شده است که ما به مردم تشنه، با فرهنگ، سلحشور و مدرن خود در ايران، افغانستان و تاجيکستان مي گوييم که  خانم ها وآقايان شما بيشتر از اين لياقت نداريد چون ما  بايد از نردبان ترقی  وجود شما بالا برویم.


و اين را کسی که مدير راه اندازی تلويزيون بی بی سی فارسی بود با هوشیاری درک کرده بود وبخوبی مي دانست که استخدام فارسی زبانان بدون تجربه تلويزيونی و تشنه قدرتی که تا آن زمان این قدرت از آنها سلب شده بود، نتيجه اش اين خواهد بود که دوستان بسيار با شعور راديويی ما هميشه محتاج کارمندان انگليسی خواهند بود. (البته از نظر من استفاده  از کارمندان انگليسی در اين شبکه در شرايط خاصی  هیچ اشکالی ندارد اما نه به اينگونه آزمايشگاهی،  که به تلويزيون بی بی سی فارسی تحميل شده است.)


کارمندان شبکه  بی بی سی فارسی هم  فعلا از اين امکان طلايی دارند در تجربه اندوزی برای روز مبادا استفاده مي کنند که اگر  روزی چنانچه تلويزيون بی بی سی فارسی بر اساس زدوبند های سياسی و اقتصادی بسته شد، آنها شانس داشته باشند که جذب تلويزيون بی بی سی مادر و ديگر کانال های  تلویزیونی انگليس بشوند. از اين روست که برای استفاده ازاین امکان طلایی،  با هم دعوا دارند که چرا فلانی اينقدر زياد مجری فلان برنامه است ومن نيستم. يا اينکه چرا فلانی زيادتر از همه امکان تهيه برنامه دارد و من ندارم. يا من هم مي خواهم سر دبير برنامه فلان قسمت بشوم. و از سر اتفاق همه آنها هم دوست دارند که جلوی دوربين ظاهر شوند، فارغ از اين که قابليت های لازم را دارند یا نه. و این به جایی رسیده است که سر دبيران بخش ها، مجری برنامه هم شده اند.


در اين مورد بهزاد بلور از همه سبقت گرفته است و در برنامه های مختلف بيشتر از همه  حضوردارد. گرچه من از او خوشم می آيد وقابليت های خوبی هم دارد اما ايشان بايد توجه کند که از اين برنامه ها فقط برای ستاره کردن خودش استفاده نکند. وقتی برنامه ای راجع به ستاره ها ساخته مي شود رسم بر اين است که ستاره ها  بدرخشند و نه ايشان. البته کنترل  اين مجری دوست داشتنی بايد در دست سردبيران مربوطه و تهيه کنندگان ناظر اين برنامه ها باشد بشرطی که متوجه اين نکته ظريف اما ضروری شده باشند.


در اينجا بايد  این نکته را به صراحت  تاکيد کنم که در اين شبکه همکارانی هستند که صادقانه فعاليت مي کنند ولی فضای غالب موجود همين است که در این مقالات ترسيم کرده ام. در مقالات آينده، تأثير ضعف تیم مديريت، که ناشی از بی تجربگی آنها در کارهای تلويزيونی و يا نداسـتن زبان فارسی است، و باعث پائين بودن کيفيت برنامه شده است، صحبت خواهم کرد. اما فعلأ بر گرديم به سبک، روش و رسم مدیریت موجود در تلويزيون مادر و کمبود آن در تلويزيون بی بی سی فارسی بخاطر رقابت در خودنمايی و سبقت گرفتـن از هم در پلوخوری که ممکن است بعدها دیگر دستشان به آن نرسد.


در تلويزيون مادر و ديگر کانال های معتبر، رسم بر اين است که مجريان خبری فقط در ساعات خاصی  برنامه اجرا مي کنند. این روش باعث می شود که  يک نوع حس نزديکی بين مردم و شخصيت های تلويزيونی ايجاد  شود و وقتی تماشاچی تلويزيون را در ساعت خاصی روشن مي کند دوست دارد چهره آشنايی را که با او ارتباط برقرار کرده است، ببيند. اما در تلويزيون بی بی سی فارسی اينگونه نيست و برنامه اخبار در ساعت خاصی توسط مجريان مختلف اجرا مي شود. اين باعث مي شود که تماشاچی دچار دلتنگی شود؛ انگار دوست نزديکی را که به او اعتماد دارد از دست داده است.


بنظر مي رسد که مجريان برای اجرای برنامه های خاصی مثل ۶۰ دقيقه با هم دعوا دارند. وگرنه دليل اين نا هماهنگی  اصلأ  قابل درک نیست.  در اینجا يک ضعف مديريتی در کنترل اين  همه  سبقت گرفتن ها از یکدیگر کاملا مشهود است. بايد جلوی اين آش شل قلمکار گرفته شود وبعنوان مثال کسی که مجری برنامه ورزشی است نبايد مجری اخبار مهم اين شبکه، "۶۰ دقيقه"، باشد. البته هیچکس منکر دادن امکان به مجريان مختلف برای کسب تجربه  نیست، اما بايد اين به همان شکلی باشد که بی بی سی مادر عمل مي کند  و نه به این وضعیت آشفته بازاری که ما در بی بی سی فارسی شاهدش هستيم. باید تغییری در اين وضع ايجاد شود.


از آنجا که این کار خیلی ساده ای است، پيشنهاد مي کنم که مديران مسئول يک مقداری جلوی اين کارها را بگيرند واز نظر سبک يک نوع هماهنگی ايجاد کنند.این مدیران هیچ آموزش خاصی لازم ندارند و راه دوری نبايد بروند، فقط کافی است که با کمی استعداد بخرج دادن، يک مقداری تلويزيون مادر را تماشا کنند؛ حتما خيلی چيز ياد خواهند گرفت.


بی تجربگی کارمندان راديويی در کارهای تلويزيونی و فارسی ندانستن کارمندان انگليسی، در کيفيت برنامه ها آثار بدی گذاشته است. در اينجا بايد صريحأ تاکيد کنم که من در مورد کار کردن فارسی زبانان و انگليسی ها در کنار هم در اين شبکه هیچ مخالفتی ندارم. ولی وقتی فارسی زبانان از تجربه های لازم  تلويزيونی برخوردار نيستند و انگليسی ها هم زبان فارسی نمی فهمند، وضمنأ تلويزيون بی بی سی فارسی فقط موقتی ويک پل ترقی برای انگلیسی هاست و نمی خواهند که خودشان را در گير کنند وبرايش وقت زيادی بگذارند،  این همکاری از هرگونه احساس تعهد و تعلق تهی می شود و هیچ انرژیی صرف  بهبود برنامه ها نخواهد شد. مشکل در اینجا نه از همکاری انگلیسی ها و فارسی زبانان در کنار هم بلکه از اندیشه خود کوچک بینی تيم مدیریت شبکه فارسی  و پذیرش بی چون و چرای هر غیر متخصص انگلیسی ناشی می شود.


این البته پدیده تازه ای نیست. دوستی که سالیان سال در ایران پروژه های توسعه را بطور مشترک  با خارجی ها اجرا و مدیریت می کرد دردآشنای این معضل کهنه بود و به من نمونه هایی از کارهای مشترک را ارائه  کرد که در شرایطی که مدیر ایرانی تخصص و تسلط کامل به موضوع تحت مدیریت خود داشته ، و از اعتماد بنفسی  برخوردار بوده که در آن کوچکترین  حس حقارتی نسبت به چشم آبی ها راهی نداشت ، این همکاری مشترک به معنای واقعی اتفاق افتاده و آثارمثبتی  هم برای مردم و هم در حیطه های تخصصی مدیریتی بر جای گذاشته است. اما در غیاب این دو عنصر، همکاری با خارجی ها، همیشه در ایران ختم به تفریح آنها و شبیه مرخصی شده است تا آنها  از کارهای سخت سالیانه  در کشور خودشان رفع خستگی کنند، که حاصلش نه تنها هزینه های بی ثمر از جیب مردم بوده، بلکه فرصت های تبادل متوازن دانش و تجربه برای مردم ایران نیز به باد رفته است.


مدیری که تسلط و تخصص لازم را در حوزه مدیریت خود داشته باشد و کمی هم نسبت به مردم و حوزه کاری خود احساس تعهد کند، هرگز تن به همکاری با مشاوران و همکاران غیر متخصص خارجی به صرف خارجی بودن نمی دهد. اگر مدیران تلویزیون فارسی که عافیت اندیشی می کنند به همکاران بی تخصص انگلیسی تن ندهند و مدیریت تخصصی سطح بالا ارائه کنند، به  این عافیت سریعتر، معقول تر و انسانی تر دست پیدا می کنند. اما طبیعی است که مدیریت کردن یک فرد غیر ایرانی متخصص از عهده تیم ضعیف مدیریتی بر نمی آید، پس  آن ها راهی جز  تن دادن به چشم آبی های غیر متخصص ندارند، بخصوص اگر که هنوز این حس حقارت تاریخی برتری هر چشم آبی در تیم مدیریت ایرانی پنهانی عمل کند، مدیریت آن ها نمی تواند از آنچه که در بی بی سی فارسی دیده می شود، فراتر برود.

 


اما ببینیم که آثار این همکاری در وضعیت ضعف مدیریتی برنامه های تلویزیون فارسی چه بوده است. من بارها شاهد بودم که گوينده چيزی مي گويد و تصوير چيز ديگری نشان می دهد که با گفتار  ناهماهنگ است. و این باعث گیج شدن  تماشاچی مي شود. انگار خبرنگار، اول مطلب را نوشته بدون اينکه به این فکر کرده باشد که آیا تصاويری که لازم دارد در دسترس هستند یا نه. مونتور یا همان تدوینگر هم که زبان فارسی  نمی داند چندان متوجه اين ناهماهنگی نمي شود. در نظر داشته باشید که مونتور طبق تعریف فردی است که ضمن شناخت کیفیت هنری تصویر و صدا، با کاربرد وسایل و تجهیزات و دستگاه های مونتاژ فیلم و ويديو آشنایی کامل دارد. و حالا تصور کنید  کسی را که زبان فارسی نمی داند و تدوینگر برنامه های فارسی است. و طبیعی است که "شناخت کیفیت هنری تصویر و صدا" تبدیل می شود به یک امر فنی  نه محتوایی.  خبرنگار هم که موظف است مطلب را بر اساس تصاوير مونتاژ شده دوباره نويسی کند يا متوجه نمي شود ويا اينکه آن را زير سبيلی در مي کند. سر دبير فارسی زبان بی تجربه تلويزيونی هم يا متوجه اين اشتباه نمي شود و يا نمي داند که چه راه حلی پيشنهاد دهد. سر دبير انگليسی هم  که در اين مورد کاملأ شوت است.

 


اين مشکل ناهمخوانی را من در تلويزيون های انگليس هرگز مشاهده نکرده ام. بخصوص در برنامه های اخبار، گنگی تصوير و کلام از گناهان کبيره است چرا که هدف از توام کردن تصویر و صدا برقراری رابطه بسیار مستقیم  و صریح  تماشاچی با موضوع  خبر است. يکی از دوستان، نمونه  ای از اين نوع اشتباهات در برنامه های اخبار تلويزيون بی بی سی فارسی نقل می کرد که بازگویی آن در اینجا خالی از لطف نیست.


در گزارشی از یک دانشجوی يمنی که مي خواست هواپيمايی را منفجر کند، خبرنگار راجع به اين شخص صحبت مي کند و تصاويری از خيابان های يمن و چهره هایی از مردم که به دوربين نگاه مي کنند، نشان داده مي شود.  دراين ميان خبر نگار اسم جوان متهم را ذکر مي کند و تماشاچی حواسش پرت مي شود و برای چند لحظه فکر مي کند که اين اسم برده شده از مـتهم، يکی ازهمان مردمی است که به دوربين نگاه مي کنند. ۱۲ ثانيه بعد  عکسی از يک جوان برای مدت ۱۵ ثانيه نشان داده مي شود و گوينده اصلأ اسمی از اين فرد نمی برد و تماشاچی دوباره حواسش پرت مي شود  و نمي داند که اين شخص کيست و اصلأ به مطلب جالبی که گوينده راجع به اين اتفاق مهم مي گويد  نمی تواند توجه کند. بعد از مدتی گيجی، حدس مي زند که شايد اين عکس متعلق به آن جوانی باشد که مي خواسته هواپيما را منفجر کند واسمش حدود ۲۵ ثانيه قبل روی تصاوير مردم در خيابان های يمن برده شده است! یعنی تصاویری که باید به کمک خبر بیاید که سرعت انتقال و دریافت خبر را در بیننده افزایش دهد، تبدیل به یک معمایی می شود که در تمام طول جریان خبر، بیننده مشغول کشف آن معما می شود.


اگر اين عکس در همان زمان که گوينده برای اولين بار اسم اين جوان مـتهم را مي برد نشان داده مي شد مشکل براحتی و سادگی حل مي شد. اما سر دبير مسئول، اصلا متوجه اين گنگی نمي شود تا از خبرنگار و مونتورش بخواهد که اين اشتباه ابتدايی را تصيح کنند.


از اين گونه اشتباهات نمونه های بيشماری وجود دارد که احتياج به بررسی دقيق توسط مسئولين امر دارد. اگر چنين اشتباهی در اخبار بی بی سی مادر اتفاق می افتاد، که من هرگز آن را مشاهده نکرده ام، با آن بطور جدی  و شدید برخورد مي شد. اما در تلويزيون بی بی سی فارسی اينگونه نيست. چرا؟


من در مقالات بعدی به چگونگی اين تضاد دو گانه در استاندارد بی بی سی مادر(يکی برای شبکه انگليسی اش وديگری برای تلويزيون فارسی)، عدم شفافيت مديريت در قبال مردم، مشکل کارمند منشی وبالا رفتن خود خواهانه از پله های ترقی به هر قيمتی، خواهم پرداخت و اثراتش را در تک تک برنامه ها چه از نظر سبک و محتوا تجزيه و تحليل خواهم کرد.


اما مي خواهم با يک سوال فرضيه ای، بحث اين هفته را پايان دهم: اگر بپذيريم که تلويزيون بی بی سی فارسی آزمايشگاهی برای تعليم و تربيت شود، چرا اين در مورد نسل دوم و سوم مهاجر فارسی  زبان مان، البته نه فقط در جلوی دوربين بلکه در زمينه های تکنيکی و برنامه سازی، چندان مورد استفاده قرار نمي گيرد؟ اين ها هم  باید سهمی در اينجا داشته باشند. اين نسل جديد و پدرانشان با ماليات هايی که می دهند حقوق شما و هزينه چرخاندن اين شبکه را متحمل مي شوند. و از طرف دیگر  اين نسل جديد مي تواند سرمايه عظيمی برای آينده درخشان اين کانال تلويزيونی باشد که ثمرات آن را هم مسئولين اين شبکه و هم ما تماشاچيان ميليونی در آينده خواهیم دید.


ولی واقعيت امر اين ست که ما اساسا با آزمایشگاه شدن این تلویزیون مخالفیم و نمی خواهیم که تاوان اين سودجويی های خودخواهانه را بپردازيم  و تحمل تجربه های آزمايشگاهی تلويزيون مادر را در تلويزيون بی بی سی فارسی نداریم. بدون شک، اصلا انسانی  و منطقی  نيست که اين روش در اين شبکه ادامه پيدا کند و مسئولين امر باید هر چه سریعتر در اين فضای نا سالم تغییر اساسی و جدی ايجاد کنند.


شاهين بوستانی – ۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ لندن

]]>
http://mybbcpersian.com/page2.php?post=10
انتقادی برساختار تلويزيون بی بی سی فارسی - قسمت اول 3/26/2011 5:45:31 PM

اين مقاله سه قسمتی  بار اول در "گويا نيوز" در فروردين و ارديبهشت ۱۳۸۹  انتشار يافت 



انتقادی  برساختار تلويزيون بی بی سی فارسی (قسمت اوّل)

 

 پس از انتشار مقاله ام در هفته گذشته تحت عنوان نوابغ ايرانی دروب سایت "گويا نيوز" و تکثير وسيع آن در فيس بوک و ديگر شبکه های اجتماعی ، ايميل های زيادی در حمايت از گفته هايم در آن مقاله، از اشخاص حرفه ای در زمينه های مختلف دريافت کردم؛ ازجمله از آقای بهروز آفاق رئيس منطقۀ آسيا اقیانوسیه سرويس جهانی بی بی سی و مسئول سرويس های بی بی سی به چهارده زبان  که دربرگیرنده زبان مادری ایشان یعنی فارسی هم است . ضمنأ آقای آفاق به  دوستان من در فيس بوک پیوسته اند!


آقای آفاق خطاب به من نوشتند: " خيلی ممنون از لطف شما (منظورشان دريافت مقاله ام در "گويا نيوز" است). مطلبی را هم که درباره دوبله برنامه نوشته بوديد، خواندم. هر دو مطلب نکات بسيار دقيق و مفيدی داشت که اميدوارم به بهبود کارم کمک کند." با احترام و آرزوی توفيق: بهروز آفاق.


همانطور که ملاحظه مي کنيد آقای آفاق خيلی به بهبود کارهايشان علاقمند هستند. ولی هرگز  از دوستان حرفه ای که من مي شناسم يا آنهايی که در هفته گذشته بعد از چاپ مقاله ام با من تماس گرفتند، مشاورتی يا دعوتی بعمل نیآورده است. چرا؟


اساس مقاله ای که پیش رو دارید حاصل همین گفتگوهای من با اين دوستان چه بصورت حضوری ویا مجازی است تا با تکيه بر تجربه های غنی حرفه ای آنها  گردانندگان شبکه بی بی سی فارسی را متعهد به پاسخگویی کنیم. طبق رسم متدوال، در بدو شروع  به برنامه ريزی برای  تلويزيون بی بی سی فارسی در سال ۲۰۰۶ ، باید از جامعه فارسی زبان یک همه پرسی انجام می شد و پاسخگویی گردانندگان شبکه بر بستر آن طراحی می شد. اما حالا هم دير نيست.


اوّل بايد به يک مسئله اساسی اشاره کرد؛ دليل اصلی تشکيل اين کانال تلويزيونی همان دلیلی است که دولت فرانسه برای راه اندازی يک شبکه تلويزيونی ۲۴ ساعته خبری به زبان انگليسی و فرانسوی داشت. ژاک شیراک؛ رئیس جمهور وقت فرانسه،  در زمان حمله آمريکا به عراق از اينکه ديدگاه های دولت فرانسه ومخالفتش با حمله به عراق بدرستی از ديگر شبکه های تلويزيونی انگليسی زبان مثل CNN و BBC  مطرح نشد ، بسیار ناخرسند بود و اين خود باعث شد که آمريکا و انگليس بتوانند اذهان عمومی را برای حمله به عراق آماده کنند. ژاک شيراک بعد از آن تجربه تلخ، دستور تأسيس این کانال را با تامین هزينه های هنگفت داد.


بی بی سی هم که می دید با شرايط بحرانی ايران و خاورميانه و افت شدید تعداد شنوندگان راديویی آن در ايران، و بالا بودن تعداد تماشاچيان تلويزيون های فارسی زبان خارج کشور و بخصوص شبکه تلویزیونی صدای امریکا در ايران، جایگاهی برای طرح دیدگاه های خود ندارد و نمی خواست که از قافله عقب بماند، تصمیم گرفت از طريق ايجاد يک تلويزيون فارسی زبان، برای گنجاندن ديدگاه های دولت انگليس در لابلای برنامه های ديگر شبکه تلویزیونی فارسی، فرصتی فراهم کند.


اگر تلويزيون بی بی سی فارسی نبود چگونه وزير امور خارجه انگليس و سفير انگليس در ايران مي توانستند ديدگاه های خود را در منطقه منتشر کنند؟ به هر کدام از آنها نيم ساعت وقت در برنامه "به عبارت ديگر" داده شد. با نبود اين کانال آيا فکر مي کنيد آنها مي رفتند و با شبکه تلویزیونی صدای امریکا مصاحبه مي کردند؟ هرگز!


اين کانال توانست فرصت مصاحبه با این افراد را در ميان صدها مصاحبه  با افراد ديگر قابل پذیرش کند! (بررسی دقيق و مقایسه جزئیات زمانی که به اين اشخاص و سایرین اختصاص داده شده را به محققان پيشنهاد مي کنم.)  البته من هيچ اشکالی هم  به اين وارد نمی بینم و وجود آنها در آن برنامه ها کاملأ قابل قبول بود. ولی مي خواهم اين را بگويم که اگر بی بی سی فارسی نبود آنها چه از نظر سياسی و چه از نظر پرستيژی هرگز حاضر به مصاحبه با شبکه تلویزیونی صدای امریکا نمی شدند. و در آن صورت چگونه مي توانستند مردم فارسی زبان را در آن کشورها با عقايد خود آشنا کنند.


من مي خواهم اين نکته را با صراحت در اينجا تأکيد کنم که نمي خواهم که جمهوری مخوف اسلامی ايران از اين مسئله بُل بگيرد وتمام مشکلات اسفناکی را که برای شهروندانش ايجاد کرده است، به گردن اين شبکه مهم و ارزشمند برای تمام فارسی زبان دنيا بياندازد. اما دليل و انگیزه و منشاء اصلی تأسيس اين شبکه را هم نبايد ماست مالی کرد. چرا که این حق دولت هاست که ابزار رسانه ای خود را داشته باشند همانگونه که حق اعضای جامعه مدنی است که از این امکان بطور مستقل برخوردار شوند. و این با نگرش بسیار سخیف جمهوری اسلامی و تلقی جاسوسی و تحریک جنبش اجتماعی در ایران بسیار متفاوت است.

 اتفاقی که در این میان افتاده است این است که اعضای جامعه مدنی به دلیل محدودیت های شدید مالی و هزینه های گزاف شبکه های تلویزیونی، تلاش می کنند با استفاده از حق دولت ها، از فرصت فراهم شده توسط آنها فرصتی را هم برای خود فراهم  کنند تا مستقلانه از این ابزارهای رسانه ای برای طرح دیدگاه های خود استفاده کنند. توازن میان حضور اندیشه های مستقل و دولتی بستگی به توانایی و قدرت حرفه ای های مستقلی دارد که به همکاری با این شبکه های تلویزیونی مشغولند.

 یکی از ابزاری که به حرفه ای های مستقل توانایی لازم را برای اعمال قدرت در شبکه های تلویزیونی می دهد، همان اصول حرفه ای است که بر این شبکه ها به دلیل سال ها فعالیت افراد مستقل در آن ها حاکم شده است، از جمله وجود یک سازمان مستقل مردمی برای ارزیابی برنامه های تلویزیونی. ناتوانی و نادیده گرفتن این اصول، افراد مستقل فعال در این شبکه های تلویزیونی را ناتوان می کند و آنها را به ابزار انتقال اندیشه های دولتمردان تبدیل می کند. این همان نکته بسیار ظریفی است که من تلاش دارم با یادآوری منشاء شکل گیری شبکه بی بی سی فارسی برجسته کنم تا افراد مستقل فعال در این شبکه توانمندتر به ایفای نقش خود بپردازند.

 در تمام مدل های ارزیابی پروژه ها حتی توسط بانک جهانی، اولین گام ارزیابی، شناسایی منشاء آن پروژه است نه به این دلیل که پروژه ها با این ارزیابی رد یا تائید شوند، چرا که بسیاری از پروژه های موفق توسعه در دنیا که ایده آنها توسط دولت ها طرح شده است، منجر به این شده اند که مردم برندگان اصلی آن پروژه ها باشند. ارزیابی اینگونه پروژه ها نشان می دهد که متخصصین فعال در این پروژه ها قادر بوده اند که آگاهانه از این فرصت ها به نفع مردم بیشترین بهره را ببرند.

 اگر بخواهم سخنم را در این زمینه به جمعبندی برسانم باید بگویم که دولت ها بعنوان یکی از کنشگران همواره در همه حوزه ها حضور دارند اما نه به دلیل سخیف جاسوسی که توسط دولت ایران تبلیغ می شود، و متخصصین حرفه ای نیز در این عرصه ها یکی دیگر از کنشگران هستند، موفقیت هر پروژه به قدرت بهره گیری از فرصت ها توسط افراد مستقل بستگی دارد و وظیفه ما ارزیابی مداوم فرآیند پروژه ها به نفع جامعه است، و در این ارزیابی باید همیشه منشاء هر پروژه مد نظر قرار گیرد، فارغ از اینکه ممکن است مخالفان آن پروژه و در این مورد خاص، جمهوری اسلامی ایران از آن بهره برداری کند. آنچه در این زمینه بیشتر به نفع جمهوری اسلامی است عدم ارزیابی دقیق و ناموفق بودن این شبکه است!


از منشاء شکل گیری شبکه بی بی سی فارسی که بگذريم، در فرآیند اولیه شکل گیری این شبکه اين سئوال برای مسئولين بی بی سی پيش آمد که بودجه سنگين اين کانال را چگونه بايد تأمين کرد و با پرسنل راديويی چه بايد کرد. وزارت امور خارجه دولت انگليس بودجه ۱۵ ميليونی اين کانال را در سال ۲۰۰۶ تأييد کرد. اما اين کافی نبود. یکی از راه حل های تامین بودجه مورد نیاز، کاهش برنامه های راديويی به زبان فارسی بود. اما اين خود  مشکل ديگری پيش مي آورد؛ حقوق اين کارمندان مازاد بيکار راديويی را چگونه مي شد توجيه کرد؟ چرا که برای اخراج آنها بعد از سال های متوالی کار در راديو بی بی سی بايد حداقل مبلغی حدود صد و پنجاه هزا پوند برای هر نفر پرداخت مي شد. با اين هزينه گزاف چه بايد مي کردند؟ تازه از طرفی اين همه خبرنگاران تربيت شده را که هم به خوبی با ديدگاه های دولت انگليس آشنا هستند و هم از قوانين بی بی سی مطلع مي باشند ، به اين سادگی نمی شود از دست داد. این پرسنل بخوبی مي دانند که چقدر بايد آسه بيان وآسه برن!


از طرف دیگر هم اگر دست به استخدام پرسنل جديد فارسی زبانی می زدند که سابقه فراوان و خوب در تلويزيون وسينما دارند، نمی دانستند که با چه جانورانی طرف خواهند بود. واين برايشان بسيار خطرناک بود. در نتيجه تصميم گرفته شد که تمام پرسنل راديويی را به تلويزيون منتقل کنند و يک شرکت خصوصی را هم مسئول راه اندازی اين کانال کردند. سپس ميليون ها پوند هزینه آموزش تلويزيونی به اين کارمندان و خبرنگاران راديويی کردند. البته اين روش بندرت نتايج خوبی دارد. ومشکل "تلويزيون راديويی" که در مقاله قبلی بدان اشاره کردم، از همین جا شروع شد.


اساسأ نطفه يک برنامه تلويزيونی  کاملأ در تصوير شکل می گیرد نه در کلام! اما در راديو بر عکس اين است. ولی متأسفانه دوستان خبرنگار بسيار با شعور ما در تلويزيون فارسی هنوز کلام را به تصوير ترجمه مي کنند و اين يک اشکال اساسی است. اين را نمي شود به کسی تعليم داد، همانگونه که نمی شود به کسی درس شاعری داد.


از طرف دیگر پرسنل راديويی از چنين شانس طلايی ای که بتوانند در تلويزيون کار کنند، استقبال فراوانی کردند. چون درصد خيلی کمی از آنها امکان استخدام شدن در کانال های تلويزيونی انگليسی دارند زيرا از تجربه های لازم برای اين رسانه برخوردار نيستند و از طرفی هم رقابت های فراوانی از طرف اشخاص بسيار با تجربه در صحنه بازار تلويزيون انگليس وجود دارد  که شانس بسيار بسيار کمی برای آنها باقی می گذارد. آنها اين را خود بخوبی مي دانند و سردمداران آنها نيز از اين مسئله راضی هستند چرا که نخشان هميشه گير مسئولين امر خواهد بود و مطمئن خواهند بود که آسه خواهند آمد و آسه خواهند رفت.


جالب اينجاست که اين دوستان بين خود دعوا دارند ولی بر ضد غير خودی ها صف مي کشند. همانطور که اين امر در دولت احمدی نژاد نیز صادق است! و اين قضيه مرا به اين فکر مي اندازد که واقعأ چه فرقی بين دوستان تلويزيون بی بی سی فارسی ما و رژيم شرم آور احمدی نژاد وجود دارد. ما آنها را امل، عقب افتاده و قرون وسطايی مي دانيم ولی دوستان تلويزيونی ما  که تحصيل کرده های مدرن و ليبرال هستند در عملکردشان در اين زمينه تفاوتی با آنها ندارند! واقعأ که...


نتيجه اين شده است که ما تماشاچيان ميليونی از اين مسئله زجر بکشيم و دوستان به ما يک تلويزيون درجه ۳ بی بی سی انگليسی تحويل بدهند چرا که ما قرون وسطايی هستيم و از یک کشور جهان سومی آمده ايم. به حق که دست شما درد نکند. ما را شما مفتخر کرديد.


در مقالات آينده به تأثير اين نوع فضا در کيفيت تک تک برنامه ها خواهم پرداخت. همچنين نقش پرسنل غير فارسی زبان اين کانال را هم بررسی خواهم کرد: چه نفعی خود آنها شخصأ از اين شرايط مي برند، ضمنأ چه سودی تلويزيون فارسی و تلويزيون مادر از اين شرايط نصيبش مي شود. اينها همگی دست بدست هم داده در درست کردن آش شل قلمکاری که بيا و ببين.


اما بر گرديم به نقش پر اهميت تلويزيون فارسی در انتقال لحظه به لحظه اتفاقات اخير ايران و اهميت آن برای مردم ايران و تلويزيون بی بی سی مادر در کل.


در مقاله قبلی به اهميت فراوان اين شبکه و نقش مؤثری که تلويزيون بی بی سی فارسی در اطلاع رسانی در باره اوضاع فجيح داخلی ايران  به مردم ايران و دنيا داشت، پرداختم. ولی اين نکته را هم نبايد فراموش کرد که وجود تلويزيون بی بی سی فارسی  باعث شد که مردم ايران هم فيلم ها و تصاوير فوق العاده زيادی مجانأ در اختيار بی بی سی فارسی بگذارند تا به دنيا نشان دهند چه بی عدالتی هایی  در ايران صورت مي گيرد. از اين تصاوير مجانی، هم تلويزيون مادر و هم سرويس جهانی بی بی سی در اخبار خود فراوان استفاده کردند و ضمنأ آنها را به تلويزيون های ديگرهم فروختند!


چنين امکانی هرگز برای بی بی سی مادر بدون تلويزيون بی بی سی فارسی وجود نداشت، و مردم خيلی کمتر فيلم ها و تصاوير خود را به تلويزيون مادر مي فرستادند. در آن شرايط بی بی سی مادر مجبور مي شد که اين فيلم های دسته دوم را از کانال های ديگر دنيا مثل شبکه تلویزیونی صدای امریکا خريداری کند. اينجاست که مي بينيم که وجود تلويزيون بی بی سی فارسی چقدر برای بی بی سی مادر سود آوربوده است و چقدر خوب بی بی سی فارسی نقش دلال را بازی کرده است.


البته منکر اين هم نبايد شد که مردم ايران در اين معامله سود کوتاه مدت برده اند واين يک مشکل اساسی در این زد و بند با پيچيد گی های خاص خودش است که مي بايد  بطور مفصل و در بحث های مختلف توسط دوستان ديگر برای راهگشايی مورد بررسی قرار گيرد.


اين مشکل سؤاستفاده دو گانه از وجود شرايط نا مناسب ايران گردنگير فيلمسازان مستند داخل کشور ما نيز شده است. برنامه آپارات شبکه بی بی سی فارسی پنجره ای شده است برای نمايش فيلم های مستند فارسی زبانانی  که چنين امکانی در داخل کشورشان وجود ندارد. و ضمنأ اين برنامه اين امکان را به تماشاچيان خارج از کشور داده است که بدانند که  در داخل ایران چه مي گذرد.


اين برنامه ۵۰ دقيقه ای ارزانترين برنامه های شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی است. برای پر کردن يک چنين برنامه ای در انگليس، این شبکه فارسی باید در حدود ۵۰ هزار پوند هزینه می کرد. اما تهیه این برنامه با مبلغ نا چيزی که این شبکه به اين فيلمسازان مي دهد فقط حدود ۱۰ هزار پوند در هفته خرج بر مي دارد. البته برای اين فيلمسازان، اين مبلغ نا چيز غنيمتی است با ارزش، چونکه حداقل، فيلم هايشان نشان داده می شود ولی اين مبلغ، کفاف زندگيشان نيست و امکان تهیه فيلم بعدی را برايشان فراهم نمي کند.


حالا این سئوال مطرح می شود که چرا بی بی سی فارسی اين صرفه جويی ۴۰ هزار پوندی برای هر ساعت را که درکل مبلغی در حدود ۲ ميليون پوند در سال مي شود صرف  سرمايه گذاری برای فيلم های اين مستند سازان نمي کند؟ با اين مبلغ مي شود برای مدت يک سال برنامه های مختلف جديد برای پخش در هر هفته تهيه کرد وديگر مثل حالا مجبور به تکرار بيش از حد آن برنامه ها نخواهند بود. عدم درایت به جایی رسیده است که گردانندگان این شبکه بالاجبار حتی فيلم هايی را که واقعأ چه از نظر خلاقيت و چه از نظر تکنيکی بسيار ضعيف هستند، نشان مي دهند.


با سرمايه گذاری اين مبلغ،  بی بی سی مي تواند تحولی عظيم  و ارزشمند در خلق آثار ایجاد کند. ضمنأ چون سرمايه کامل اين فيلم ها برعهده بی بی سی خواهد بود، مي توانند آنها را به کانال های ديگر در انگليس و دنيا بفروشند. با سود حاصله می توانند دوباره برای ساخت برنامه های ديگر در اين زمينه سرمایه گذاری کنند. اما متأسفانه اين کار در حال حاضر صورت نمي گيرد.


از سوی ديگر طبق قوانينی که بی بی سی با انجمن تهيه کنندگان انگليس  PACT و اتحاديه دست اندرکاران سينما وتأتر BECTU دارد، آنها بايد حداقل ۲۵ در صد از کل بودجه سا ليانه خود را به تهيه برنامه های اروژينال اختصاص دهند که توسط شرکت های مستقل از بی بی سی تهیه می شوند. با توجه به بودجه ۲۵ ميليون پوندی امسال این شبکه، تقريبأ ۶ ميليون پوند بايد صرف توليد چنين برنامه هايی شود. با پيشنهاد ۲ ميليونی من برای سرمايه گذاری در تهيه فيلم های مستند توسط فيلمسازان مستقل برای برنامه آپارات، مي ماند ۴ ميليون پوند که مي شود آن را صرف برنامه سازی توسط فيلمسازان حرفه ای مستقل فارسی زبان در انگليس و ديگر نقاط جهان کرد. اين يعنی حدودأ ۸۰ ساعت برنامه جديد در سال! و اين تحرکی بي نظير در متنوع سازی برنامه ها ورقابت های سالم هنری ایجاد خواهد کرد، چيزي که الان جايش در برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی بسيار خالی است و این شبکه به آن مثل خون تازه در يک عمل جراحی بسيار سخت اما ضروری محتاج مي باشد.


اين کاری است که تلويزيون بی بی سی فارسی اگر که نخواهد به زباله دان تاريخ بپيوندد، باید انجام دهد. يکی از دوستان با سابقه معتبر حرفه ای، که بعد از چاپ مقاله قبلی ام با من تماس گرفت، مي گفت که با اين کار، بی بی سی مي تواند نسل مهاجر دومی و سومی را به کارهای خلاق تلويزيونی در کشورهای مختلف بکشاند. واين خود تحولی عظيم در برنامه سازی و تنوع سازی در آن ايجاد خواهد کرد که کارمندان تلويزيون بی بی سی فارسی مستقر در ميدان آکسفورد لندن از انجام آن کاملاعاجز هستند.


اما اين کارها در ساختار فعلی تلويزيون بی بی سی فارسی انجام نمي شود و بايد سئوال کرد که چرا؟ و کسی نيست که جواب ما را بدهد. پاسخ به اين پرسش های اساسی فقط از طريق يک همه پرسی از جامعه متفکر فارسی زبان و يک تشکل حرفه ای مردمی امکان پذير است که مي تواند اين سئوالات کليدی را از سردمداران بپرسد و نتيجه کار آنها را مورد بررسی دقيق قراردهد. هر چند اين يک راه طولانی چند ساله خواهد بود اما همراهی تمام فعالين  در زمينه های مختلف مي تواند در بهبود استاندارد تلويزيون بی بی سی فارسی  نقش مؤثری داشته باشد وآن را به استانداردهای طلايی بی بی سی مادر نزديک تر کند. به اميد آن روز.


شاهين بوستانی – ۳۰ فروردين ۱۳۸۹ لندن



]]>
http://mybbcpersian.com/page2.php?post=9
شاهين در اغماء - جديدترين يادداشت 3/26/2011 5:37:20 PM
شاهين در اغماء (هفته پنجم تا سی وششم) – يادداشت سوّم


(گزارش وتفسيرهایی از برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی که توسط يک قربانی سانحه مشکوک رانندگی که فعلأ در بيمارستانی  در انگليس در اغماء بسر مي برد، هر از چند گاه منتشر می شود.)


خیلی وقت است که یا نتوانستم از این تخت بیمارستان گمنام برایتان چیزی بنویسم  يا دليل خیلی خوب و مهمی برای نوشتن نداشتم. شايد هم بطور ناخودآگاه نمی خواستم دوستان خوبی که مدام دارند به کارهای من رسيدگی می کنند را بيش از اندازه درگير خرابکاری های
هک کننده های اينترنتی بکنم و جانشان را به  خطر بياندازم.


برخی ازدوستانم که برای ملاقات من به بيمارستان آمده بودند برای همديگر یک جوری داستان های باور نکردنی ازدرگيري هايشان با اين هک کننده ها تعريف می کنند که بی شباهت به فيلم جيمزباند نیست. من هم يواشکی از عالم اغما بدون اينکه آن ها متوجه بشوند به حرف های شان  گوش می کنم و تلويزيون روبروی تختم هم برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی را مثل همیشه پخش مي کند.


بعد از تعریف ماجراهای باورنکردنی اما واقعی، دوستان  من  وارد این  بحث داغ می شوند که "چه کسانی پشت اين قضيه هستند و چرا؟". نمی خواهم وارد دلايلی شوم که آن ها تحلیل می کردند، چرا که نمی خواهم بيش از اين به خودم صدمه روحی وجسمی بزنم. ضمنأ نمي خواهم دوستان خوبم را بيش از اين دچار درگيری های پيچيده قانونی و سياسی کنم. از اين رو چشمانم را مي بندم و به قعر دنيا سقوط مي کنم. تصاوير گوناگونی از تلويزيون "من و تو"، "آکادمی موسيقی گوگوش"، "اتاق خبر" و "تلويزيون ايران ندا" مي آيند و مي روند. انگار در نبود من تغييرات زيادی رخ داده است و زمانی طولانی گذشته است. چشمانم را که دوباره باز مي کنم خود را تنها در اتاق مي بينم و تلويزيون دارد برنامه ويژه "هفتاد سالگی بی بی سی فارسی" را پخش مي کند.


این برنامه ویژه، فيلمی  نيم ساعته و بسيار سر در گم است که هدف پنهانيش کاملأ مشخص است: "بی بی سی فارسی ارگانی  کاملأ بي طرف  است و هرگز اجازه  نداده  و نمی دهد  که حتی دولت انگليس در محتوای برنامه هايش اعمال نفوذ کند". ولی فراموش مي کند که بگويد: "گردانندگان دست چين شده اين کانال بخوبی مي دانند که چگونه به  سياست های منافع جويان انگليس جامه عمل بپوشانند". چگونگی اجرای اين سیاست ها را در مقالات سال گذشته بطور مفصل بررسی و تحليل کردم و لزومی بر تکراردوباره آن ها، حتی بطور خلاصه هم در اينجا نمی بینم. فقط اين را بگويم که سردمداران اين کانال در سفسطه کردن، استاد مسلم هستند و در ثابت کردن این که پدیده ای سياه ، سفید است بسیار تبحر دارند.


این برنامه ویژه، از نظر ساختار قصه گويی در بررسی تاريخ هفتاد سالگی بی بی سی اصلا روان نیست  و فاقد انسجام سبک ومحتوا است. يکی از دلايلش هم همین است که می خواهد بزور "بي طرفی بی بی سی" را نشان دهد. فيلم پر از اشتباهات پیش پا افتاده از نظر ساختار يک برنامه تلويزيونی است که بي شک بدون اصلاحات اساسی اجازه پخش از تلویزیون مادرنمی گیرد. اما در  شبکه  فارسی کسی اصلأ متوجه اين مسائل نيست. در اينجا فقط به چند نمونه کوچک اشاره مي کنم  تا برای خوانندگان معمولی هم طولانی و خسته کننده  نباشد.


فيلم با تصاويری از شهر فرنگ، رضا شاه، محمد رضا شاه، مصدق و غيره شروع مي شود و اصلأ مشخص نيست چرا تصاوير با سبک شهر فرنگ ارائه داده مي شود تا اينکه بعد از سی ثانيه صدای راوی مي آيد: "در شهر فرنگ تاريخ معاصر ايران از سقوط رضا شاه در شهريور بيست و به تخت نشستن محمد رضا تا کودتای بيست و هشت مرداد و انقلاب اسلامی و تا همين روزهای اخير، تقريبأ هر جا يک تحول مهمی بوده يک متهم  در رديف اول نشسته: بی بی سی".


تازه متوجه مي شويم که چرا فيلم اينگونه شروع شده است. " شهر فرنگ تاريخ معاصر ايران" يک استعاره است! مرحبا بر فکر خلاقتان. ولی متأسفانه کلام "رضا شاه" روی تصوير خمينی می آيد و " به تخت نشستن محمد رضا" روی تصاوير روحانیون ... واين در بیننده ايجاد سردرگمی مي کند. من با شما شرط می بندم  که اين کار  اصلا عمدی نبوده وبدنبال معناي  والا از اين ناهمگونی صدا و تصوير نباشید. چون اصلأ  سبک اين برنامه  فاقد چنین معنا های والاست و توضيحات بعدي  من هم اين حرف را اثبات مي کند.


اين ناهماهنگی میان گفتار و تصوير چيز جديدی در فيلم های تهيه شده  توسط بی بی سی فارسی نيست و  در مقالات سال گذشته به دلايل و چگونگی  اين اشتباهات اشاره کرده ام. بطور خلاصه نبود يک کادر حرفه ای تلویزیونی  فارسی زبان ، ضعف مديريت در کنترل محتوا و ساخت برنامه های تلويزيونی، وجود کارکنان رادیویی و بی تجربه در فضاهای تصویری همه دست به دست هم داده اند و اين مشکل را بوجود آورده اند  که حتی سردمداران ومسئولين مربوطه ندانند که چگونه  مشکل ابتدايی شروع اين فيلم  هفتاد سالگی بی بی سی را رفع  کنند.


در مقالات قبلی  در مورد اين مسائل به تفصيل نوشتم و پيشنهادات سازنده ای  دادم. اما انگار گوش شنوايی نبوده  و اين اشتباهات ابتدايی بطور مداوم در طول سال تکرار شده اند. هيچ کوششی برای  رفع اين اشکالات و بکار گرفتن پيشنهادهای اساسی صورت نگرفته است. چرا؟ چون دوستان مي خواهند شغل خودشان و  همکیشان شان را به هر قيمتی حفظ کنند. آفرين بر شما نوابغ ايرانی، ما را مفتخر کرديد!


تضاد عميقی در گفتار و کرداراین گردانندگان تلویزیون فارسی است. برای نمونه، آقای بهروز آفاق، رئيس بخش آسيا و اقيانوسيه –  سرويس جهانی بی بی سی، در کلام پايانی فيلم هفتاد سالگی بی بی سی   مي گويد: "کاری که ما مي توانيم عرضه کنيم اين است که کارهای تازه، خلاقيت های تازه، نگاه های بين المللی، يک ديدگاه بين المللی از اخبار و فرهنگ جهان عرضه کنيم به مخاطبان". آقای آفاق عزيز، اين دروغ های زیبا "... خلاقيت های تازه، نگاه های بين المللی..."، هرگز به باور بینندگان با هوشتان  تبدیل نمی شود . زيرا آن ها مي بينند که حتی پيش پا افتاده ترين امر قصه گويی تلويزيونی در شروع اين برنامه آشفته است؛ و شاهد "ناهمگونی کلام و تصوير" ی هستند که حاصل سبک و یا عمد در تولید نیست.


مشکل ایجاد شده در ابتدای اين فيلم، براحتی قابل حل است اگر شما همين گفتار راوی را چهار ثانيه بعد از شروع فيلم مي آورديد. به همین سادگی ! تمام کلام بخوبی روی تصاوير مناسب مي افتاد و بدان انرژی مي داد. بعد از کلام اول راوی، " در شهر فرنگ تاريخ معاصر ايران"، ما درک مي کرديم که چرا ما از طريق "شهر فرنگ" آرشيو تاريخ ايران را مي بينيم. کلمات بعدی راوی، " از سقوط رضا شاه در شهريور بيست..."، روی تصوير رضا شاه قرار مي گرفت و به همين طريق کلام ".. و به تخت نشستن محمد رضا ..." روی تصوير محمد رضا شاه، "...تا کودتای بيست و هشت مرداد..." روی تصاوير دکتر مصدق و پايين کشيدن تصوير شاه توسط مردم، "... و انقلاب اسلامی.." روی تصوير خمينی کاملا انطباق پیدا می کرد.


در چنين شکلی کلام و تصاوير معنا وحسی را در يک فرم تلويزيونی به بیننده  ارائه مي دادند، تصاوير با مفهوم تر مي شدند و در ضمن  تصاوير متقابلأ کلام خانم علی نژاد را سنگين وزن تر مي کردند. اما در شکل حاضراین مقدمه جز گيجی چيزی برای بیننده به ارمغان نمی آورد. انگار کلام جدا از تصوير نوشته شده است و تصوير جدا از کلام تدوين شده است. در صورتی که مي بايد کلام با مد نظر گرفتن تصوير نوشته شود و تصاوير هم مي بايد با توجه به کلام و صدا، منجمله موسيقی و غيره، که روی آن گذاشته خواهد شد تدوين شود.


البته متوجه اين مسئله هستم که دليل دير شروع کردن کلام اول راوی برای اين بوده است که نمي خواستيد  بين پايان سخن راوی و آرشيو فيلم از خانم سيما علی نژاد، که گوينده اولين برنامه افتتاحيه تلويزيون بی بی سی فارسی بود، فاصله چندانی بيافتد. با اين کارتان شما يک مشکلتان را حل کرديد ولی از طرفی هم زديد و همه چیز را خراب کردید.


ناتوانايی  در حل اين مشکل ابتدايی نشانگر ضعف مديريت خلاق، و بی تجربی در کارهای تلويزيونی است که سردمداران نتوانسته اند آن را شناسايی کنند و راه حل مناسب را به پرسنل مربوطه ارائه کنند.  ویا شهامت نداشتند که اجازه ندهند که اين برنامه مهم برای بی بی سی اينگونه غير حرفه ای ساخته و پخش شود. سراسر اين فيلم پراز اينگونه ناهمگونی هاست، مثلا صحنه بعد از اولين مصاحبه با آقای شهريار رادپور در دقيقه دوازده و سی ثانيه . تحليل تک تک این ناهمگونی ها  در اينجا ممکن نيست زيرا خيلی تخصصی  مي شود. اما آقای آفاق اول بايد اين مسائل ابتدايی را حل بکنند و بقیه "..کارهای خلاق تازه بين المللی.."  پيشکششان!


پس از انتشار مقاله ام در سال گذشته تحت عنوان نوابغ ايرانی دروب سایت "گويا نيوز" و تکثير وسيع آن در فيس بوک و ديگر شبکه های اجتماعی ، ايميلی از آقای بهروز آفاق دريافت کردم: " خيلی ممنون از لطف شما (منظورشان دريافت مقاله ام در "گويا نيوز" است). مطلبی را هم که درباره دوبله برنامه ها نوشته بوديد، خواندم. هر دو مطلب نکات بسيار دقيق و مفيدی داشت که اميدوارم به بهبود کارم کمک کند. با احترام و آرزوی توفيق: بهروز آفاق."


اما بعد از گذشت بيش از شش ماه بر خلاف ادعا و قول ايشان هيچ توجهی به نکات پيشنهادي  در آن مقاله و سایر مقالات  نشد و نتيجه اش را خودتان در برنامه های مختلف شان شاهد هستيد. سردمداران تلويزيون بی بی سی فارسی بايد بدانند که هرگز با ساختار فعلی نخواهند توانست استانداردهای بی بی سی مادر را حفظ کنند. آن ها مي بايد اين بچه تربیت نشده و بي سواد را برای تربیت و آموزش به دامان مادر برگردانند.


اما سردمداران بی بی سی فارسی چنين کاری نخواهند کرد چرا که هيچ علاقه ای به منافع فرهنگی، ادبی وسياسی جامعه فارسی زبان ندارند و فقط به منافع شخصی خودشان و شبکه ای از دوستانش می انديشند. تنها لطفی که در حق ما مي توانند بکنند اين است که حداقل گوش ما را با اين ادعاهای الکی و پوچ آزار ندهند.

 بزرگترين دشمن اين کانال تلويزيونی آن چیزی نیست که آقای صادق صبا، رئيس بی بی سی فارسی، در پايان اين فيلم به آن اشاره می کند: "صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران". بلکه بزرگترين دشمن کانال تلویزیونی بی بی سی فارسی، کارمندان بی تجربه آن است که فقط به نفع خود ودوستانشان عمل مي کنند و نتايج کارشان باعث فروپاشی اين کانال تلويزيونی تا آخر اين دهه خواهد شد.


با روی کار آمدن دولت ديويد کامرون در انگليس، بودجه بی بی سی مادر و بی بی سی ورلد سرويس  به میزان  25 در صد کاهش پیدا کرده است و بودجه سرويس جهانی بی بی سی، منجمله تلويزيون بی بی سی فارسی، مي بايد تا سه سال ديگر از طريق بی بی سی مادر تأمين شود. در چنين شرايطی  و در حال حاضر قطع کردن و کم کردن سرويس های تلويزيونی در دستور کار بی بی سی مادر قرار گرفته است. اگر وضع اين شبکه فارسی  به همين روال ادامه پيدا کند، تلويزيون بی بی سی فارسی  يکی از جاهايی است که بی بی سی مي تواند  با حذف آن صرفه جويی قابل ملاحظه ای بکند. پس دوستان برای بقای خودتان هم که شده شما مي بايد درهای تلويزيون بی بی سی فارسی را به روی اشخاص کارشناش باز کنيد تا کيفيت برنامه هايتان در بازاررقابتی که هر روز تنگ تر مي شود ضامن ادامه اين کانال تلويزيونی شود.


فيلم "هفتاد سالگی بی بی سی فارسی" پر از اشکالات ابتدايی قصه گويی تلويزيونی است و  بافت آن اساسا روان نیست ؛ "گيجی"، حاصل  جدا ناپذيری از آن است. محتوای برنامه هم در اين گيجی سهيم است و دارای هيچ انسجامی نيست. شايد هم اين گيجی عمدی است تا بتوانند اين داروی تلخ را به حلقوم مردم بريزنند که "تلويزيون بی بی سی فارسی بيطرف است"! اما اين تعريف جديدی از بيطرفی است و آن از نوع بی بی سی مادر نيست بلکه از نوع بی بی سی "بچه" است که زبان الکنی دارد و فکر مي کند که از همه بهتر مي فهمد.


بدينگونه است که آقای صادق صبا سعی می کند تا اين بيطرفی را در مقاله اش توجیه کند. ولی بینندگان آگاه تلويزيون بی بی سی فارسی، با نوشتن نظرات خود در پايان اين مقاله، مچ ايشان را بخوبی گرفته اند و واقعأ مرا رو سفيد کردند. درهای کميته مستقل مميزی حرفه ای مردمی (تلويزيون بی‌بی‌سی فارسی من) به روی چنين جوانان برومند و آگاه باز است  و دور نیست آن زمان که همه اسناد جمع شده در این کمیته به نتایج موثری در بهبود کانال تلویزیون فارسی منجر شود، اما هنوز امیدوارم که مسئولین فعلی این کانال خود به این هشدارها توجه کنند و خود دست به اصلاح بزنند پیش از اینکه این کمیته اقداماتی فراتر از بی بی سی فارسی برای تغییر و بهبود، طراحی و اعمال کند.


چشمانم را دوباره مي بندم تا ديگر صفحه تلويزيون شيادان بی بی سی فارسی را تماشا نکنم و در گوش هايم  پنبه مي چپانم  تا ديگر دروغ هايشان را نشنوم؛ حال مي توانم آسوده به دوران بچه گی ام در خيابان مولوی تهران دهه سی و آرزوهای پاکمان برای سرزمينی عادل و شفاف برگردم.

 

شاهين بوستانی - لندن -  14 ژانويه 2011




شاهين در اغماء (هفته دوّم تا چهارم)
– يادداشت دوّم


افتادن بر روی اين تخت بيمارستان بعد از آن تصادف مشکوک رانندگی و به اغماء رفتن، منجر به مرور تفکرات وسیر حوادث زندگي ام در طول نزديک به شصت سال شد. گرچه زمان ها و مکان هايش در هم آميخته اند امّا مثل يک روز روشن آفتابی بعداز یک باران مفصل در گیلان، صاف و شفاف است.


نمي دانم که درگيری هايم با ماموران حکومت نظامی در پس کوچه های خيابان ژاله تهران در آن جمعه سياه سال 57 خطرناکتر و وحشت آورتر بود يا اين بازی های موش و گربه ای با هم تانگويی های هک کننده اينترنتی من در کتابخانه های مختلف شهر لندن، که سر انجام منجربه آن تصادف مشکوک در "اسپنيارد کُرنر" منطقه "همستد" لندن و به اغماء رفتن من در اين بيمارستان گمنام شد که از آن در ياداشت های هفته اوّل بستري شدنم نوشتم.


قبل از آن تصادف ناجوانمردانه وبا مطمئن شدن از هک شدن کامپيوترم توسط عوامل شناخته شده و با دادن این احتمال که مقاله هايم به گويا نيوزنخواهند رسید، تصمیم گرفته بودم  برای ارتباطات اینترنتی، منجمله دستيابی به صفحه فيس بوک، از کتابخانه های مختلف لندن استفاده کنم. نمي دانم  اين خانم ها و آقايان از چه امکانات فنی مدرن رديابی و مالی برخودار بودند که درعرض 6 دقيقه ردپای مرا در  کتابخانه ای که هرگز از آن استفاده نکرده بودم، پيدا کردند و به کارهای تخريبی و غير قانونی خود برای جلوگيری از ارتباطات نامه نگاری و فيس بوکي من دست بکار شدند.


حتی يکبار که وقت اجاره کامپيوترم در يک کتابخانه در حال اتمام بود و ده دقيقه به پايان وقت استفاده از کامپيوترها  باقی مانده بود، به سراغ مسئول کامپیوتر رفتم و تقاضای تمديد استفاده از کامپيوترم را برای ده دقيقه باقی مانده کردم که به من گفته شد که کامپيوتر من برای ده دقيقه آخر از طريق تلفن رزرو شده است! اين خيلی مشکوک و تعجب آور بود؛ با وجود آزاد بودن کامپيوتر های زياد ديگری برای کرايه، اين شخص مجهول فقط کامپيوتر مرا برای ده دقيقه آخر رزرو کرده بود! چه کسی فقط برای ده دقيقه مي خواهد از کامپيوتر خاص من استفاده کند و برای چه کاری؟ غير از اين که بخواهد تمام مطالب رد وبدل شده کامپيوتری مرا کپی کند؟ من هم بلافاصله تمام حافظه کامپيوتر را از تمام ارتباطاتم پاک کردم و از کتابخانه بسرعت خارج شدم. بعد راهی کافه ای اينترنتی در سوی ديگر لندن شدم که باز بعد از مدت بسيار کوتاهی آنجا هم مرا رديابی کردند... خدا آخر و عاقبتشان را بخير کند که کار ديگری غير از مزاحمت ندارند. البته به آنها نمي شود اشکال  گرفت چرا که آنها عاملند ودنبال لقمه ای نان!


دوستانم که برای دیدنم به بيمارستان آمده بودند در باره ادامه هک کردن کامپيوترمن حتی بعد از تصادف با یکديگر گپ مي زدند بدون اين که بدانند که من هم يواشکی حرف های آنها را مي شنوم. بعد از بستری شدنم در بيمارستان، دوستانم  لطف کردند و تلاش کردند که راه مرا ادامه بدهند و ارتباطاتم، منجمله صفحه فيس بوکم و وب سايتم، را حفظ کنند. آنها هم دچار اين هک شدن ها شدند و داستان های جالبی برای همديگر تعريف مي کردند که آن را مي گذارم برای وقتی ديگر.


 گرچه گوش من به گفتگوهای اين دوستان بود اما چشمانم تمام وقت به صفحه تلويزيون روبرويم دوخته شده بود که برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی را پخش مي کرد. می خواستم برنامه ای پيدا کنم که ارزش نوشتن برای خوانندگان گويا نيوز داشته باشد. اما دوستان  مطلبی را مطرح  کردند که توجه مرا خيلی به خود جلب کرد. گرچه اين سری مقالات من از اغماء برای ارزيابی و تفسير برنامه های اين شبکه تلويزيونی است  اما ديدم که مطلب مطرح شده توسط دوستان از اهميت فراوان برخودار است و بايد درباره آن برايتان بنويسم.


انگار دوستان سردبير تلويزيون بی بی سی فارسی با توجه به بيمارستانی شدن من فرصت را غنيمت شمرده و بعد از يک ماه تأخير دوباره شروع به نوشتن مقالات متعدد در صفحات وب سايت بی بی سی  کرده اند وطبق معمول، تعریف از خود و گفتن نيمی از حقايق را پيشه کرده اند. ازجمله این که آقای افشين مبصر، سر دبير بخش فيلم های مستند خارجی بی بی سی فارسی، در مقاله ای تحت عنوان "باز هم درباره مستندها" مطالبی  نوشته اند که لازم دیدم  در مقاله اين هفته ام آن ها را بررسی کنم، چرا که به انتخاب و کيفيت برنامه های مستند دوبله شده اين شبکه در آینده کمک خواهد کرد. نبايد نشست تا برنامه نا مناسب که می توان جلوی آن را گرفت پخش شود وبعد فقط از آن انتقاد کرد. همین حالا  برای بهبود برنامه هایی که در دست تهیه است باید دست بکار شد. هر چند که بیمارم و باید ازروی تخت بيمارستان بنویسم ، اما باید نوشت.


 آقای مبصر در پاسخ به انتقادات اوّليه من در استفاده نکردن از دوبلورهای با سابقه قديمی سينمای ايران یادآور شده اند که در گذشته  به سراغ بعضی از دوبلورهای قديمی که در انگليس زندگی مي کنند رفته اند اما آنها به دلايل اقتصادی وسایر دلایل از همکاری با اين شبکه سر باز زده اند. ايشان  در اين مورد هیچ شفافیتی بخرج نداده اند و به نکات ريز اين عدم همکاری اشاره ای نکرده اند.


ايشان فکر نمي کنند که  دادن يک روز کار در هفته به دوبلورهای باسابقه  و آن هم روزی 100 پوند يک مقدار بی انصافی و بی حرمتی به سابقه اين هنرمندان باشد در حالی  که اتحاديه های حرفه ای مربوطه مبلغ حداقل 150 پوند در روز را آن هم برای يک آدم کم سابقه! تعیین کرده اند، چه رسد به آنهايی که دهه ها تجربه کاری دارند؟


اين گونه بی انصافی در ديگر بخش های تلويزيون بی بی سی فارسی نيز وجود دارد، مثل پرداخت ناچيز به فيلمسازان ایرانی برای نمايش فيلم هايشان در برنامه آپارات، که در مقالات قبلی به آن اشاره کرده بودم وبه دلايلش پرداخته بودم. همان مسائل و ديدگاه ها کم وبيش در بر خورد اين شبکه با دوبلورهای با سابقه مان نيز صادق است که لزومی به تکرارشان در اينجا نيست.

 ضمنأ ايشان مطرح نکرده اند که آيا غير از استفاده از صدای اين دوبلورهای با سابقه، آن هم به قيمت ارزان، هدف ديگری هم از همکاری با این دوبلورها داشته اند یا نه. مثلا آيا توجهی هم به نقطه نظرات اين گروه با تجربه برای بهبود دوبله فيلم ها داشته اند یاخیر. آیا عدم تمایل به همکاری با تلویزیون  بی بی سی فارسی فضايی  نیست  که درآن ايجاد شده است و باعث شده تا دوبلورهای باسابقه  احساس کنند که فقط برای جارو کردن خاک پای آدم های بی تجربه ای که در استخدام اين شبکه  هستند بکار گرفته خواهند شد؟ ايشان به اين فکر نمي کنند که با مسئول کردن اين گروه با تجربه غنی آن هم نه بعنوان "کارمند"، که مدام ايشان از آن دم مي زنند، بلکه بعنوان شرکت های مستقل که برای بی بی سی برنامه تهيه می کنند، تحولی در رقابت های سالم حرفه ای و نتيجتأ در کيفيت  برنامه های دوبله شده بوجود خواهد آمد وما ديگر شاهد اين آش شلقلمکار فعلی نخواهيم بود؟


البته استفاده از شرکت های مستقل و اثرات مثبت آن در کيفيت تهيه برنامه ها  برای آقای مبصر و اکثر کسانی که در تلويزيون بی بی سی فارسی کار مي کنند غير قابل درک است زيرا آن ها تمام عمرشان کارمند بوده وتجربه و دانش چندانی از فعاليت های شرکت های مستقل در تلويزيون انگليس وديگر نقاط دنيا ندارند. از اينروست که آقای مبصر در مقاله شان از عدم امکان "کارمند" کردن اين دوبلورهای با سابقه، بدليل نيمه وقت بودن اين کارها و مشکلات مالی، ياد مي کنند. متأسفانه اين تفکر کارمند منشی در تمام ساختار تلويزيون بی بی سی فارسی ريشه دوانده است.


ايشان ضمنأ یکی از دلايل استفاده نکردن از دوبلورهای با سابقه را زندگی نکردن آنها در لندن ويا حداقل در انگليس  بدلايل مالی ذکر مي کنند. ايشان از خدا ياری مي خواهند که اين امکان برايشان بوجود بیاید که از "همکاری اين هنرمندان ارزنده برخوردار شوند." البته هيچ لزومی به اين التماس از درگاه الهی وجود ندارد؛ ايشان فقط باید از بنده خدایی که تجربه ودانش در اين کارها  دارد سئوال کند بدون اينکه يک قران برايشان خرج بردارد. اشکالی ندارد شما حقوق بگيريد ما به شما پيشنهاد مجانی مي دهيم:


با استفاده از فن آوری مدرن هيچ ضرورتی وجود ندارد  که فقط از دوبلورهايی که در لندن ويا در انگليس زندگی مي کنند، استفاده شود؛ مي توان از تمام دوبلورها در تمام دنيا و حتی در نقاط دور افتاده استفاده کرد بدون اينکه مبلغ چندانی به هزينه ها اضافه شود. البته برای اين کار بايد از اشخاص با تجربه در مدیریت استفاده شود و برای هماهنگی میان  دوبلورها در نقاط مختلف دنيا باید برنامه ریزی دقیقی صورت بگيرد.


در حالت عادی حتی وقتی تمام دوبلورها در يک شهر زندگی مي کنند، بسياری اوقات به دلايل مشکلات زمانبندی ضبط صدا وصرفه جويی مالی، هيچ اجباری نیست که تمام دوبلورها زير يک سقف برای ضبط صدا جمع شوند. بعضی وقت ها يک دوبلور تمام کارهای خود را در يک جلسه ضبط مي کند و ديگر دوبلورها هم جداگانه کارهای خود را انجام مي دهند. بعد در ميکساژ، اين صداهای جدا ضبط شده دوبلورهای مختلف را کنار هم مي گذارند ونتیجه آن می شود که انگار آنها همه يک جا بوده اند وبا هم گفتگو مي کردند. اين کار به این دلیل بخوبی انجام می شود که اين اشخاص حرفه ای هستند و مي دانند چگونه با نبود ديگر دوبلورها کيفيت کارشان را حفظ کنند. اما متأسفانه در تلويزيون بی بی سی فارسی بدليل استفاده از افراد غير حرفه ای اين کار مشکل ساز است.

اگر آقای مبصر از اشخاص با تجربه و حرفه ای در زمينه های مختلف استفاده کنند ايشان  هم مي توانند با يک برنامه ريزی دقيق “MP4”  فيلم ها را به دوبلورها در نقاط مختلف دنيا از طريق اينترنت بفرستند و آنها هم در ساعت مقرر در استوديوی ضبط صدا در نزديکی محل زندگي شان حاضر شده وقسمت های مربوط به خودشان را ضبط کنند. مسئول مربوطه هم اين صداها را از طريق اينترنت برای ميکس نهايی به لندن مي فرستد. حتی اگر ضرورت گفتگو با دوبلورها ضمن ضبط از راه دور وجود داشته باشد این کار خيلی ساده از طريق سرويس مجانی Skype  مي تواند انجام شود.


اين روش نبايد تفاوت چندانی در هزينه دوبله برای تلويزيون بی بی سی فارسی بوجود بياورد. تنها مي بايد از وجود مديران دوبله حرفه ای و افراد متخصص فنی در ميکساژ بهره گرفت. به این ترتیب خواست آقای مبصر بدون دخالت خدا بوقوع مي پيوندد اگر ايشان و سردمداران شان از تفکر کارمند منشی بيرون بيايند واز اشخاص حرفه ای مستقل استفاده کنند. با اين روش، تلويزيون بی بی سی فارسی مي تواند از بهترين دوبلورهای با سابقه در تمام دنيا استفاده بکند و اين بی شک در کيفيت و بالا بردن استانداردهای فيلم های دوبله شده تاثیر بسزایی خواهد داشت.


آقای مبصر دوست دارند که شفاف باشند ولی متأسفانه توضيح ايشان در مورد انتخاب شرکتی که کارهای فنی دوبله در آن انجام مي شود نا کامل است. ايشان اسمی از اين شرکت و مديران آن نمي برند و نمی گويند که آيا اين شرکت از طريق مضايقه عمومی و آزاد اين امتياز را بدست آورده يا نه. البته بايد در اینجا اين نکته را یادآور شوم که اين طريق بيشتر مورد تأييد شرکت های مستقل، اتحاديه های حرفه ای و خود بی بی سی مادر است.

 ضمنأ ايشان در مقاله شان از خريد چهار سری ديگر از برنامه تازه های ماشين های جديد، "تخت گاز"، اظهار خوشحالی کرده اند . گرچه اين سريال يکی از موفق ترين و پر بيننده ترين برنامه های بی بی سی مادر است و من شخصأ از آن بدم نمي آيد امّا دليل پخش اين سريال از تلويزيون بی بی سی فارسی با تماشاچيان 100 ميليونی اش را هرگز درک  نمی کنم ؛ 97 در صد تماشاچيان اين شبکه حتی امکان نگاه کردن به اين ماشين ها را ندارند چه برسد به خريد آن! شايد اين سريال برای جلب توجه آقازاده هاست.


البته متوجه اين موضوع هستم که اين سريال فقط اطلاع رسانی در مورد تکنولوژی ماشين های جديد نيست بلکه خيلی سرگرم کننده و هيجان انگيز است. حتی با اين آگاهی هم نمي توانم اهميت آن را جز برای آقا زاده ها و آب انداختن دهان 97 در صد تماشاچيان بی بی سی فارسی ببينم. اين بودجه مي توانست صرف خريد برنامه های جالب ديگری بشود تا اکثر تماشاچيان از آن بهره مثبت ببرند.


آقای مبصر در جوابگويی به تقاضای تماشاچيان خود برای پخش مستندهايی درباره انقلاب فرانسه و روسيه خيلی ساده مي گويند که اين فيلم ها در ليست فيلم های بی بی سی نيست! مشکل اساسی من با ايشان اين است که چرا تمام فيلم های دوبله شده بايد در بی بی سی تهيه شده باشد. بازار آزاد است و شما مي توانيد مثل خود بی بی سی مادر از ديگر کانال های تجارتی انگليس و دنيا فيلم خريداری کنيد.هيچ محدوديتی در اين مورد نيست ونبايد باشد، مگر اينکه برای شما "کارمندان" اين کارها راحت تر و کم دردسرتر بنظر برسد؛ مثل خريد از بقال سر محلتان که با او خوش وبش داريد و آنها هم بطور متقابل از منافع شخصی شما حمايت مي کنند.


با بکاربردن این روش های ارائه شده دیگر نبايد بهانه ای در پر بار نکردن برنامه های دوبله شده وجود داشته باشد. البته اين امر مستلزم استفاده از محققان با تجربه مستقل است که دانش آنها فقط محدود به فيلم های تهيه شده در بی بی سی نمي شود و اطلاعات و تجربيات آنها باید بین المللی باشد.


اميدوارم اين مطالب بنده از بستر بیماری در اين بيمارستان بتواند به اين درخواست مصرانه آقای مبصر برای دريافت اظهار نظرات وانتقادات برای ياری دادن به بهبود کارشان موثر واقع شود؛ البته اگر ايشان گوش شنوايی داشته باشد و از اغمای کارمند منشی خود بيرون بيايد و درهای بسته تلويزيون بی بی سی فارسی را برای ورود هوای تازه باز کند. آنگاه ما تماشاچيان صد ميليونی شاهد برنامه های فوق العاده ای از حوزه کارهای ايشان خواهيم بود. به اميد آن روز روشن شفاف!


شاهين بوستانی - خرداد ۱۳۸۹ – لندن


شاهين در اغماء (هفته اوّل) يادداشت اوّل


همه چيز خيلی مبهم و تيره است. صداهايی گنگ  از اعماق هفت آسمان در گوشم طنين مي اندازند. صدای آقای سلطانپور از برنامه اخبار ۶۰ دقيقه بی بی سی است. از او  خوشم می آید. باز صداهای ديگر مي آيد از توپ و تانک؛  تصاويری تار و غير قابل تشخيص از درگيري های خيابانی جمعه سياه سال ۵۷ ظاهر مي شوند و من در  يک کوچۀ بن بست  گیر کرده ام و از مردن می ترسم.


صدای صادق صبا، که  از يک مسابقه فوتبال در مادريد گزارش مي دهد، تصاوير کشته شدن مردم  در آن جمعه سياه را از ذهنم محو مي کند. اين باور کردنی نيست. اندکی چشمانم را باز مي کنم و روبروی خودم در اتاقی نيمه تاريک يک صفحه تلويزيونی می بینم که  اخبار ورزشی تلويزيون بی بی سی فارسی را  پخش می کند. آقای صادق صبا، مفسر مسائل داغ سياسی، دارد گزارش فوتبال مي دهد!


آيا او از مقام رياست تلويزيون بی بی سی فارسی عزل شده است؟ آيا او قربانی  مقالات انتقادی اخير من  در باره ساختار بی بی سی فارسی شده است تا  برترک های عميق  ساختار اين شبکه تلويزيونی ماله ای کشیده شود؟ اميدوارم که اينطور نباشد و قضيه  اينجوری ماست مالی نشود. کسی هم اينجا نيست که به من بگويد که چه اتفاقی دارد در طبقات بالايی دستگاه قدرت ميدان آکسفورد لندن مي افتد. البته من که اغمائی هستم اما بدون اینکه کسی متوجه شود هم مي شنوم و هم مي بينم.


اصلأ چطور شد که به اين گوشه افتادم با يک صفحه تلويزيون در  روبرويم که مدام برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی  پخش مي کند؟ باز به عالم اغمائی خود مي روم؛ نور فلاش چراغ های يک ماشين که مرا در منطقه "همستد" لندن دنبال مي کرد، باعث شد  تا به ديوار "اسپنيارد کُرنر" بزنم. کاملأ شبيه تصادف مشکوک پرنسس دايانا در پاريس بود.


قضيه از چند هفته قبل شروع شد که مقالات انتقادي من در گويا نيوز در چهار هفته متوالی منتشر شد. يواش يواش ديدم که کامپيوترم دارد بازی در مي آورد.بنظر مي رسيد که کسی يا تيمی سعی فراوان دارند که کامپيوترم را هک کنند تا اطلاتی در مورد من و ارتباطاتم بيابند. برای چه؟ اين را ديگر نمي فهمیدم. فکر کردم که شايد یک بازی است و زياد جديش نگرفتم. به خودم گفتم که اشکالی ندارد؛ بگذار اين ها هم از اين راه به نان وآبی برسند. تا اينکه يک شب تا  ساعت چهار صبح من و اين دوستان با يکديگر در اينترنت تانگو مي رقصيديم.


آنها هی مي خواستند که ايميل های مرا دانلود کنند ومن هی رمز ورود به ايميلم را عوض مي کردم. . آنها باز رمرز را بدست مي آوردند  ومن هم باز آن را عوض مي کردم تا اينکه بعد از سه ساعت تانگوی تنگا تنگ آنها را ضربه فنی  کردم و از ميدان بدر بردم. پیش خودم گفتم برای رفع خستگی بروم  حوالی "همستد هيث" دوری بزنم؛ صبح زود قدم زدن در  فضاي باز و زيبای آن صفايی دارد و شب ها رانندگی در فضای آرام آن. منتهی نمی دانستم که همرقصان تانگويی، مرا دنبال خواهند کرد.


و اين بود داستان فلاش چراغهای ماشين، تصادف من در "اسپنيارد کُرنر"  و به اغماء رفتن من در يک بيمارستان گمنام با يک صفحه تلويزيون بی بی سی فارسی در روبرویم. دوستان خوبم اين تلويزيون را به بيمارستان آوردند چون مي دانستند که چقدر به تلويزيون بی بی سی فارسی عشق مي ورزم . فکر کردند که با شنيدن صداهای تازه از اين جعبه تلويزيونی شايد يواش يواش حالم خوب شود. ولی متأسفانه اين کانال توی انگليس هم گهگاه تصاويرش با پارازيت های رژيم ايران مختل مي شود. اما اين قبلا خیلی هم اشکالی نداشت چرا که خيلی از برنامه ها واقعا مزخرفند. ولی در چند هفته اخير که برنامه هايش دارد تغييرات مثبتی مي کند من از اين پارازيت ها خيلی عصبانی مي شوم. البته این عصبانیت با توجه به وضع جسمانی و روحی فعلي ام، اصلأ برايم خوب نيست.


دوستان خوبم متوجه اين چندش ها روی صورتم شدند ودوباره رفتند و يک کامپيوتر آوردند. آنرا به تلويزيون وصل کردند که اگر پارازيت ها اختلالی در دريافت برنامه ها بوجود آوردند،  از طريق اينترنت بتوانم برنامه ها را ببینم. البته پارازيت ها گاه بهانه خوبی هستند که چرت و پرت تماشا نکنم. اما اين در مورد برنامه سريال جديد پرگار که اولين برنامه آن روز دوشنبه ۱۳ ارديبهشت پخش شد صادق نيست.

 اولين برنامه سريال پرگار دريک فضای آرامش بخش نيمه تاريک  روی مبلمان قرمز با يک بک گراند از رودخانه تيمز لندن در شب با ساختمان های معروفش برصفحه تلويزيون بی بی سی فارسی  آب  مطهر پاشيد. دو  متخصص درباره يک موضوع مهم با هم بحث مي کنند و دو  تماشاچی  با آنها جدل مي کنند و آقای داريوش کريمی مجری برنامه سعی مي کند که آرامش را برقرار کند. ايشان همان کسی نيست که چند ماه پيش گفته بود که تلويزيون برای سرگرمی ساخته شده؟ او را چه به اين بحث های جدی! شايد هم برای او اين يک تفنن است!

بعد از چند دقيقه تماشای اين برنامه، ديدم نه انگار يک اتفاقاتی دارد اينجا مي افتد.  من هرگز شبيه چنين برنامه استخوان داری، چه از نظر سبک ومحتوا، ازاين شبکه تلويزيونی ندیده بودم؛  برنامه ای بسيار خوش ساخت و پر فکر است و از نظر استاندارد با بهترين برنامه های تلويزيون مادرقابل قیاس  مي باشد.


موضوع برنامه اين هفته رابطه دین و جامعه است: " آيا جامعه مذهبی، جامعه ای اخلاقی تر است؟  نقش دين در تنظيم روابط اجتماعی چيست؟" دو متفکر يک طرف ( آقای فتاحی، نو انديش دينی، و آقای نيکفر، فيلسوف سکولار) و دو  تماشاچی عادی، البته از نظر تهيه کنندگان برنامه، ( يکی دانشجو يی از دانشگاه شفيلد و ديگری فارغ التحصيل ادبيات در بريتانيا)  در طرف دیگر نشسته اند و  آقای داريوش کريمی مجری برنامه است. طراحی فوق العاده اين برنامه چه از نظر نور پردازی و دکور، با بک گرانده رودخانه تيمز در شب که با نور قرمز آذين شده بود و با حرکات موزون دوربين همگی با هم به فضای این بحث جنجالی که فضای جامعۀ مسلمان زده مناطق خودمان است، آرامشی بخشيده  و  اين امکان را به تماشاچی مي دهد تا در موردمطالب مورد بحث تامل کند.


ريتم برنامه هم هوشيارانه انتخاب شده است؛  مکث هايی که اين امکان را به تماشاچیان مي دهد که آنها نيز در ذهن خود به بحث و جدل بپردازند. من که در اغما هستم، زیر چشمی تمام هوش و حواسم به تلویزیون است و اصلأ متوجه اين نشدم که دوستانم برای ديدار آمدند ورفتند. گهگاهی هم کلماتی مي گفتند که کاملأ برايم نامفهوم بود. گاه دستم را هم می فشردند و بهم ديگر مي گفتند که انگار حالش دارد بهتر مي شود. آنها هم مثل من به تلويزيون زل زده بودند وباورشان نمی شد که چه چيزی دارد در اين شبکه اتفاق مي افتد. آيا اين يک تجديد نظر جدی در اين شبکه است و يا فواران يک چاه نفتی که بزودی ته خواهد کشید؟ زمان اين را نشان خواهد داد.


در اينجا بايد یادآوری کنم که اگر قرار است در برنامه های تلویزیون بی بی سی فارسی  تغییری جدی ايجاد شود این تلویزیون باید به طرف تهيه فيلم های مستقل شخصی سمت گیری کند واز برنامه های گزارش گونه، که مي توان به جرأت گفت حدود ۹۰ در صد برنامه های تهيه شده در اين شبکه را پر کرده است، دوری کند. خطوط اين بهبودی در برنامه ها را در مقالاتم  درچهارهفته گذشته بخصوص در هفته پيش ترسيم کردم. در حال حاضر اکثر فيلم های شخصی، و اگر نگويم همه،  در برنامه آپارت متمرکز شده است که بابت آن تلويزيون بی بی سی فارسی غیرمنصفانه مبلغ  بسيار نا چيزی به  فيلمسازان آن مي دهد که از آن به تفصيل در مقالات قبل گفتم و لزومی به تکرار دوباره آن در اينجا نمی بینم. فقط اميدوارم که مسئولين امر در اين مورد دست بعمل ترميمی سازنده بزنند.


البته برنامه پر گار هم محتاج تغييراتی است. ولی قبل از اينکه به اين مسئله بپردازم  بايد بگويم که اين برنامه مرا به ياد برنامه  بسيار موفقی از کانال ۴    (C4)که يک کانال تلويزيونی  تجارتی انگليس است مي اندازد. و آن برنامه ای بنام " بعد از تاريکی After Dark " بود که معمولأ بعد از نيمه شب شروع مي شد. گروهی متشکل از هفت يا هشت نفر  از اشخاص نامی در حرفه های مختلف در اتاق نشيمنی گرد هم مي آمدند و با هم گپ می زدند. برنامه هيچ محدوديت زمانی نداشت؛ اگر  ۳ ساعت طول مي کشيد برنامه  ۳ ساعت بود. گاهی حتی تا ۶ صبح اين اشخاص با همديگر بحث مي کردند. نتيجتأ هيچ شتابی نبود و محدوديتی برای کسی اعمال نمی شد. هر کسی هر حرفی که مي خواست  مي زد وهيچ سانسوری هم وجود نداشت.  حتی  در يک برنامه، مرحوم اوليور ريد، هنرپيشه معروف انگليسی که سخت مست کرده بود هی به يک خانم فمينيست بند کرده بود وبعدش هم طرف رو گرفت ويک ماچ سينمايش کرد و همه شرکت کنندگان و تماشاچيان در بهت  اين هنرپيشه  را سرزنش کردند و  اين آن حدی از آزادی بود که برنامه توانست به پیش ببرد و منتقدين و طرفداران خودش را جلب کند.


البته نمي گويم که پرگار کپی آن برنامه موفق تلویزیونی است ولی بدون شک از سبک آن برنامه در نور پردازی در ایجاد فضای آرامش نمي تواند بی تاثیر بوده  باشد. اين  موضوع را از این جهت   در اينجا مطرح کردم تا با  قياس برنامه پرگار با يک برنامه نمونه در تاريخ تلويزيون انگليس، ضعف های برنامه پرگار را بیان کنم.


در وب سايت  برنامه پرگار آمده است:

(اين برنامه را برای شمايی ميسازيم که ميگوييد برنامه "نوبت شما" جای صاحب نظران خالی است و برای شمايی ميسازيم که معتقديد جای مخاطبان در برنامه "صفحه دو" خالی است.)


مشکلی که من در اینجا با آن مواجه هستم اين است که  اين راه حل ابتدايی در مواجهه با انتقادات تماشاچيان، خود برنامه پرگار برنامه ای کم ارزشتر از آنی شده است  که مي توانست بشود. در فرم حاضر برنامه شبیه يک بحث بين شاگردان (پنل دو در سمت چپ) و اساتيد (پنل سمت راست) شده است. واين رابطه بخصوص در فرهنگ ما هميشه با کمی رو در واسی همراه است . از اينرو سئوالات از طرف شاگردان طوری مطرح مي شد که بی احترامی به اساتيد نشود. گرچه نکات بسيار درخشانی در اين برنامه وجود داشت ولی مي توانست بيشتر از اين جلو برود و ماجرا جويانه تر باشد.


اين برنامه مي توانست پاسخی بهتر به منتقدين برنامه های "نوبت شما" و "صفحه دو" بدهد و آن خلق يک فرم جديد بود و پیشنهاد من این است:


دو گروه دو نفره اما متفکرو متضاد ، در برنامه شرکت داده شوند. در هر گروه دو نفر با اینکه  در يک کمپ هستند ولی ديدگاه های متفاوت در درون آن کمپ را نمایندگی کنند.. اين دوگروه متفکر چون از نظر مقام در رشته های خود با هم برابر هستند مي توانند همديگر را به چالشهايی جدی بکشانند و بدون تعارفات دست و پا گير استاد وشاگردی در برنامه فعلی فضای واقعی گفتمان را به پیش ببرند. ضمنأ باید توجه کرد  تماشاچیان اين مناظره  از قشرهای گوناگون و در سنين مختلف باید انتخاب شوند. در انتهای مناظره به مدت حداکثر ده دقيقه تماشاچيان مي توانند نظراتشان را در مورد مطالبی که مطرح کرده اند، ارائه کنند. . اگر هم لازم بود مجری يا پناليست ها هم مي توانند پاسخ تماشاچيان را بدهند. در انتها مجری هم مي تواند بحث را جمع بندی کند. طبیعی است که در این فرم پیشنهادی  بايد کمی به زمان برنامه اضافه شود تا به فضايی که برنامه مي خواهد ايجاد کند صدمه زده نشود.


 اين چنين برنامه ای هم مي تواند پاسخ  سازنده ای به انتقادات تماشاچيان تلویزیون بی بی سی فارسی باشد و هم آن را به درجه والاتری برساند که کاملأ با برنامه های "نوبت شما" ، "صفحه دو" و ديگر برنامه ها متفاوت باشد. به کنار گذاشتن این انتقادات به برنامه پرگار،بايد به خوش فکری و خوش ساختی اين برنامه با اجرای حرفه ای ومتينانه داريوش کريمی و تيم تهيه کننده آن تبريک بگويم. اين برنامه شايد اولين برنامه ای باشد که بعد از تغييرات در مديريت تلويزيون بی بی سی فارسی در ماه ژوئيه سال قبل، توانست پنجره ای  تازه در برنامه سازی تلویزیون بی بی سی فارسی باز کند. به ايشان هم بايد در اين مورد خاص تبريک گفت،  اما این سوال همچنان باقی است که  چرا فقط يک برنامه جديد اينچنيتی در عرض ۱۰ ماه رياست ايشان.


بگذريم.  با وجود وضع بيمار گونه ام  من برنامه پرگار را با اشتياق تمام تا آخر از روی تخت بيمارستان تماشا کردم،  و منتظر بودم که تيتراژ پايانی اين برنامه را ببينم تا بفهمم که چه کسانی پشت اين برنامه خوش ساز بودند. با ديدن تيتراژ حالم دوباره وخيم  شد. پرستاران به سراغم آمدند که ببينند چه خبر است. در پايان برنامه فقط اسم ۳ نفر ذکر شده بود! در صورتی که در پشت چنين برنامه ای حداقل يک تيم ۱۵ نفری حرفه ای متخصص عاليرتبه سهم بسزايی داشته اند. کسانی که  در تيتراژ پايانی از آنها نام برده شده است  مجری برنامه، تهيه کننده و دستيار تهیه کننده هستند . همه هم ايرانی هستند. این  يعنی اين که ما فقط سه نفر بوديم که اين برنامه خوب را ساختيم!


از نقش های برابر با دو نفر اوّل یعنی مجری برنامه و تهيه کننده،  و شايد هم تا حدودی بالاتر از آنها که سهم بسزايی در ساخت و موفقيت اين برنامه داشته اند باید به کارگردان، طراح فرم اين برنامه، کارگردان هنری، نورپردازان، تيم صدابرداری، مدير تيم فيلمبردانان تلويزيونی و مونتور نام برد.


من نقش کارگردان اين برنامه را بخوبی در آماده کردن مجری برنامه؛ آقای داريوش کريمی، و موفقيت او بسيارمؤثرمی دانم. البته اين موضوع از نقش خود داريوش کريمی در موفقيت اين برنامه  هیچ کم نمی کند. آيا اسم  نبردن از اشخاص کليدی، دليلش همان است که در مقاله قبلی  بدان اشاره کرده بودم: "ما از اين قله عظيم به تنهايی بالا رفته ايم"؟!


ضمنأ نقش اين کارگردان  در آماده کردن اعضای  تيم هنری، فنی  وديگر شرکت کنندگان اين برنامه بسيار ارزشمند است. البته باز با گفتـن اين موضوع نمي گويم که تهيه کننده اين برنامه، خانم ليلا مهران پور، نقش چندانی نداشته است. در اينجا بايد به ايشان هم تبريک بگويم. اما دوستان، اين نوع کارها در شأن يک کانال تلويزيونی بی بی سی نيست. رسم وقوانينی در بی بی سی مادر وجود دارد که اسامی تيم تهيه بايد در پایان برنامه به ترتيب خاصی بيايد. لطفأ در این مورد  به کتابچه راهنما برای تهيه کنندگان بی بی سی که به اين مسائل اشاره کرده است، نگاهی بیندازید.


اشخاصی که  از آنها  در تیتراژ اسمی برده نشده است مي توانند در اين مورد به بی بی سی شکايت کنند که حقوقشان در اين مورد ضايع شده است. تازه بخاطر نبود تيتراژ کامل در پايان برنامه معلوم نيست که آيا اين برنامه کاملأ توسط کارمندان بی بی سی ودر داخل خودش تهيه شده است يا اينکه توسط يک شرکت خصوصی. از دکور و بک گراند حدس می شود زد که اين برنامه در "استوديو لندن" که متعلق به شرکت تلويزيونی خصوصی تجاری ITV است ضبط شده است. اگر اشتباه مي کنم لطفأ مرا در اين مورد تصيح بفرمائید.


اگر شما طبق رسم متداول، تيتراژ کامل را در پايان برنامه آورده بوديد هم خودتان به زحمات اين دوستان سخت کوش  اذعان کرده بوديد وهم تماشاچيان را دچار اين گنگی نمی کرديد. شما مرتب برای  برنامه هايی چون "کوک"، "بلور بنفش" و "کليک" برای اسمهای خودتان تیتراژ کامل می آورید  ولی برای يک چنين برنامه پر ارزشی انگار مي خواهيد که تمام کف زدن ها برای شما باشد، پس آن را ناکامل ارائه کرده اید. دوستان، چرا اينقدر احساس کمبود مي کنيد؟

 از اين هم بگذريم. بعد از مدتی که پرستاران با من کلنجار رفتند، باز حالم به حالت عادی باز گشت. بعد از رفتن همه، يواشکی به طرف کامپيوتر رفتم تا مطلب اين هفته را به سردبير محترم گويا ايميل کنم. بعد از آن به تختم و عالم اغمائيم باز گشتم که برای سلامتی بدنم وروحم سخت بدان احتياج دارم. اميدوارم که با برنامه های بهتری از تلويزيون بی بی سی فارسی چشمانم  دوباره به دريچه ای به دنيايی با فضايی متفاوت و درخشان باز شود. دريچه ای که بچه ای با پاهای برهنه در کوچه پس کوچه های گل آلود خيابان مولوی  در سالهای ۳۰ آرزوی آن را داشت وبعدها به تظاهرات ميليونی سال های ۵۷ پيوست و حالا بر روی اين تخت بيمارستان به اغما افتاده است ودر عالم خودش به فکر بچه های امروز خيابان های مولوی گونه ايست که برايشان تلويزيون بی بی سی فارسی، راهی برای بازکردن  چشمانشان به دنيا شده است. لطفأ آنرا تار و تيره  به آنها نشان ندهيد.

 

شاهين بوستانی - ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ لندن

]]>
http://mybbcpersian.com/page2.php?post=8
شاهين در اغماء - يادداشت اوّل تا سوّم 3/26/2011 5:35:28 PM

شاهين در اغماء (هفته اوّل) يادداشت اوّل


 
(گزارش وتفسيرهایی از برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی که توسط يک قربانی سانحه مشکوک رانندگی که فعلأ در بيمارستانی  در انگليس در اغماء بسر مي برد، هر از چند گاه منتشر می شود.)

 

همه چيز خيلی مبهم و تيره است. صداهايی گنگ  از اعماق هفت آسمان در گوشم طنين مي اندازند. صدای آقای سلطانپور از برنامه اخبار ۶۰ دقيقه بی بی سی است. از او  خوشم می آید. باز صداهای ديگر مي آيد از توپ و تانک؛  تصاويری تار و غير قابل تشخيص از درگيري های خيابانی جمعه سياه سال ۵۷ ظاهر مي شوند و من در  يک کوچۀ بن بست  گیر کرده ام و از مردن می ترسم.


صدای صادق صبا، که  از يک مسابقه فوتبال در مادريد گزارش مي دهد، تصاوير کشته شدن مردم  در آن جمعه سياه را از ذهنم محو مي کند. اين باور کردنی نيست. اندکی چشمانم را باز مي کنم و روبروی خودم در اتاقی نيمه تاريک يک صفحه تلويزيونی می بینم که  اخبار ورزشی تلويزيون بی بی سی فارسی را  پخش می کند. آقای صادق صبا، مفسر مسائل داغ سياسی، دارد گزارش فوتبال مي دهد!


آيا او از مقام رياست تلويزيون بی بی سی فارسی عزل شده است؟ آيا او قربانی  مقالات انتقادی اخير من  در باره ساختار بی بی سی فارسی شده است تا  برترک های عميق  ساختار اين شبکه تلويزيونی ماله ای کشیده شود؟ اميدوارم که اينطور نباشد و قضيه  اينجوری ماست مالی نشود. کسی هم اينجا نيست که به من بگويد که چه اتفاقی دارد در طبقات بالايی دستگاه قدرت ميدان آکسفورد لندن مي افتد. البته من که اغمائی هستم اما بدون اینکه کسی متوجه شود هم مي شنوم و هم مي بينم.


اصلأ چطور شد که به اين گوشه افتادم با يک صفحه تلويزيون در  روبرويم که مدام برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی  پخش مي کند؟ باز به عالم اغمائی خود مي روم؛ نور فلاش چراغ های يک ماشين که مرا در منطقه "همستد" لندن دنبال مي کرد، باعث شد  تا به ديوار "اسپنيارد کُرنر" بزنم. کاملأ شبيه تصادف مشکوک پرنسس دايانا در پاريس بود.


قضيه از چند هفته قبل شروع شد که مقالات انتقادي من در گويا نيوز در چهار هفته متوالی منتشر شد. يواش يواش ديدم که کامپيوترم دارد بازی در مي آورد.بنظر مي رسيد که کسی يا تيمی سعی فراوان دارند که کامپيوترم را هک کنند تا اطلاتی در مورد من و ارتباطاتم بيابند. برای چه؟ اين را ديگر نمي فهمیدم. فکر کردم که شايد یک بازی است و زياد جديش نگرفتم. به خودم گفتم که اشکالی ندارد؛ بگذار اين ها هم از اين راه به نان وآبی برسند. تا اينکه يک شب تا  ساعت چهار صبح من و اين دوستان با يکديگر در اينترنت تانگو مي رقصيديم.


آنها هی مي خواستند که ايميل های مرا دانلود کنند ومن هی رمز ورود به ايميلم را عوض مي کردم. . آنها باز رمرز را بدست مي آوردند  ومن هم باز آن را عوض مي کردم تا اينکه بعد از سه ساعت تانگوی تنگا تنگ آنها را ضربه فنی  کردم و از ميدان بدر بردم. پیش خودم گفتم برای رفع خستگی بروم  حوالی "همستد هيث" دوری بزنم؛ صبح زود قدم زدن در  فضاي باز و زيبای آن صفايی دارد و شب ها رانندگی در فضای آرام آن. منتهی نمی دانستم که همرقصان تانگويی، مرا دنبال خواهند کرد.


و اين بود داستان فلاش چراغهای ماشين، تصادف من در "اسپنيارد کُرنر"  و به اغماء رفتن من در يک بيمارستان گمنام با يک صفحه تلويزيون بی بی سی فارسی در روبرویم. دوستان خوبم اين تلويزيون را به بيمارستان آوردند چون مي دانستند که چقدر به تلويزيون بی بی سی فارسی عشق مي ورزم . فکر کردند که با شنيدن صداهای تازه از اين جعبه تلويزيونی شايد يواش يواش حالم خوب شود. ولی متأسفانه اين کانال توی انگليس هم گهگاه تصاويرش با پارازيت های رژيم ايران مختل مي شود. اما اين قبلا خیلی هم اشکالی نداشت چرا که خيلی از برنامه ها واقعا مزخرفند. ولی در چند هفته اخير که برنامه هايش دارد تغييرات مثبتی مي کند من از اين پارازيت ها خيلی عصبانی مي شوم. البته این عصبانیت با توجه به وضع جسمانی و روحی فعلي ام، اصلأ برايم خوب نيست.


دوستان خوبم متوجه اين چندش ها روی صورتم شدند ودوباره رفتند و يک کامپيوتر آوردند. آنرا به تلويزيون وصل کردند که اگر پارازيت ها اختلالی در دريافت برنامه ها بوجود آوردند،  از طريق اينترنت بتوانم برنامه ها را ببینم. البته پارازيت ها گاه بهانه خوبی هستند که چرت و پرت تماشا نکنم. اما اين در مورد برنامه سريال جديد پرگار که اولين برنامه آن روز دوشنبه ۱۳ ارديبهشت پخش شد صادق نيست.

 اولين برنامه سريال پرگار دريک فضای آرامش بخش نيمه تاريک  روی مبلمان قرمز با يک بک گراند از رودخانه تيمز لندن در شب با ساختمان های معروفش برصفحه تلويزيون بی بی سی فارسی  آب  مطهر پاشيد. دو  متخصص درباره يک موضوع مهم با هم بحث مي کنند و دو  تماشاچی  با آنها جدل مي کنند و آقای داريوش کريمی مجری برنامه سعی مي کند که آرامش را برقرار کند. ايشان همان کسی نيست که چند ماه پيش گفته بود که تلويزيون برای سرگرمی ساخته شده؟ او را چه به اين بحث های جدی! شايد هم برای او اين يک تفنن است!

بعد از چند دقيقه تماشای اين برنامه، ديدم نه انگار يک اتفاقاتی دارد اينجا مي افتد.  من هرگز شبيه چنين برنامه استخوان داری، چه از نظر سبک ومحتوا، ازاين شبکه تلويزيونی ندیده بودم؛  برنامه ای بسيار خوش ساخت و پر فکر است و از نظر استاندارد با بهترين برنامه های تلويزيون مادرقابل قیاس  مي باشد.


موضوع برنامه اين هفته رابطه دین و جامعه است: " آيا جامعه مذهبی، جامعه ای اخلاقی تر است؟  نقش دين در تنظيم روابط اجتماعی چيست؟" دو متفکر يک طرف ( آقای فتاحی، نو انديش دينی، و آقای نيکفر، فيلسوف سکولار) و دو  تماشاچی عادی، البته از نظر تهيه کنندگان برنامه، ( يکی دانشجو يی از دانشگاه شفيلد و ديگری فارغ التحصيل ادبيات در بريتانيا)  در طرف دیگر نشسته اند و  آقای داريوش کريمی مجری برنامه است. طراحی فوق العاده اين برنامه چه از نظر نور پردازی و دکور، با بک گرانده رودخانه تيمز در شب که با نور قرمز آذين شده بود و با حرکات موزون دوربين همگی با هم به فضای این بحث جنجالی که فضای جامعۀ مسلمان زده مناطق خودمان است، آرامشی بخشيده  و  اين امکان را به تماشاچی مي دهد تا در موردمطالب مورد بحث تامل کند.


ريتم برنامه هم هوشيارانه انتخاب شده است؛  مکث هايی که اين امکان را به تماشاچیان مي دهد که آنها نيز در ذهن خود به بحث و جدل بپردازند. من که در اغما هستم، زیر چشمی تمام هوش و حواسم به تلویزیون است و اصلأ متوجه اين نشدم که دوستانم برای ديدار آمدند ورفتند. گهگاهی هم کلماتی مي گفتند که کاملأ برايم نامفهوم بود. گاه دستم را هم می فشردند و بهم ديگر مي گفتند که انگار حالش دارد بهتر مي شود. آنها هم مثل من به تلويزيون زل زده بودند وباورشان نمی شد که چه چيزی دارد در اين شبکه اتفاق مي افتد. آيا اين يک تجديد نظر جدی در اين شبکه است و يا فواران يک چاه نفتی که بزودی ته خواهد کشید؟ زمان اين را نشان خواهد داد.


در اينجا بايد یادآوری کنم که اگر قرار است در برنامه های تلویزیون بی بی سی فارسی  تغییری جدی ايجاد شود این تلویزیون باید به طرف تهيه فيلم های مستقل شخصی سمت گیری کند واز برنامه های گزارش گونه، که مي توان به جرأت گفت حدود ۹۰ در صد برنامه های تهيه شده در اين شبکه را پر کرده است، دوری کند. خطوط اين بهبودی در برنامه ها را در مقالاتم  درچهارهفته گذشته بخصوص در هفته پيش ترسيم کردم. در حال حاضر اکثر فيلم های شخصی، و اگر نگويم همه،  در برنامه آپارت متمرکز شده است که بابت آن تلويزيون بی بی سی فارسی غیرمنصفانه مبلغ  بسيار نا چيزی به  فيلمسازان آن مي دهد که از آن به تفصيل در مقالات قبل گفتم و لزومی به تکرار دوباره آن در اينجا نمی بینم. فقط اميدوارم که مسئولين امر در اين مورد دست بعمل ترميمی سازنده بزنند.


البته برنامه پر گار هم محتاج تغييراتی است. ولی قبل از اينکه به اين مسئله بپردازم  بايد بگويم که اين برنامه مرا به ياد برنامه  بسيار موفقی از کانال ۴    (C4)که يک کانال تلويزيونی  تجارتی انگليس است مي اندازد. و آن برنامه ای بنام " بعد از تاريکی After Dark " بود که معمولأ بعد از نيمه شب شروع مي شد. گروهی متشکل از هفت يا هشت نفر  از اشخاص نامی در حرفه های مختلف در اتاق نشيمنی گرد هم مي آمدند و با هم گپ می زدند. برنامه هيچ محدوديت زمانی نداشت؛ اگر  ۳ ساعت طول مي کشيد برنامه  ۳ ساعت بود. گاهی حتی تا ۶ صبح اين اشخاص با همديگر بحث مي کردند. نتيجتأ هيچ شتابی نبود و محدوديتی برای کسی اعمال نمی شد. هر کسی هر حرفی که مي خواست  مي زد وهيچ سانسوری هم وجود نداشت.  حتی  در يک برنامه، مرحوم اوليور ريد، هنرپيشه معروف انگليسی که سخت مست کرده بود هی به يک خانم فمينيست بند کرده بود وبعدش هم طرف رو گرفت ويک ماچ سينمايش کرد و همه شرکت کنندگان و تماشاچيان در بهت  اين هنرپيشه  را سرزنش کردند و  اين آن حدی از آزادی بود که برنامه توانست به پیش ببرد و منتقدين و طرفداران خودش را جلب کند.


البته نمي گويم که پرگار کپی آن برنامه موفق تلویزیونی است ولی بدون شک از سبک آن برنامه در نور پردازی در ایجاد فضای آرامش نمي تواند بی تاثیر بوده  باشد. اين  موضوع را از این جهت   در اينجا مطرح کردم تا با  قياس برنامه پرگار با يک برنامه نمونه در تاريخ تلويزيون انگليس، ضعف های برنامه پرگار را بیان کنم.


در وب سايت  برنامه پرگار آمده است:

(اين برنامه را برای شمايی ميسازيم که ميگوييد برنامه "نوبت شما" جای صاحب نظران خالی است و برای شمايی ميسازيم که معتقديد جای مخاطبان در برنامه "صفحه دو" خالی است.)


مشکلی که من در اینجا با آن مواجه هستم اين است که  اين راه حل ابتدايی در مواجهه با انتقادات تماشاچيان، خود برنامه پرگار برنامه ای کم ارزشتر از آنی شده است  که مي توانست بشود. در فرم حاضر برنامه شبیه يک بحث بين شاگردان (پنل دو در سمت چپ) و اساتيد (پنل سمت راست) شده است. واين رابطه بخصوص در فرهنگ ما هميشه با کمی رو در واسی همراه است . از اينرو سئوالات از طرف شاگردان طوری مطرح مي شد که بی احترامی به اساتيد نشود. گرچه نکات بسيار درخشانی در اين برنامه وجود داشت ولی مي توانست بيشتر از اين جلو برود و ماجرا جويانه تر باشد.


اين برنامه مي توانست پاسخی بهتر به منتقدين برنامه های "نوبت شما" و "صفحه دو" بدهد و آن خلق يک فرم جديد بود و پیشنهاد من این است:


دو گروه دو نفره اما متفکرو متضاد ، در برنامه شرکت داده شوند. در هر گروه دو نفر با اینکه  در يک کمپ هستند ولی ديدگاه های متفاوت در درون آن کمپ را نمایندگی کنند.. اين دوگروه متفکر چون از نظر مقام در رشته های خود با هم برابر هستند مي توانند همديگر را به چالشهايی جدی بکشانند و بدون تعارفات دست و پا گير استاد وشاگردی در برنامه فعلی فضای واقعی گفتمان را به پیش ببرند. ضمنأ باید توجه کرد  تماشاچیان اين مناظره  از قشرهای گوناگون و در سنين مختلف باید انتخاب شوند. در انتهای مناظره به مدت حداکثر ده دقيقه تماشاچيان مي توانند نظراتشان را در مورد مطالبی که مطرح کرده اند، ارائه کنند. . اگر هم لازم بود مجری يا پناليست ها هم مي توانند پاسخ تماشاچيان را بدهند. در انتها مجری هم مي تواند بحث را جمع بندی کند. طبیعی است که در این فرم پیشنهادی  بايد کمی به زمان برنامه اضافه شود تا به فضايی که برنامه مي خواهد ايجاد کند صدمه زده نشود.


 اين چنين برنامه ای هم مي تواند پاسخ  سازنده ای به انتقادات تماشاچيان تلویزیون بی بی سی فارسی باشد و هم آن را به درجه والاتری برساند که کاملأ با برنامه های "نوبت شما" ، "صفحه دو" و ديگر برنامه ها متفاوت باشد. به کنار گذاشتن این انتقادات به برنامه پرگار،بايد به خوش فکری و خوش ساختی اين برنامه با اجرای حرفه ای ومتينانه داريوش کريمی و تيم تهيه کننده آن تبريک بگويم. اين برنامه شايد اولين برنامه ای باشد که بعد از تغييرات در مديريت تلويزيون بی بی سی فارسی در ماه ژوئيه سال قبل، توانست پنجره ای  تازه در برنامه سازی تلویزیون بی بی سی فارسی باز کند. به ايشان هم بايد در اين مورد خاص تبريک گفت،  اما این سوال همچنان باقی است که  چرا فقط يک برنامه جديد اينچنيتی در عرض ۱۰ ماه رياست ايشان.


بگذريم.  با وجود وضع بيمار گونه ام  من برنامه پرگار را با اشتياق تمام تا آخر از روی تخت بيمارستان تماشا کردم،  و منتظر بودم که تيتراژ پايانی اين برنامه را ببينم تا بفهمم که چه کسانی پشت اين برنامه خوش ساز بودند. با ديدن تيتراژ حالم دوباره وخيم  شد. پرستاران به سراغم آمدند که ببينند چه خبر است. در پايان برنامه فقط اسم ۳ نفر ذکر شده بود! در صورتی که در پشت چنين برنامه ای حداقل يک تيم ۱۵ نفری حرفه ای متخصص عاليرتبه سهم بسزايی داشته اند. کسانی که  در تيتراژ پايانی از آنها نام برده شده است  مجری برنامه، تهيه کننده و دستيار تهیه کننده هستند . همه هم ايرانی هستند. این  يعنی اين که ما فقط سه نفر بوديم که اين برنامه خوب را ساختيم!


از نقش های برابر با دو نفر اوّل یعنی مجری برنامه و تهيه کننده،  و شايد هم تا حدودی بالاتر از آنها که سهم بسزايی در ساخت و موفقيت اين برنامه داشته اند باید به کارگردان، طراح فرم اين برنامه، کارگردان هنری، نورپردازان، تيم صدابرداری، مدير تيم فيلمبردانان تلويزيونی و مونتور نام برد.


من نقش کارگردان اين برنامه را بخوبی در آماده کردن مجری برنامه؛ آقای داريوش کريمی، و موفقيت او بسيارمؤثرمی دانم. البته اين موضوع از نقش خود داريوش کريمی در موفقيت اين برنامه  هیچ کم نمی کند. آيا اسم  نبردن از اشخاص کليدی، دليلش همان است که در مقاله قبلی  بدان اشاره کرده بودم: "ما از اين قله عظيم به تنهايی بالا رفته ايم"؟!


ضمنأ نقش اين کارگردان  در آماده کردن اعضای  تيم هنری، فنی  وديگر شرکت کنندگان اين برنامه بسيار ارزشمند است. البته باز با گفتـن اين موضوع نمي گويم که تهيه کننده اين برنامه، خانم ليلا مهران پور، نقش چندانی نداشته است. در اينجا بايد به ايشان هم تبريک بگويم. اما دوستان، اين نوع کارها در شأن يک کانال تلويزيونی بی بی سی نيست. رسم وقوانينی در بی بی سی مادر وجود دارد که اسامی تيم تهيه بايد در پایان برنامه به ترتيب خاصی بيايد. لطفأ در این مورد  به کتابچه راهنما برای تهيه کنندگان بی بی سی که به اين مسائل اشاره کرده است، نگاهی بیندازید.


اشخاصی که  از آنها  در تیتراژ اسمی برده نشده است مي توانند در اين مورد به بی بی سی شکايت کنند که حقوقشان در اين مورد ضايع شده است. تازه بخاطر نبود تيتراژ کامل در پايان برنامه معلوم نيست که آيا اين برنامه کاملأ توسط کارمندان بی بی سی ودر داخل خودش تهيه شده است يا اينکه توسط يک شرکت خصوصی. از دکور و بک گراند حدس می شود زد که اين برنامه در "استوديو لندن" که متعلق به شرکت تلويزيونی خصوصی تجاری ITV است ضبط شده است. اگر اشتباه مي کنم لطفأ مرا در اين مورد تصيح بفرمائید.


اگر شما طبق رسم متداول، تيتراژ کامل را در پايان برنامه آورده بوديد هم خودتان به زحمات اين دوستان سخت کوش  اذعان کرده بوديد وهم تماشاچيان را دچار اين گنگی نمی کرديد. شما مرتب برای  برنامه هايی چون "کوک"، "بلور بنفش" و "کليک" برای اسمهای خودتان تیتراژ کامل می آورید  ولی برای يک چنين برنامه پر ارزشی انگار مي خواهيد که تمام کف زدن ها برای شما باشد، پس آن را ناکامل ارائه کرده اید. دوستان، چرا اينقدر احساس کمبود مي کنيد؟

 از اين هم بگذريم. بعد از مدتی که پرستاران با من کلنجار رفتند، باز حالم به حالت عادی باز گشت. بعد از رفتن همه، يواشکی به طرف کامپيوتر رفتم تا مطلب اين هفته را به سردبير محترم گويا ايميل کنم. بعد از آن به تختم و عالم اغمائيم باز گشتم که برای سلامتی بدنم وروحم سخت بدان احتياج دارم. اميدوارم که با برنامه های بهتری از تلويزيون بی بی سی فارسی چشمانم  دوباره به دريچه ای به دنيايی با فضايی متفاوت و درخشان باز شود. دريچه ای که بچه ای با پاهای برهنه در کوچه پس کوچه های گل آلود خيابان مولوی  در سالهای ۳۰ آرزوی آن را داشت وبعدها به تظاهرات ميليونی سال های ۵۷ پيوست و حالا بر روی اين تخت بيمارستان به اغما افتاده است ودر عالم خودش به فکر بچه های امروز خيابان های مولوی گونه ايست که برايشان تلويزيون بی بی سی فارسی، راهی برای بازکردن  چشمانشان به دنيا شده است. لطفأ آنرا تار و تيره  به آنها نشان ندهيد.

 

شاهين بوستانی - ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ لندن




شاهين در اغماء (هفته دوّم تا چهارم)
– يادداشت دوّم


افتادن بر روی اين تخت بيمارستان بعد از آن تصادف مشکوک رانندگی و به اغماء رفتن، منجر به مرور تفکرات وسیر حوادث زندگي ام در طول نزديک به شصت سال شد. گرچه زمان ها و مکان هايش در هم آميخته اند امّا مثل يک روز
روشن آفتابی بعداز یک باران مفصل در گیلان، صاف و شفاف است.


نمي دانم که درگيری هايم با ماموران حکومت نظامی در پس کوچه های خيابان ژاله تهران در آن جمعه سياه سال 57 خطرناکتر و وحشت آورتر بود يا اين بازی های موش و گربه ای با هم تانگويی های هک کننده اينترنتی من در کتابخانه های مختلف شهر لندن، که سر انجام منجربه آن تصادف مشکوک در "اسپنيارد کُرنر" منطقه "همستد" لندن و به اغماء رفتن من در اين بيمارستان گمنام شد که از آن در ياداشت های هفته اوّل بستري شدنم نوشتم.


قبل از آن تصادف ناجوانمردانه وبا مطمئن شدن از هک شدن کامپيوترم توسط عوامل شناخته شده و با دادن این احتمال که مقاله هايم به گويا نيوزنخواهند رسید، تصمیم گرفته بودم  برای ارتباطات اینترنتی، منجمله دستيابی به صفحه فيس بوک، از کتابخانه های مختلف لندن استفاده کنم. نمي دانم  اين خانم ها و آقايان از چه امکانات فنی مدرن رديابی و مالی برخودار بودند که درعرض 6 دقيقه ردپای مرا در  کتابخانه ای که هرگز از آن استفاده نکرده بودم، پيدا کردند و به کارهای تخريبی و غير قانونی خود برای جلوگيری از ارتباطات نامه نگاری و فيس بوکي من دست بکار شدند.


حتی يکبار که وقت اجاره کامپيوترم در يک کتابخانه در حال اتمام بود و ده دقيقه به پايان وقت استفاده از کامپيوترها  باقی مانده بود، به سراغ مسئول کامپیوتر رفتم و تقاضای تمديد استفاده از کامپيوترم را برای ده دقيقه باقی مانده کردم که به من گفته شد که کامپيوتر من برای ده دقيقه آخر از طريق تلفن رزرو شده است! اين خيلی مشکوک و تعجب آور بود؛ با وجود آزاد بودن کامپيوتر های زياد ديگری برای کرايه، اين شخص مجهول فقط کامپيوتر مرا برای ده دقيقه آخر رزرو کرده بود! چه کسی فقط برای ده دقيقه مي خواهد از کامپيوتر خاص من استفاده کند و برای چه کاری؟ غير از اين که بخواهد تمام مطالب رد وبدل شده کامپيوتری مرا کپی کند؟ من هم بلافاصله تمام حافظه کامپيوتر را از تمام ارتباطاتم پاک کردم و از کتابخانه بسرعت خارج شدم. بعد راهی کافه ای اينترنتی در سوی ديگر لندن شدم که باز بعد از مدت بسيار کوتاهی آنجا هم مرا رديابی کردند... خدا آخر و عاقبتشان را بخير کند که کار ديگری غير از مزاحمت ندارند. البته به آنها نمي شود اشکال  گرفت چرا که آنها عاملند ودنبال لقمه ای نان!


دوستانم که برای دیدنم به بيمارستان آمده بودند در باره ادامه هک کردن کامپيوترمن حتی بعد از تصادف با یکديگر گپ مي زدند بدون اين که بدانند که من هم يواشکی حرف های آنها را مي شنوم. بعد از بستری شدنم در بيمارستان، دوستانم  لطف کردند و تلاش کردند که راه مرا ادامه بدهند و ارتباطاتم، منجمله صفحه فيس بوکم و وب سايتم، را حفظ کنند. آنها هم دچار اين هک شدن ها شدند و داستان های جالبی برای همديگر تعريف مي کردند که آن را مي گذارم برای وقتی ديگر.


 گرچه گوش من به گفتگوهای اين دوستان بود اما چشمانم تمام وقت به صفحه تلويزيون روبرويم دوخته شده بود که برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی را پخش مي کرد. می خواستم برنامه ای پيدا کنم که ارزش نوشتن برای خوانندگان گويا نيوز داشته باشد. اما دوستان  مطلبی را مطرح  کردند که توجه مرا خيلی به خود جلب کرد. گرچه اين سری مقالات من از اغماء برای ارزيابی و تفسير برنامه های اين شبکه تلويزيونی است  اما ديدم که مطلب مطرح شده توسط دوستان از اهميت فراوان برخودار است و بايد درباره آن برايتان بنويسم.


انگار دوستان سردبير تلويزيون بی بی سی فارسی با توجه به بيمارستانی شدن من فرصت را غنيمت شمرده و بعد از يک ماه تأخير دوباره شروع به نوشتن مقالات متعدد در صفحات وب سايت بی بی سی  کرده اند وطبق معمول، تعریف از خود و گفتن نيمی از حقايق را پيشه کرده اند. ازجمله این که آقای افشين مبصر، سر دبير بخش فيلم های مستند خارجی بی بی سی فارسی، در مقاله ای تحت عنوان "باز هم درباره مستندها" مطالبی  نوشته اند که لازم دیدم  در مقاله اين هفته ام آن ها را بررسی کنم، چرا که به انتخاب و کيفيت برنامه های مستند دوبله شده اين شبکه در آینده کمک خواهد کرد. نبايد نشست تا برنامه نا مناسب که می توان جلوی آن را گرفت پخش شود وبعد فقط از آن انتقاد کرد. همین حالا  برای بهبود برنامه هایی که در دست تهیه است باید دست بکار شد. هر چند که بیمارم و باید ازروی تخت بيمارستان بنویسم ، اما باید نوشت.


 آقای مبصر در پاسخ به انتقادات اوّليه من در استفاده نکردن از دوبلورهای با سابقه قديمی سينمای ايران یادآور شده اند که در گذشته  به سراغ بعضی از دوبلورهای قديمی که در انگليس زندگی مي کنند رفته اند اما آنها به دلايل اقتصادی وسایر دلایل از همکاری با اين شبکه سر باز زده اند. ايشان  در اين مورد هیچ شفافیتی بخرج نداده اند و به نکات ريز اين عدم همکاری اشاره ای نکرده اند.


ايشان فکر نمي کنند که  دادن يک روز کار در هفته به دوبلورهای باسابقه  و آن هم روزی 100 پوند يک مقدار بی انصافی و بی حرمتی به سابقه اين هنرمندان باشد در حالی  که اتحاديه های حرفه ای مربوطه مبلغ حداقل 150 پوند در روز را آن هم برای يک آدم کم سابقه! تعیین کرده اند، چه رسد به آنهايی که دهه ها تجربه کاری دارند؟


اين گونه بی انصافی در ديگر بخش های تلويزيون بی بی سی فارسی نيز وجود دارد، مثل پرداخت ناچيز به فيلمسازان ایرانی برای نمايش فيلم هايشان در برنامه آپارات، که در مقالات قبلی به آن اشاره کرده بودم وبه دلايلش پرداخته بودم. همان مسائل و ديدگاه ها کم وبيش در بر خورد اين شبکه با دوبلورهای با سابقه مان نيز صادق است که لزومی به تکرارشان در اينجا نيست.

 ضمنأ ايشان مطرح نکرده اند که آيا غير از استفاده از صدای اين دوبلورهای با سابقه، آن هم به قيمت ارزان، هدف ديگری هم از همکاری با این دوبلورها داشته اند یا نه. مثلا آيا توجهی هم به نقطه نظرات اين گروه با تجربه برای بهبود دوبله فيلم ها داشته اند یاخیر. آیا عدم تمایل به همکاری با تلویزیون  بی بی سی فارسی فضايی  نیست  که درآن ايجاد شده است و باعث شده تا دوبلورهای باسابقه  احساس کنند که فقط برای جارو کردن خاک پای آدم های بی تجربه ای که در استخدام اين شبکه  هستند بکار گرفته خواهند شد؟ ايشان به اين فکر نمي کنند که با مسئول کردن اين گروه با تجربه غنی آن هم نه بعنوان "کارمند"، که مدام ايشان از آن دم مي زنند، بلکه بعنوان شرکت های مستقل که برای بی بی سی برنامه تهيه می کنند، تحولی در رقابت های سالم حرفه ای و نتيجتأ در کيفيت  برنامه های دوبله شده بوجود خواهد آمد وما ديگر شاهد اين آش شلقلمکار فعلی نخواهيم بود؟


البته استفاده از شرکت های مستقل و اثرات مثبت آن در کيفيت تهيه برنامه ها  برای آقای مبصر و اکثر کسانی که در تلويزيون بی بی سی فارسی کار مي کنند غير قابل درک است زيرا آن ها تمام عمرشان کارمند بوده وتجربه و دانش چندانی از فعاليت های شرکت های مستقل در تلويزيون انگليس وديگر نقاط دنيا ندارند. از اينروست که آقای مبصر در مقاله شان از عدم امکان "کارمند" کردن اين دوبلورهای با سابقه، بدليل نيمه وقت بودن اين کارها و مشکلات مالی، ياد مي کنند. متأسفانه اين تفکر کارمند منشی در تمام ساختار تلويزيون بی بی سی فارسی ريشه دوانده است.


ايشان ضمنأ یکی از دلايل استفاده نکردن از دوبلورهای با سابقه را زندگی نکردن آنها در لندن ويا حداقل در انگليس  بدلايل مالی ذکر مي کنند. ايشان از خدا ياری مي خواهند که اين امکان برايشان بوجود بیاید که از "همکاری اين هنرمندان ارزنده برخوردار شوند." البته هيچ لزومی به اين التماس از درگاه الهی وجود ندارد؛ ايشان فقط باید از بنده خدایی که تجربه ودانش در اين کارها  دارد سئوال کند بدون اينکه يک قران برايشان خرج بردارد. اشکالی ندارد شما حقوق بگيريد ما به شما پيشنهاد مجانی مي دهيم:


با استفاده از فن آوری مدرن هيچ ضرورتی وجود ندارد  که فقط از دوبلورهايی که در لندن ويا در انگليس زندگی مي کنند، استفاده شود؛ مي توان از تمام دوبلورها در تمام دنيا و حتی در نقاط دور افتاده استفاده کرد بدون اينکه مبلغ چندانی به هزينه ها اضافه شود. البته برای اين کار بايد از اشخاص با تجربه در مدیریت استفاده شود و برای هماهنگی میان  دوبلورها در نقاط مختلف دنيا باید برنامه ریزی دقیقی صورت بگيرد.


در حالت عادی حتی وقتی تمام دوبلورها در يک شهر زندگی مي کنند، بسياری اوقات به دلايل مشکلات زمانبندی ضبط صدا وصرفه جويی مالی، هيچ اجباری نیست که تمام دوبلورها زير يک سقف برای ضبط صدا جمع شوند. بعضی وقت ها يک دوبلور تمام کارهای خود را در يک جلسه ضبط مي کند و ديگر دوبلورها هم جداگانه کارهای خود را انجام مي دهند. بعد در ميکساژ، اين صداهای جدا ضبط شده دوبلورهای مختلف را کنار هم مي گذارند ونتیجه آن می شود که انگار آنها همه يک جا بوده اند وبا هم گفتگو مي کردند. اين کار به این دلیل بخوبی انجام می شود که اين اشخاص حرفه ای هستند و مي دانند چگونه با نبود ديگر دوبلورها کيفيت کارشان را حفظ کنند. اما متأسفانه در تلويزيون بی بی سی فارسی بدليل استفاده از افراد غير حرفه ای اين کار مشکل ساز است.

اگر آقای مبصر از اشخاص با تجربه و حرفه ای در زمينه های مختلف استفاده کنند ايشان  هم مي توانند با يک برنامه ريزی دقيق “MP4”  فيلم ها را به دوبلورها در نقاط مختلف دنيا از طريق اينترنت بفرستند و آنها هم در ساعت مقرر در استوديوی ضبط صدا در نزديکی محل زندگي شان حاضر شده وقسمت های مربوط به خودشان را ضبط کنند. مسئول مربوطه هم اين صداها را از طريق اينترنت برای ميکس نهايی به لندن مي فرستد. حتی اگر ضرورت گفتگو با دوبلورها ضمن ضبط از راه دور وجود داشته باشد این کار خيلی ساده از طريق سرويس مجانی Skype  مي تواند انجام شود.


اين روش نبايد تفاوت چندانی در هزينه دوبله برای تلويزيون بی بی سی فارسی بوجود بياورد. تنها مي بايد از وجود مديران دوبله حرفه ای و افراد متخصص فنی در ميکساژ بهره گرفت. به این ترتیب خواست آقای مبصر بدون دخالت خدا بوقوع مي پيوندد اگر ايشان و سردمداران شان از تفکر کارمند منشی بيرون بيايند واز اشخاص حرفه ای مستقل استفاده کنند. با اين روش، تلويزيون بی بی سی فارسی مي تواند از بهترين دوبلورهای با سابقه در تمام دنيا استفاده بکند و اين بی شک در کيفيت و بالا بردن استانداردهای فيلم های دوبله شده تاثیر بسزایی خواهد داشت.


آقای مبصر دوست دارند که شفاف باشند ولی متأسفانه توضيح ايشان در مورد انتخاب شرکتی که کارهای فنی دوبله در آن انجام مي شود نا کامل است. ايشان اسمی از اين شرکت و مديران آن نمي برند و نمی گويند که آيا اين شرکت از طريق مضايقه عمومی و آزاد اين امتياز را بدست آورده يا نه. البته بايد در اینجا اين نکته را یادآور شوم که اين طريق بيشتر مورد تأييد شرکت های مستقل، اتحاديه های حرفه ای و خود بی بی سی مادر است.

 ضمنأ ايشان در مقاله شان از خريد چهار سری ديگر از برنامه تازه های ماشين های جديد، "تخت گاز"، اظهار خوشحالی کرده اند . گرچه اين سريال يکی از موفق ترين و پر بيننده ترين برنامه های بی بی سی مادر است و من شخصأ از آن بدم نمي آيد امّا دليل پخش اين سريال از تلويزيون بی بی سی فارسی با تماشاچيان 100 ميليونی اش را هرگز درک  نمی کنم ؛ 97 در صد تماشاچيان اين شبکه حتی امکان نگاه کردن به اين ماشين ها را ندارند چه برسد به خريد آن! شايد اين سريال برای جلب توجه آقازاده هاست.


البته متوجه اين موضوع هستم که اين سريال فقط اطلاع رسانی در مورد تکنولوژی ماشين های جديد نيست بلکه خيلی سرگرم کننده و هيجان انگيز است. حتی با اين آگاهی هم نمي توانم اهميت آن را جز برای آقا زاده ها و آب انداختن دهان 97 در صد تماشاچيان بی بی سی فارسی ببينم. اين بودجه مي توانست صرف خريد برنامه های جالب ديگری بشود تا اکثر تماشاچيان از آن بهره مثبت ببرند.


آقای مبصر در جوابگويی به تقاضای تماشاچيان خود برای پخش مستندهايی درباره انقلاب فرانسه و روسيه خيلی ساده مي گويند که اين فيلم ها در ليست فيلم های بی بی سی نيست! مشکل اساسی من با ايشان اين است که چرا تمام فيلم های دوبله شده بايد در بی بی سی تهيه شده باشد. بازار آزاد است و شما مي توانيد مثل خود بی بی سی مادر از ديگر کانال های تجارتی انگليس و دنيا فيلم خريداری کنيد.هيچ محدوديتی در اين مورد نيست ونبايد باشد، مگر اينکه برای شما "کارمندان" اين کارها راحت تر و کم دردسرتر بنظر برسد؛ مثل خريد از بقال سر محلتان که با او خوش وبش داريد و آنها هم بطور متقابل از منافع شخصی شما حمايت مي کنند.


با بکاربردن این روش های ارائه شده دیگر نبايد بهانه ای در پر بار نکردن برنامه های دوبله شده وجود داشته باشد. البته اين امر مستلزم استفاده از محققان با تجربه مستقل است که دانش آنها فقط محدود به فيلم های تهيه شده در بی بی سی نمي شود و اطلاعات و تجربيات آنها باید بین المللی باشد.


اميدوارم اين مطالب بنده از بستر بیماری در اين بيمارستان بتواند به اين درخواست مصرانه آقای مبصر برای دريافت اظهار نظرات وانتقادات برای ياری دادن به بهبود کارشان موثر واقع شود؛ البته اگر ايشان گوش شنوايی داشته باشد و از اغمای کارمند منشی خود بيرون بيايد و درهای بسته تلويزيون بی بی سی فارسی را برای ورود هوای تازه باز کند. آنگاه ما تماشاچيان صد ميليونی شاهد برنامه های فوق العاده ای از حوزه کارهای ايشان خواهيم بود. به اميد آن روز روشن شفاف!


شاهين بوستانی - خرداد ۱۳۸۹ – لندن



شاهين در اغماء (هفته پنجم تا سی وششم) – يادداشت سوّم


خیلی وقت است که یا نتوانستم از این تخت بیمارستان گمنام برایتان چیزی بنویسم  يا دليل خیلی خوب و مهمی برای نوشتن نداشتم. شايد هم بطور ناخودآگاه نمی خواستم دوستان خوبی که مدام دارند به کارهای من رسيدگی می کنند را بيش از اندازه درگير خرابکاری های
هک کننده های اينترنتی بکنم و جانشان را به  خطر بياندازم.


برخی ازدوستانم که برای ملاقات من به بيمارستان آمده بودند برای همديگر یک جوری داستان های باور نکردنی ازدرگيري هايشان با اين هک کننده ها تعريف می کنند که بی شباهت به فيلم جيمزباند نیست. من هم يواشکی از عالم اغما بدون اينکه آن ها متوجه بشوند به حرف های شان  گوش می کنم و تلويزيون روبروی تختم هم برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی را مثل همیشه پخش مي کند.


بعد از تعریف ماجراهای باورنکردنی اما واقعی، دوستان  من  وارد این  بحث داغ می شوند که "چه کسانی پشت اين قضيه هستند و چرا؟". نمی خواهم وارد دلايلی شوم که آن ها تحلیل می کردند، چرا که نمی خواهم بيش از اين به خودم صدمه روحی وجسمی بزنم. ضمنأ نمي خواهم دوستان خوبم را بيش از اين دچار درگيری های پيچيده قانونی و سياسی کنم. از اين رو چشمانم را مي بندم و به قعر دنيا سقوط مي کنم. تصاوير گوناگونی از تلويزيون "من و تو"، "آکادمی موسيقی گوگوش"، "اتاق خبر" و "تلويزيون ايران ندا" مي آيند و مي روند. انگار در نبود من تغييرات زيادی رخ داده است و زمانی طولانی گذشته است. چشمانم را که دوباره باز مي کنم خود را تنها در اتاق مي بينم و تلويزيون دارد برنامه ويژه "هفتاد سالگی بی بی سی فارسی" را پخش مي کند.


این برنامه ویژه، فيلمی  نيم ساعته و بسيار سر در گم است که هدف پنهانيش کاملأ مشخص است: "بی بی سی فارسی ارگانی  کاملأ بي طرف  است و هرگز اجازه  نداده  و نمی دهد  که حتی دولت انگليس در محتوای برنامه هايش اعمال نفوذ کند". ولی فراموش مي کند که بگويد: "گردانندگان دست چين شده اين کانال بخوبی مي دانند که چگونه به  سياست های منافع جويان انگليس جامه عمل بپوشانند". چگونگی اجرای اين سیاست ها را در مقالات سال گذشته بطور مفصل بررسی و تحليل کردم و لزومی بر تکراردوباره آن ها، حتی بطور خلاصه هم در اينجا نمی بینم. فقط اين را بگويم که سردمداران اين کانال در سفسطه کردن، استاد مسلم هستند و در ثابت کردن این که پدیده ای سياه ، سفید است بسیار تبحر دارند.


این برنامه ویژه، از نظر ساختار قصه گويی در بررسی تاريخ هفتاد سالگی بی بی سی اصلا روان نیست  و فاقد انسجام سبک ومحتوا است. يکی از دلايلش هم همین است که می خواهد بزور "بي طرفی بی بی سی" را نشان دهد. فيلم پر از اشتباهات پیش پا افتاده از نظر ساختار يک برنامه تلويزيونی است که بي شک بدون اصلاحات اساسی اجازه پخش از تلویزیون مادرنمی گیرد. اما در  شبکه  فارسی کسی اصلأ متوجه اين مسائل نيست. در اينجا فقط به چند نمونه کوچک اشاره مي کنم  تا برای خوانندگان معمولی هم طولانی و خسته کننده  نباشد.


فيلم با تصاويری از شهر فرنگ، رضا شاه، محمد رضا شاه، مصدق و غيره شروع مي شود و اصلأ مشخص نيست چرا تصاوير با سبک شهر فرنگ ارائه داده مي شود تا اينکه بعد از سی ثانيه صدای راوی مي آيد: "در شهر فرنگ تاريخ معاصر ايران از سقوط رضا شاه در شهريور بيست و به تخت نشستن محمد رضا تا کودتای بيست و هشت مرداد و انقلاب اسلامی و تا همين روزهای اخير، تقريبأ هر جا يک تحول مهمی بوده يک متهم  در رديف اول نشسته: بی بی سی".


تازه متوجه مي شويم که چرا فيلم اينگونه شروع شده است. " شهر فرنگ تاريخ معاصر ايران" يک استعاره است! مرحبا بر فکر خلاقتان. ولی متأسفانه کلام "رضا شاه" روی تصوير خمينی می آيد و " به تخت نشستن محمد رضا" روی تصاوير روحانیون ... واين در بیننده ايجاد سردرگمی مي کند. من با شما شرط می بندم  که اين کار  اصلا عمدی نبوده وبدنبال معناي  والا از اين ناهمگونی صدا و تصوير نباشید. چون اصلأ  سبک اين برنامه  فاقد چنین معنا های والاست و توضيحات بعدي  من هم اين حرف را اثبات مي کند.


اين ناهماهنگی میان گفتار و تصوير چيز جديدی در فيلم های تهيه شده  توسط بی بی سی فارسی نيست و  در مقالات سال گذشته به دلايل و چگونگی  اين اشتباهات اشاره کرده ام. بطور خلاصه نبود يک کادر حرفه ای تلویزیونی  فارسی زبان ، ضعف مديريت در کنترل محتوا و ساخت برنامه های تلويزيونی، وجود کارکنان رادیویی و بی تجربه در فضاهای تصویری همه دست به دست هم داده اند و اين مشکل را بوجود آورده اند  که حتی سردمداران ومسئولين مربوطه ندانند که چگونه  مشکل ابتدايی شروع اين فيلم  هفتاد سالگی بی بی سی را رفع  کنند.


در مقالات قبلی  در مورد اين مسائل به تفصيل نوشتم و پيشنهادات سازنده ای  دادم. اما انگار گوش شنوايی نبوده  و اين اشتباهات ابتدايی بطور مداوم در طول سال تکرار شده اند. هيچ کوششی برای  رفع اين اشکالات و بکار گرفتن پيشنهادهای اساسی صورت نگرفته است. چرا؟ چون دوستان مي خواهند شغل خودشان و  همکیشان شان را به هر قيمتی حفظ کنند. آفرين بر شما نوابغ ايرانی، ما را مفتخر کرديد!


تضاد عميقی در گفتار و کرداراین گردانندگان تلویزیون فارسی است. برای نمونه، آقای بهروز آفاق، رئيس بخش آسيا و اقيانوسيه –  سرويس جهانی بی بی سی، در کلام پايانی فيلم هفتاد سالگی بی بی سی   مي گويد: "کاری که ما مي توانيم عرضه کنيم اين است که کارهای تازه، خلاقيت های تازه، نگاه های بين المللی، يک ديدگاه بين المللی از اخبار و فرهنگ جهان عرضه کنيم به مخاطبان". آقای آفاق عزيز، اين دروغ های زیبا "... خلاقيت های تازه، نگاه های بين المللی..."، هرگز به باور بینندگان با هوشتان  تبدیل نمی شود . زيرا آن ها مي بينند که حتی پيش پا افتاده ترين امر قصه گويی تلويزيونی در شروع اين برنامه آشفته است؛ و شاهد "ناهمگونی کلام و تصوير" ی هستند که حاصل سبک و یا عمد در تولید نیست.


مشکل ایجاد شده در ابتدای اين فيلم، براحتی قابل حل است اگر شما همين گفتار راوی را چهار ثانيه بعد از شروع فيلم مي آورديد. به همین سادگی ! تمام کلام بخوبی روی تصاوير مناسب مي افتاد و بدان انرژی مي داد. بعد از کلام اول راوی، " در شهر فرنگ تاريخ معاصر ايران"، ما درک مي کرديم که چرا ما از طريق "شهر فرنگ" آرشيو تاريخ ايران را مي بينيم. کلمات بعدی راوی، " از سقوط رضا شاه در شهريور بيست..."، روی تصوير رضا شاه قرار مي گرفت و به همين طريق کلام ".. و به تخت نشستن محمد رضا ..." روی تصوير محمد رضا شاه، "...تا کودتای بيست و هشت مرداد..." روی تصاوير دکتر مصدق و پايين کشيدن تصوير شاه توسط مردم، "... و انقلاب اسلامی.." روی تصوير خمينی کاملا انطباق پیدا می کرد.


در چنين شکلی کلام و تصاوير معنا وحسی را در يک فرم تلويزيونی به بیننده  ارائه مي دادند، تصاوير با مفهوم تر مي شدند و در ضمن  تصاوير متقابلأ کلام خانم علی نژاد را سنگين وزن تر مي کردند. اما در شکل حاضراین مقدمه جز گيجی چيزی برای بیننده به ارمغان نمی آورد. انگار کلام جدا از تصوير نوشته شده است و تصوير جدا از کلام تدوين شده است. در صورتی که مي بايد کلام با مد نظر گرفتن تصوير نوشته شود و تصاوير هم مي بايد با توجه به کلام و صدا، منجمله موسيقی و غيره، که روی آن گذاشته خواهد شد تدوين شود.


البته متوجه اين مسئله هستم که دليل دير شروع کردن کلام اول راوی برای اين بوده است که نمي خواستيد  بين پايان سخن راوی و آرشيو فيلم از خانم سيما علی نژاد، که گوينده اولين برنامه افتتاحيه تلويزيون بی بی سی فارسی بود، فاصله چندانی بيافتد. با اين کارتان شما يک مشکلتان را حل کرديد ولی از طرفی هم زديد و همه چیز را خراب کردید.


ناتوانايی  در حل اين مشکل ابتدايی نشانگر ضعف مديريت خلاق، و بی تجربی در کارهای تلويزيونی است که سردمداران نتوانسته اند آن را شناسايی کنند و راه حل مناسب را به پرسنل مربوطه ارائه کنند.  ویا شهامت نداشتند که اجازه ندهند که اين برنامه مهم برای بی بی سی اينگونه غير حرفه ای ساخته و پخش شود. سراسر اين فيلم پراز اينگونه ناهمگونی هاست، مثلا صحنه بعد از اولين مصاحبه با آقای شهريار رادپور در دقيقه دوازده و سی ثانيه . تحليل تک تک این ناهمگونی ها  در اينجا ممکن نيست زيرا خيلی تخصصی  مي شود. اما آقای آفاق اول بايد اين مسائل ابتدايی را حل بکنند و بقیه "..کارهای خلاق تازه بين المللی.."  پيشکششان!


پس از انتشار مقاله ام در سال گذشته تحت عنوان نوابغ ايرانی دروب سایت "گويا نيوز" و تکثير وسيع آن در فيس بوک و ديگر شبکه های اجتماعی ، ايميلی از آقای بهروز آفاق دريافت کردم: " خيلی ممنون از لطف شما (منظورشان دريافت مقاله ام در "گويا نيوز" است). مطلبی را هم که درباره دوبله برنامه ها نوشته بوديد، خواندم. هر دو مطلب نکات بسيار دقيق و مفيدی داشت که اميدوارم به بهبود کارم کمک کند. با احترام و آرزوی توفيق: بهروز آفاق."


اما بعد از گذشت بيش از شش ماه بر خلاف ادعا و قول ايشان هيچ توجهی به نکات پيشنهادي  در آن مقاله و سایر مقالات  نشد و نتيجه اش را خودتان در برنامه های مختلف شان شاهد هستيد. سردمداران تلويزيون بی بی سی فارسی بايد بدانند که هرگز با ساختار فعلی نخواهند توانست استانداردهای بی بی سی مادر را حفظ کنند. آن ها مي بايد اين بچه تربیت نشده و بي سواد را برای تربیت و آموزش به دامان مادر برگردانند.


اما سردمداران بی بی سی فارسی چنين کاری نخواهند کرد چرا که هيچ علاقه ای به منافع فرهنگی، ادبی وسياسی جامعه فارسی زبان ندارند و فقط به منافع شخصی خودشان و شبکه ای از دوستانش می انديشند. تنها لطفی که در حق ما مي توانند بکنند اين است که حداقل گوش ما را با اين ادعاهای الکی و پوچ آزار ندهند.

 بزرگترين دشمن اين کانال تلويزيونی آن چیزی نیست که آقای صادق صبا، رئيس بی بی سی فارسی، در پايان اين فيلم به آن اشاره می کند: "صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران". بلکه بزرگترين دشمن کانال تلویزیونی بی بی سی فارسی، کارمندان بی تجربه آن است که فقط به نفع خود ودوستانشان عمل مي کنند و نتايج کارشان باعث فروپاشی اين کانال تلويزيونی تا آخر اين دهه خواهد شد.


با روی کار آمدن دولت ديويد کامرون در انگليس، بودجه بی بی سی مادر و بی بی سی ورلد سرويس  به میزان  25 در صد کاهش پیدا کرده است و بودجه سرويس جهانی بی بی سی، منجمله تلويزيون بی بی سی فارسی، مي بايد تا سه سال ديگر از طريق بی بی سی مادر تأمين شود. در چنين شرايطی  و در حال حاضر قطع کردن و کم کردن سرويس های تلويزيونی در دستور کار بی بی سی مادر قرار گرفته است. اگر وضع اين شبکه فارسی  به همين روال ادامه پيدا کند، تلويزيون بی بی سی فارسی  يکی از جاهايی است که بی بی سی مي تواند  با حذف آن صرفه جويی قابل ملاحظه ای بکند. پس دوستان برای بقای خودتان هم که شده شما مي بايد درهای تلويزيون بی بی سی فارسی را به روی اشخاص کارشناش باز کنيد تا کيفيت برنامه هايتان در بازاررقابتی که هر روز تنگ تر مي شود ضامن ادامه اين کانال تلويزيونی شود.


فيلم "هفتاد سالگی بی بی سی فارسی" پر از اشکالات ابتدايی قصه گويی تلويزيونی است و  بافت آن اساسا روان نیست ؛ "گيجی"، حاصل  جدا ناپذيری از آن است. محتوای برنامه هم در اين گيجی سهيم است و دارای هيچ انسجامی نيست. شايد هم اين گيجی عمدی است تا بتوانند اين داروی تلخ را به حلقوم مردم بريزنند که "تلويزيون بی بی سی فارسی بيطرف است"! اما اين تعريف جديدی از بيطرفی است و آن از نوع بی بی سی مادر نيست بلکه از نوع بی بی سی "بچه" است که زبان الکنی دارد و فکر مي کند که از همه بهتر مي فهمد.


بدينگونه است که آقای صادق صبا سعی می کند تا اين بيطرفی را در مقاله اش توجیه کند. ولی بینندگان آگاه تلويزيون بی بی سی فارسی، با نوشتن نظرات خود در پايان اين مقاله، مچ ايشان را بخوبی گرفته اند و واقعأ مرا رو سفيد کردند. درهای کميته مستقل مميزی حرفه ای مردمی (تلويزيون بی‌بی‌سی فارسی من) به روی چنين جوانان برومند و آگاه باز است  و دور نیست آن زمان که همه اسناد جمع شده در این کمیته به نتایج موثری در بهبود کانال تلویزیون فارسی منجر شود، اما هنوز امیدوارم که مسئولین فعلی این کانال خود به این هشدارها توجه کنند و خود دست به اصلاح بزنند پیش از اینکه این کمیته اقداماتی فراتر از بی بی سی فارسی برای تغییر و بهبود، طراحی و اعمال کند.


چشمانم را دوباره مي بندم تا ديگر صفحه تلويزيون شيادان بی بی سی فارسی را تماشا نکنم و در گوش هايم  پنبه مي چپانم  تا ديگر دروغ هايشان را نشنوم؛ حال مي توانم آسوده به دوران بچه گی ام در خيابان مولوی تهران دهه سی و آرزوهای پاکمان برای سرزمينی عادل و شفاف برگردم.

 

شاهين بوستانی - لندن -  14 ژانويه 2011

]]>
http://mybbcpersian.com/page2.php?post=7
شاهين در اغماء - يادداشت سوّم 3/26/2011 5:31:35 PM
شاهين در اغماء (هفته پنجم تا سی وششم) – يادداشت سوّم


(گزارش وتفسيرهایی از برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی که توسط يک قربانی سانحه مشکوک رانندگی که فعلأ در بيمارستانی  در انگليس در اغماء بسر مي برد، هر از چند گاه منتشر می شود.)


خیلی وقت است که یا نتوانستم از این تخت بیمارستان گمنام برایتان چیزی بنویسم  يا دليل خیلی خوب و مهمی برای نوشتن نداشتم. شايد هم بطور ناخودآگاه نمی خواستم دوستان خوبی که مدام دارند به کارهای من رسيدگی می کنند را بيش از اندازه درگير خرابکاری های
هک کننده های اينترنتی بکنم و جانشان را به  خطر بياندازم.


برخی ازدوستانم که برای ملاقات من به بيمارستان آمده بودند برای همديگر یک جوری داستان های باور نکردنی ازدرگيري هايشان با اين هک کننده ها تعريف می کنند که بی شباهت به فيلم جيمزباند نیست. من هم يواشکی از عالم اغما بدون اينکه آن ها متوجه بشوند به حرف های شان  گوش می کنم و تلويزيون روبروی تختم هم برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی را مثل همیشه پخش مي کند.


بعد از تعریف ماجراهای باورنکردنی اما واقعی، دوستان  من  وارد این  بحث داغ می شوند که "چه کسانی پشت اين قضيه هستند و چرا؟". نمی خواهم وارد دلايلی شوم که آن ها تحلیل می کردند، چرا که نمی خواهم بيش از اين به خودم صدمه روحی وجسمی بزنم. ضمنأ نمي خواهم دوستان خوبم را بيش از اين دچار درگيری های پيچيده قانونی و سياسی کنم. از اين رو چشمانم را مي بندم و به قعر دنيا سقوط مي کنم. تصاوير گوناگونی از تلويزيون "من و تو"، "آکادمی موسيقی گوگوش"، "اتاق خبر" و "تلويزيون ايران ندا" مي آيند و مي روند. انگار در نبود من تغييرات زيادی رخ داده است و زمانی طولانی گذشته است. چشمانم را که دوباره باز مي کنم خود را تنها در اتاق مي بينم و تلويزيون دارد برنامه ويژه "هفتاد سالگی بی بی سی فارسی" را پخش مي کند.


این برنامه ویژه، فيلمی  نيم ساعته و بسيار سر در گم است که هدف پنهانيش کاملأ مشخص است: "بی بی سی فارسی ارگانی  کاملأ بي طرف  است و هرگز اجازه  نداده  و نمی دهد  که حتی دولت انگليس در محتوای برنامه هايش اعمال نفوذ کند". ولی فراموش مي کند که بگويد: "گردانندگان دست چين شده اين کانال بخوبی مي دانند که چگونه به  سياست های منافع جويان انگليس جامه عمل بپوشانند". چگونگی اجرای اين سیاست ها را در مقالات سال گذشته بطور مفصل بررسی و تحليل کردم و لزومی بر تکراردوباره آن ها، حتی بطور خلاصه هم در اينجا نمی بینم. فقط اين را بگويم که سردمداران اين کانال در سفسطه کردن، استاد مسلم هستند و در ثابت کردن این که پدیده ای سياه ، سفید است بسیار تبحر دارند.


این برنامه ویژه، از نظر ساختار قصه گويی در بررسی تاريخ هفتاد سالگی بی بی سی اصلا روان نیست  و فاقد انسجام سبک ومحتوا است. يکی از دلايلش هم همین است که می خواهد بزور "بي طرفی بی بی سی" را نشان دهد. فيلم پر از اشتباهات پیش پا افتاده از نظر ساختار يک برنامه تلويزيونی است که بي شک بدون اصلاحات اساسی اجازه پخش از تلویزیون مادرنمی گیرد. اما در  شبکه  فارسی کسی اصلأ متوجه اين مسائل نيست. در اينجا فقط به چند نمونه کوچک اشاره مي کنم  تا برای خوانندگان معمولی هم طولانی و خسته کننده  نباشد.


فيلم با تصاويری از شهر فرنگ، رضا شاه، محمد رضا شاه، مصدق و غيره شروع مي شود و اصلأ مشخص نيست چرا تصاوير با سبک شهر فرنگ ارائه داده مي شود تا اينکه بعد از سی ثانيه صدای راوی مي آيد: "در شهر فرنگ تاريخ معاصر ايران از سقوط رضا شاه در شهريور بيست و به تخت نشستن محمد رضا تا کودتای بيست و هشت مرداد و انقلاب اسلامی و تا همين روزهای اخير، تقريبأ هر جا يک تحول مهمی بوده يک متهم  در رديف اول نشسته: بی بی سی".


تازه متوجه مي شويم که چرا فيلم اينگونه شروع شده است. " شهر فرنگ تاريخ معاصر ايران" يک استعاره است! مرحبا بر فکر خلاقتان. ولی متأسفانه کلام "رضا شاه" روی تصوير خمينی می آيد و " به تخت نشستن محمد رضا" روی تصاوير روحانیون ... واين در بیننده ايجاد سردرگمی مي کند. من با شما شرط می بندم  که اين کار  اصلا عمدی نبوده وبدنبال معناي  والا از اين ناهمگونی صدا و تصوير نباشید. چون اصلأ  سبک اين برنامه  فاقد چنین معنا های والاست و توضيحات بعدي  من هم اين حرف را اثبات مي کند.


اين ناهماهنگی میان گفتار و تصوير چيز جديدی در فيلم های تهيه شده  توسط بی بی سی فارسی نيست و  در مقالات سال گذشته به دلايل و چگونگی  اين اشتباهات اشاره کرده ام. بطور خلاصه نبود يک کادر حرفه ای تلویزیونی  فارسی زبان ، ضعف مديريت در کنترل محتوا و ساخت برنامه های تلويزيونی، وجود کارکنان رادیویی و بی تجربه در فضاهای تصویری همه دست به دست هم داده اند و اين مشکل را بوجود آورده اند  که حتی سردمداران ومسئولين مربوطه ندانند که چگونه  مشکل ابتدايی شروع اين فيلم  هفتاد سالگی بی بی سی را رفع  کنند.


در مقالات قبلی  در مورد اين مسائل به تفصيل نوشتم و پيشنهادات سازنده ای  دادم. اما انگار گوش شنوايی نبوده  و اين اشتباهات ابتدايی بطور مداوم در طول سال تکرار شده اند. هيچ کوششی برای  رفع اين اشکالات و بکار گرفتن پيشنهادهای اساسی صورت نگرفته است. چرا؟ چون دوستان مي خواهند شغل خودشان و  همکیشان شان را به هر قيمتی حفظ کنند. آفرين بر شما نوابغ ايرانی، ما را مفتخر کرديد!


تضاد عميقی در گفتار و کرداراین گردانندگان تلویزیون فارسی است. برای نمونه، آقای بهروز آفاق، رئيس بخش آسيا و اقيانوسيه –  سرويس جهانی بی بی سی، در کلام پايانی فيلم هفتاد سالگی بی بی سی   مي گويد: "کاری که ما مي توانيم عرضه کنيم اين است که کارهای تازه، خلاقيت های تازه، نگاه های بين المللی، يک ديدگاه بين المللی از اخبار و فرهنگ جهان عرضه کنيم به مخاطبان". آقای آفاق عزيز، اين دروغ های زیبا "... خلاقيت های تازه، نگاه های بين المللی..."، هرگز به باور بینندگان با هوشتان  تبدیل نمی شود . زيرا آن ها مي بينند که حتی پيش پا افتاده ترين امر قصه گويی تلويزيونی در شروع اين برنامه آشفته است؛ و شاهد "ناهمگونی کلام و تصوير" ی هستند که حاصل سبک و یا عمد در تولید نیست.


مشکل ایجاد شده در ابتدای اين فيلم، براحتی قابل حل است اگر شما همين گفتار راوی را چهار ثانيه بعد از شروع فيلم مي آورديد. به همین سادگی ! تمام کلام بخوبی روی تصاوير مناسب مي افتاد و بدان انرژی مي داد. بعد از کلام اول راوی، " در شهر فرنگ تاريخ معاصر ايران"، ما درک مي کرديم که چرا ما از طريق "شهر فرنگ" آرشيو تاريخ ايران را مي بينيم. کلمات بعدی راوی، " از سقوط رضا شاه در شهريور بيست..."، روی تصوير رضا شاه قرار مي گرفت و به همين طريق کلام ".. و به تخت نشستن محمد رضا ..." روی تصوير محمد رضا شاه، "...تا کودتای بيست و هشت مرداد..." روی تصاوير دکتر مصدق و پايين کشيدن تصوير شاه توسط مردم، "... و انقلاب اسلامی.." روی تصوير خمينی کاملا انطباق پیدا می کرد.


در چنين شکلی کلام و تصاوير معنا وحسی را در يک فرم تلويزيونی به بیننده  ارائه مي دادند، تصاوير با مفهوم تر مي شدند و در ضمن  تصاوير متقابلأ کلام خانم علی نژاد را سنگين وزن تر مي کردند. اما در شکل حاضراین مقدمه جز گيجی چيزی برای بیننده به ارمغان نمی آورد. انگار کلام جدا از تصوير نوشته شده است و تصوير جدا از کلام تدوين شده است. در صورتی که مي بايد کلام با مد نظر گرفتن تصوير نوشته شود و تصاوير هم مي بايد با توجه به کلام و صدا، منجمله موسيقی و غيره، که روی آن گذاشته خواهد شد تدوين شود.


البته متوجه اين مسئله هستم که دليل دير شروع کردن کلام اول راوی برای اين بوده است که نمي خواستيد  بين پايان سخن راوی و آرشيو فيلم از خانم سيما علی نژاد، که گوينده اولين برنامه افتتاحيه تلويزيون بی بی سی فارسی بود، فاصله چندانی بيافتد. با اين کارتان شما يک مشکلتان را حل کرديد ولی از طرفی هم زديد و همه چیز را خراب کردید.


ناتوانايی  در حل اين مشکل ابتدايی نشانگر ضعف مديريت خلاق، و بی تجربی در کارهای تلويزيونی است که سردمداران نتوانسته اند آن را شناسايی کنند و راه حل مناسب را به پرسنل مربوطه ارائه کنند.  ویا شهامت نداشتند که اجازه ندهند که اين برنامه مهم برای بی بی سی اينگونه غير حرفه ای ساخته و پخش شود. سراسر اين فيلم پراز اينگونه ناهمگونی هاست، مثلا صحنه بعد از اولين مصاحبه با آقای شهريار رادپور در دقيقه دوازده و سی ثانيه . تحليل تک تک این ناهمگونی ها  در اينجا ممکن نيست زيرا خيلی تخصصی  مي شود. اما آقای آفاق اول بايد اين مسائل ابتدايی را حل بکنند و بقیه "..کارهای خلاق تازه بين المللی.."  پيشکششان!


پس از انتشار مقاله ام در سال گذشته تحت عنوان نوابغ ايرانی دروب سایت "گويا نيوز" و تکثير وسيع آن در فيس بوک و ديگر شبکه های اجتماعی ، ايميلی از آقای بهروز آفاق دريافت کردم: " خيلی ممنون از لطف شما (منظورشان دريافت مقاله ام در "گويا نيوز" است). مطلبی را هم که درباره دوبله برنامه ها نوشته بوديد، خواندم. هر دو مطلب نکات بسيار دقيق و مفيدی داشت که اميدوارم به بهبود کارم کمک کند. با احترام و آرزوی توفيق: بهروز آفاق."


اما بعد از گذشت بيش از شش ماه بر خلاف ادعا و قول ايشان هيچ توجهی به نکات پيشنهادي  در آن مقاله و سایر مقالات  نشد و نتيجه اش را خودتان در برنامه های مختلف شان شاهد هستيد. سردمداران تلويزيون بی بی سی فارسی بايد بدانند که هرگز با ساختار فعلی نخواهند توانست استانداردهای بی بی سی مادر را حفظ کنند. آن ها مي بايد اين بچه تربیت نشده و بي سواد را برای تربیت و آموزش به دامان مادر برگردانند.


اما سردمداران بی بی سی فارسی چنين کاری نخواهند کرد چرا که هيچ علاقه ای به منافع فرهنگی، ادبی وسياسی جامعه فارسی زبان ندارند و فقط به منافع شخصی خودشان و شبکه ای از دوستانش می انديشند. تنها لطفی که در حق ما مي توانند بکنند اين است که حداقل گوش ما را با اين ادعاهای الکی و پوچ آزار ندهند.

 بزرگترين دشمن اين کانال تلويزيونی آن چیزی نیست که آقای صادق صبا، رئيس بی بی سی فارسی، در پايان اين فيلم به آن اشاره می کند: "صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران". بلکه بزرگترين دشمن کانال تلویزیونی بی بی سی فارسی، کارمندان بی تجربه آن است که فقط به نفع خود ودوستانشان عمل مي کنند و نتايج کارشان باعث فروپاشی اين کانال تلويزيونی تا آخر اين دهه خواهد شد.


با روی کار آمدن دولت ديويد کامرون در انگليس، بودجه بی بی سی مادر و بی بی سی ورلد سرويس  به میزان  25 در صد کاهش پیدا کرده است و بودجه سرويس جهانی بی بی سی، منجمله تلويزيون بی بی سی فارسی، مي بايد تا سه سال ديگر از طريق بی بی سی مادر تأمين شود. در چنين شرايطی  و در حال حاضر قطع کردن و کم کردن سرويس های تلويزيونی در دستور کار بی بی سی مادر قرار گرفته است. اگر وضع اين شبکه فارسی  به همين روال ادامه پيدا کند، تلويزيون بی بی سی فارسی  يکی از جاهايی است که بی بی سی مي تواند  با حذف آن صرفه جويی قابل ملاحظه ای بکند. پس دوستان برای بقای خودتان هم که شده شما مي بايد درهای تلويزيون بی بی سی فارسی را به روی اشخاص کارشناش باز کنيد تا کيفيت برنامه هايتان در بازاررقابتی که هر روز تنگ تر مي شود ضامن ادامه اين کانال تلويزيونی شود.


فيلم "هفتاد سالگی بی بی سی فارسی" پر از اشکالات ابتدايی قصه گويی تلويزيونی است و  بافت آن اساسا روان نیست ؛ "گيجی"، حاصل  جدا ناپذيری از آن است. محتوای برنامه هم در اين گيجی سهيم است و دارای هيچ انسجامی نيست. شايد هم اين گيجی عمدی است تا بتوانند اين داروی تلخ را به حلقوم مردم بريزنند که "تلويزيون بی بی سی فارسی بيطرف است"! اما اين تعريف جديدی از بيطرفی است و آن از نوع بی بی سی مادر نيست بلکه از نوع بی بی سی "بچه" است که زبان الکنی دارد و فکر مي کند که از همه بهتر مي فهمد.


بدينگونه است که آقای صادق صبا سعی می کند تا اين بيطرفی را در مقاله اش توجیه کند. ولی بینندگان آگاه تلويزيون بی بی سی فارسی، با نوشتن نظرات خود در پايان اين مقاله، مچ ايشان را بخوبی گرفته اند و واقعأ مرا رو سفيد کردند. درهای کميته مستقل مميزی حرفه ای مردمی (تلويزيون بی‌بی‌سی فارسی من) به روی چنين جوانان برومند و آگاه باز است  و دور نیست آن زمان که همه اسناد جمع شده در این کمیته به نتایج موثری در بهبود کانال تلویزیون فارسی منجر شود، اما هنوز امیدوارم که مسئولین فعلی این کانال خود به این هشدارها توجه کنند و خود دست به اصلاح بزنند پیش از اینکه این کمیته اقداماتی فراتر از بی بی سی فارسی برای تغییر و بهبود، طراحی و اعمال کند.


چشمانم را دوباره مي بندم تا ديگر صفحه تلويزيون شيادان بی بی سی فارسی را تماشا نکنم و در گوش هايم  پنبه مي چپانم  تا ديگر دروغ هايشان را نشنوم؛ حال مي توانم آسوده به دوران بچه گی ام در خيابان مولوی تهران دهه سی و آرزوهای پاکمان برای سرزمينی عادل و شفاف برگردم.

 

شاهين بوستانی - لندن -  14 ژانويه 2011

]]>
http://mybbcpersian.com/page2.php?post=6
شاهين در اغماء - يادداشت دوّم 3/26/2011 5:29:54 PM

شاهين در اغماء (هفته دوّم تا چهارم) – يادداشت دوّم

 

(گزارش وتفسيرهایی از برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی که توسط يک قربانی سانحه مشکوک رانندگی که فعلأ در بيمارستانی  در انگليس در اغماء بسر مي برد، هر از چند گاه منتشر می شود.)

 

افتادن بر روی اين تخت بيمارستان بعد از آن تصادف مشکوک رانندگی و به اغماء رفتن، منجر به مرور تفکرات وسیر حوادث زندگي ام در طول نزديک به شصت سال شد. گرچه زمان ها و مکان هايش در هم آميخته اند امّا مثل يک روز روشن آفتابی بعداز یک باران مفصل در گیلان، صاف و شفاف است.


نمي دانم که درگيری هايم با ماموران حکومت نظامی در پس کوچه های خيابان ژاله تهران در آن جمعه سياه سال 57 خطرناکتر و وحشت آورتر بود يا اين بازی های موش و گربه ای با هم تانگويی های هک کننده اينترنتی من در کتابخانه های مختلف شهر لندن، که سر انجام منجربه آن تصادف مشکوک در "اسپنيارد کُرنر" منطقه "همستد" لندن و به اغماء رفتن من در اين بيمارستان گمنام شد که از آن در ياداشت های هفته اوّل بستري شدنم نوشتم.


قبل از آن تصادف ناجوانمردانه وبا مطمئن شدن از هک شدن کامپيوترم توسط عوامل شناخته شده و با دادن این احتمال که مقاله هايم به گويا نيوزنخواهند رسید، تصمیم گرفته بودم  برای ارتباطات اینترنتی، منجمله دستيابی به صفحه فيس بوک، از کتابخانه های مختلف لندن استفاده کنم. نمي دانم  اين خانم ها و آقايان از چه امکانات فنی مدرن رديابی و مالی برخودار بودند که درعرض 6 دقيقه ردپای مرا در  کتابخانه ای که هرگز از آن استفاده نکرده بودم، پيدا کردند و به کارهای تخريبی و غير قانونی خود برای جلوگيری از ارتباطات نامه نگاری و فيس بوکي من دست بکار شدند.


حتی يکبار که وقت اجاره کامپيوترم در يک کتابخانه در حال اتمام بود و ده دقيقه به پايان وقت استفاده از کامپيوترها  باقی مانده بود، به سراغ مسئول کامپیوتر رفتم و تقاضای تمديد استفاده از کامپيوترم را برای ده دقيقه باقی مانده کردم که به من گفته شد که کامپيوتر من برای ده دقيقه آخر از طريق تلفن رزرو شده است! اين خيلی مشکوک و تعجب آور بود؛ با وجود آزاد بودن کامپيوتر های زياد ديگری برای کرايه، اين شخص مجهول فقط کامپيوتر مرا برای ده دقيقه آخر رزرو کرده بود! چه کسی فقط برای ده دقيقه مي خواهد از کامپيوتر خاص من استفاده کند و برای چه کاری؟ غير از اين که بخواهد تمام مطالب رد وبدل شده کامپيوتری مرا کپی کند؟ من هم بلافاصله تمام حافظه کامپيوتر را از تمام ارتباطاتم پاک کردم و از کتابخانه بسرعت خارج شدم. بعد راهی کافه ای اينترنتی در سوی ديگر لندن شدم که باز بعد از مدت بسيار کوتاهی آنجا هم مرا رديابی کردند... خدا آخر و عاقبتشان را بخير کند که کار ديگری غير از مزاحمت ندارند. البته به آنها نمي شود اشکال  گرفت چرا که آنها عاملند ودنبال لقمه ای نان!


دوستانم که برای دیدنم به بيمارستان آمده بودند در باره ادامه هک کردن کامپيوترمن حتی بعد از تصادف با یکديگر گپ مي زدند بدون اين که بدانند که من هم يواشکی حرف های آنها را مي شنوم. بعد از بستری شدنم در بيمارستان، دوستانم  لطف کردند و تلاش کردند که راه مرا ادامه بدهند و ارتباطاتم، منجمله صفحه فيس بوکم و وب سايتم، را حفظ کنند. آنها هم دچار اين هک شدن ها شدند و داستان های جالبی برای همديگر تعريف مي کردند که آن را مي گذارم برای وقتی ديگر.


 گرچه گوش من به گفتگوهای اين دوستان بود اما چشمانم تمام وقت به صفحه تلويزيون روبرويم دوخته شده بود که برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی را پخش مي کرد. می خواستم برنامه ای پيدا کنم که ارزش نوشتن برای خوانندگان گويا نيوز داشته باشد. اما دوستان  مطلبی را مطرح  کردند که توجه مرا خيلی به خود جلب کرد. گرچه اين سری مقالات من از اغماء برای ارزيابی و تفسير برنامه های اين شبکه تلويزيونی است  اما ديدم که مطلب مطرح شده توسط دوستان از اهميت فراوان برخودار است و بايد درباره آن برايتان بنويسم.


انگار دوستان سردبير تلويزيون بی بی سی فارسی با توجه به بيمارستانی شدن من فرصت را غنيمت شمرده و بعد از يک ماه تأخير دوباره شروع به نوشتن مقالات متعدد در صفحات وب سايت بی بی سی  کرده اند وطبق معمول، تعریف از خود و گفتن نيمی از حقايق را پيشه کرده اند. ازجمله این که آقای افشين مبصر، سر دبير بخش فيلم های مستند خارجی بی بی سی فارسی، در مقاله ای تحت عنوان "باز هم درباره مستندها" مطالبی  نوشته اند که لازم دیدم  در مقاله اين هفته ام آن ها را بررسی کنم، چرا که به انتخاب و کيفيت برنامه های مستند دوبله شده اين شبکه در آینده کمک خواهد کرد. نبايد نشست تا برنامه نا مناسب که می توان جلوی آن را گرفت پخش شود وبعد فقط از آن انتقاد کرد. همین حالا  برای بهبود برنامه هایی که در دست تهیه است باید دست بکار شد. هر چند که بیمارم و باید ازروی تخت بيمارستان بنویسم ، اما باید نوشت.


 آقای مبصر در پاسخ به انتقادات اوّليه من در استفاده نکردن از دوبلورهای با سابقه قديمی سينمای ايران یادآور شده اند که در گذشته  به سراغ بعضی از دوبلورهای قديمی که در انگليس زندگی مي کنند رفته اند اما آنها به دلايل اقتصادی وسایر دلایل از همکاری با اين شبکه سر باز زده اند. ايشان  در اين مورد هیچ شفافیتی بخرج نداده اند و به نکات ريز اين عدم همکاری اشاره ای نکرده اند.


ايشان فکر نمي کنند که  دادن يک روز کار در هفته به دوبلورهای باسابقه  و آن هم روزی 100 پوند يک مقدار بی انصافی و بی حرمتی به سابقه اين هنرمندان باشد در حالی  که اتحاديه های حرفه ای مربوطه مبلغ حداقل 150 پوند در روز را آن هم برای يک آدم کم سابقه! تعیین کرده اند، چه رسد به آنهايی که دهه ها تجربه کاری دارند؟


اين گونه بی انصافی در ديگر بخش های تلويزيون بی بی سی فارسی نيز وجود دارد، مثل پرداخت ناچيز به فيلمسازان ایرانی برای نمايش فيلم هايشان در برنامه آپارات، که در مقالات قبلی به آن اشاره کرده بودم وبه دلايلش پرداخته بودم. همان مسائل و ديدگاه ها کم وبيش در بر خورد اين شبکه با دوبلورهای با سابقه مان نيز صادق است که لزومی به تکرارشان در اينجا نيست.

 ضمنأ ايشان مطرح نکرده اند که آيا غير از استفاده از صدای اين دوبلورهای با سابقه، آن هم به قيمت ارزان، هدف ديگری هم از همکاری با این دوبلورها داشته اند یا نه. مثلا آيا توجهی هم به نقطه نظرات اين گروه با تجربه برای بهبود دوبله فيلم ها داشته اند یاخیر. آیا عدم تمایل به همکاری با تلویزیون  بی بی سی فارسی فضايی  نیست  که درآن ايجاد شده است و باعث شده تا دوبلورهای باسابقه  احساس کنند که فقط برای جارو کردن خاک پای آدم های بی تجربه ای که در استخدام اين شبکه  هستند بکار گرفته خواهند شد؟ ايشان به اين فکر نمي کنند که با مسئول کردن اين گروه با تجربه غنی آن هم نه بعنوان "کارمند"، که مدام ايشان از آن دم مي زنند، بلکه بعنوان شرکت های مستقل که برای بی بی سی برنامه تهيه می کنند، تحولی در رقابت های سالم حرفه ای و نتيجتأ در کيفيت  برنامه های دوبله شده بوجود خواهد آمد وما ديگر شاهد اين آش شلقلمکار فعلی نخواهيم بود؟


البته استفاده از شرکت های مستقل و اثرات مثبت آن در کيفيت تهيه برنامه ها  برای آقای مبصر و اکثر کسانی که در تلويزيون بی بی سی فارسی کار مي کنند غير قابل درک است زيرا آن ها تمام عمرشان کارمند بوده وتجربه و دانش چندانی از فعاليت های شرکت های مستقل در تلويزيون انگليس وديگر نقاط دنيا ندارند. از اينروست که آقای مبصر در مقاله شان از عدم امکان "کارمند" کردن اين دوبلورهای با سابقه، بدليل نيمه وقت بودن اين کارها و مشکلات مالی، ياد مي کنند. متأسفانه اين تفکر کارمند منشی در تمام ساختار تلويزيون بی بی سی فارسی ريشه دوانده است.


ايشان ضمنأ یکی از دلايل استفاده نکردن از دوبلورهای با سابقه را زندگی نکردن آنها در لندن ويا حداقل در انگليس  بدلايل مالی ذکر مي کنند. ايشان از خدا ياری مي خواهند که اين امکان برايشان بوجود بیاید که از "همکاری اين هنرمندان ارزنده برخوردار شوند." البته هيچ لزومی به اين التماس از درگاه الهی وجود ندارد؛ ايشان فقط باید از بنده خدایی که تجربه ودانش در اين کارها  دارد سئوال کند بدون اينکه يک قران برايشان خرج بردارد. اشکالی ندارد شما حقوق بگيريد ما به شما پيشنهاد مجانی مي دهيم:


با استفاده از فن آوری مدرن هيچ ضرورتی وجود ندارد  که فقط از دوبلورهايی که در لندن ويا در انگليس زندگی مي کنند، استفاده شود؛ مي توان از تمام دوبلورها در تمام دنيا و حتی در نقاط دور افتاده استفاده کرد بدون اينکه مبلغ چندانی به هزينه ها اضافه شود. البته برای اين کار بايد از اشخاص با تجربه در مدیریت استفاده شود و برای هماهنگی میان  دوبلورها در نقاط مختلف دنيا باید برنامه ریزی دقیقی صورت بگيرد.


در حالت عادی حتی وقتی تمام دوبلورها در يک شهر زندگی مي کنند، بسياری اوقات به دلايل مشکلات زمانبندی ضبط صدا وصرفه جويی مالی، هيچ اجباری نیست که تمام دوبلورها زير يک سقف برای ضبط صدا جمع شوند. بعضی وقت ها يک دوبلور تمام کارهای خود را در يک جلسه ضبط مي کند و ديگر دوبلورها هم جداگانه کارهای خود را انجام مي دهند. بعد در ميکساژ، اين صداهای جدا ضبط شده دوبلورهای مختلف را کنار هم مي گذارند ونتیجه آن می شود که انگار آنها همه يک جا بوده اند وبا هم گفتگو مي کردند. اين کار به این دلیل بخوبی انجام می شود که اين اشخاص حرفه ای هستند و مي دانند چگونه با نبود ديگر دوبلورها کيفيت کارشان را حفظ کنند. اما متأسفانه در تلويزيون بی بی سی فارسی بدليل استفاده از افراد غير حرفه ای اين کار مشکل ساز است.

اگر آقای مبصر از اشخاص با تجربه و حرفه ای در زمينه های مختلف استفاده کنند ايشان  هم مي توانند با يک برنامه ريزی دقيق “MP4”  فيلم ها را به دوبلورها در نقاط مختلف دنيا از طريق اينترنت بفرستند و آنها هم در ساعت مقرر در استوديوی ضبط صدا در نزديکی محل زندگي شان حاضر شده وقسمت های مربوط به خودشان را ضبط کنند. مسئول مربوطه هم اين صداها را از طريق اينترنت برای ميکس نهايی به لندن مي فرستد. حتی اگر ضرورت گفتگو با دوبلورها ضمن ضبط از راه دور وجود داشته باشد این کار خيلی ساده از طريق سرويس مجانی Skype  مي تواند انجام شود.


اين روش نبايد تفاوت چندانی در هزينه دوبله برای تلويزيون بی بی سی فارسی بوجود بياورد. تنها مي بايد از وجود مديران دوبله حرفه ای و افراد متخصص فنی در ميکساژ بهره گرفت. به این ترتیب خواست آقای مبصر بدون دخالت خدا بوقوع مي پيوندد اگر ايشان و سردمداران شان از تفکر کارمند منشی بيرون بيايند واز اشخاص حرفه ای مستقل استفاده کنند. با اين روش، تلويزيون بی بی سی فارسی مي تواند از بهترين دوبلورهای با سابقه در تمام دنيا استفاده بکند و اين بی شک در کيفيت و بالا بردن استانداردهای فيلم های دوبله شده تاثیر بسزایی خواهد داشت.


آقای مبصر دوست دارند که شفاف باشند ولی متأسفانه توضيح ايشان در مورد انتخاب شرکتی که کارهای فنی دوبله در آن انجام مي شود نا کامل است. ايشان اسمی از اين شرکت و مديران آن نمي برند و نمی گويند که آيا اين شرکت از طريق مضايقه عمومی و آزاد اين امتياز را بدست آورده يا نه. البته بايد در اینجا اين نکته را یادآور شوم که اين طريق بيشتر مورد تأييد شرکت های مستقل، اتحاديه های حرفه ای و خود بی بی سی مادر است.

 ضمنأ ايشان در مقاله شان از خريد چهار سری ديگر از برنامه تازه های ماشين های جديد، "تخت گاز"، اظهار خوشحالی کرده اند . گرچه اين سريال يکی از موفق ترين و پر بيننده ترين برنامه های بی بی سی مادر است و من شخصأ از آن بدم نمي آيد امّا دليل پخش اين سريال از تلويزيون بی بی سی فارسی با تماشاچيان 100 ميليونی اش را هرگز درک  نمی کنم ؛ 97 در صد تماشاچيان اين شبکه حتی امکان نگاه کردن به اين ماشين ها را ندارند چه برسد به خريد آن! شايد اين سريال برای جلب توجه آقازاده هاست.


البته متوجه اين موضوع هستم که اين سريال فقط اطلاع رسانی در مورد تکنولوژی ماشين های جديد نيست بلکه خيلی سرگرم کننده و هيجان انگيز است. حتی با اين آگاهی هم نمي توانم اهميت آن را جز برای آقا زاده ها و آب انداختن دهان 97 در صد تماشاچيان بی بی سی فارسی ببينم. اين بودجه مي توانست صرف خريد برنامه های جالب ديگری بشود تا اکثر تماشاچيان از آن بهره مثبت ببرند.


آقای مبصر در جوابگويی به تقاضای تماشاچيان خود برای پخش مستندهايی درباره انقلاب فرانسه و روسيه خيلی ساده مي گويند که اين فيلم ها در ليست فيلم های بی بی سی نيست! مشکل اساسی من با ايشان اين است که چرا تمام فيلم های دوبله شده بايد در بی بی سی تهيه شده باشد. بازار آزاد است و شما مي توانيد مثل خود بی بی سی مادر از ديگر کانال های تجارتی انگليس و دنيا فيلم خريداری کنيد.هيچ محدوديتی در اين مورد نيست ونبايد باشد، مگر اينکه برای شما "کارمندان" اين کارها راحت تر و کم دردسرتر بنظر برسد؛ مثل خريد از بقال سر محلتان که با او خوش وبش داريد و آنها هم بطور متقابل از منافع شخصی شما حمايت مي کنند.


با بکاربردن این روش های ارائه شده دیگر نبايد بهانه ای در پر بار نکردن برنامه های دوبله شده وجود داشته باشد. البته اين امر مستلزم استفاده از محققان با تجربه مستقل است که دانش آنها فقط محدود به فيلم های تهيه شده در بی بی سی نمي شود و اطلاعات و تجربيات آنها باید بین المللی باشد.


اميدوارم اين مطالب بنده از بستر بیماری در اين بيمارستان بتواند به اين درخواست مصرانه آقای مبصر برای دريافت اظهار نظرات وانتقادات برای ياری دادن به بهبود کارشان موثر واقع شود؛ البته اگر ايشان گوش شنوايی داشته باشد و از اغمای کارمند منشی خود بيرون بيايد و درهای بسته تلويزيون بی بی سی فارسی را برای ورود هوای تازه باز کند. آنگاه ما تماشاچيان صد ميليونی شاهد برنامه های فوق العاده ای از حوزه کارهای ايشان خواهيم بود. به اميد آن روز روشن شفاف!


شاهين بوستانی - خرداد ۱۳۸۹ – لندن

.

]]>
http://mybbcpersian.com/page2.php?post=5
شاهين در اغماء - يادداشت اوّل 3/26/2011 5:28:35 PM شاهين در اغماء (هفته اوّل) يادداشت اوّل

 
(گزارش وتفسيرهایی از برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی که توسط يک قربانی سانحه مشکوک رانندگی که فعلأ در بيمارستانی  در انگليس در اغماء بسر مي برد، هر از چند گاه منتشر می شود.)

 

همه چيز خيلی مبهم و تيره است. صداهايی گنگ  از اعماق هفت آسمان در گوشم طنين مي اندازند. صدای آقای سلطانپور از برنامه اخبار ۶۰ دقيقه بی بی سی است. از او  خوشم می آید. باز صداهای ديگر مي آيد از توپ و تانک؛  تصاويری تار و غير قابل تشخيص از درگيري های خيابانی جمعه سياه سال ۵۷ ظاهر مي شوند و من در  يک کوچۀ بن بست  گیر کرده ام و از مردن می ترسم.


صدای صادق صبا، که  از يک مسابقه فوتبال در مادريد گزارش مي دهد، تصاوير کشته شدن مردم  در آن جمعه سياه را از ذهنم محو مي کند. اين باور کردنی نيست. اندکی چشمانم را باز مي کنم و روبروی خودم در اتاقی نيمه تاريک يک صفحه تلويزيونی می بینم که  اخبار ورزشی تلويزيون بی بی سی فارسی را  پخش می کند. آقای صادق صبا، مفسر مسائل داغ سياسی، دارد گزارش فوتبال مي دهد!


آيا او از مقام رياست تلويزيون بی بی سی فارسی عزل شده است؟ آيا او قربانی  مقالات انتقادی اخير من  در باره ساختار بی بی سی فارسی شده است تا  برترک های عميق  ساختار اين شبکه تلويزيونی ماله ای کشیده شود؟ اميدوارم که اينطور نباشد و قضيه  اينجوری ماست مالی نشود. کسی هم اينجا نيست که به من بگويد که چه اتفاقی دارد در طبقات بالايی دستگاه قدرت ميدان آکسفورد لندن مي افتد. البته من که اغمائی هستم اما بدون اینکه کسی متوجه شود هم مي شنوم و هم مي بينم.


اصلأ چطور شد که به اين گوشه افتادم با يک صفحه تلويزيون در  روبرويم که مدام برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی  پخش مي کند؟ باز به عالم اغمائی خود مي روم؛ نور فلاش چراغ های يک ماشين که مرا در منطقه "همستد" لندن دنبال مي کرد، باعث شد  تا به ديوار "اسپنيارد کُرنر" بزنم. کاملأ شبيه تصادف مشکوک پرنسس دايانا در پاريس بود.


قضيه از چند هفته قبل شروع شد که مقالات انتقادي من در گويا نيوز در چهار هفته متوالی منتشر شد. يواش يواش ديدم که کامپيوترم دارد بازی در مي آورد.بنظر مي رسيد که کسی يا تيمی سعی فراوان دارند که کامپيوترم را هک کنند تا اطلاتی در مورد من و ارتباطاتم بيابند. برای چه؟ اين را ديگر نمي فهمیدم. فکر کردم که شايد یک بازی است و زياد جديش نگرفتم. به خودم گفتم که اشکالی ندارد؛ بگذار اين ها هم از اين راه به نان وآبی برسند. تا اينکه يک شب تا  ساعت چهار صبح من و اين دوستان با يکديگر در اينترنت تانگو مي رقصيديم.


آنها هی مي خواستند که ايميل های مرا دانلود کنند ومن هی رمز ورود به ايميلم را عوض مي کردم. . آنها باز رمرز را بدست مي آوردند  ومن هم باز آن را عوض مي کردم تا اينکه بعد از سه ساعت تانگوی تنگا تنگ آنها را ضربه فنی  کردم و از ميدان بدر بردم. پیش خودم گفتم برای رفع خستگی بروم  حوالی "همستد هيث" دوری بزنم؛ صبح زود قدم زدن در  فضاي باز و زيبای آن صفايی دارد و شب ها رانندگی در فضای آرام آن. منتهی نمی دانستم که همرقصان تانگويی، مرا دنبال خواهند کرد.


و اين بود داستان فلاش چراغهای ماشين، تصادف من در "اسپنيارد کُرنر"  و به اغماء رفتن من در يک بيمارستان گمنام با يک صفحه تلويزيون بی بی سی فارسی در روبرویم. دوستان خوبم اين تلويزيون را به بيمارستان آوردند چون مي دانستند که چقدر به تلويزيون بی بی سی فارسی عشق مي ورزم . فکر کردند که با شنيدن صداهای تازه از اين جعبه تلويزيونی شايد يواش يواش حالم خوب شود. ولی متأسفانه اين کانال توی انگليس هم گهگاه تصاويرش با پارازيت های رژيم ايران مختل مي شود. اما اين قبلا خیلی هم اشکالی نداشت چرا که خيلی از برنامه ها واقعا مزخرفند. ولی در چند هفته اخير که برنامه هايش دارد تغييرات مثبتی مي کند من از اين پارازيت ها خيلی عصبانی مي شوم. البته این عصبانیت با توجه به وضع جسمانی و روحی فعلي ام، اصلأ برايم خوب نيست.


دوستان خوبم متوجه اين چندش ها روی صورتم شدند ودوباره رفتند و يک کامپيوتر آوردند. آنرا به تلويزيون وصل کردند که اگر پارازيت ها اختلالی در دريافت برنامه ها بوجود آوردند،  از طريق اينترنت بتوانم برنامه ها را ببینم. البته پارازيت ها گاه بهانه خوبی هستند که چرت و پرت تماشا نکنم. اما اين در مورد برنامه سريال جديد پرگار که اولين برنامه آن روز دوشنبه ۱۳ ارديبهشت پخش شد صادق نيست.

 اولين برنامه سريال پرگار دريک فضای آرامش بخش نيمه تاريک  روی مبلمان قرمز با يک بک گراند از رودخانه تيمز لندن در شب با ساختمان های معروفش برصفحه تلويزيون بی بی سی فارسی  آب  مطهر پاشيد. دو  متخصص درباره يک موضوع مهم با هم بحث مي کنند و دو  تماشاچی  با آنها جدل مي کنند و آقای داريوش کريمی مجری برنامه سعی مي کند که آرامش را برقرار کند. ايشان همان کسی نيست که چند ماه پيش گفته بود که تلويزيون برای سرگرمی ساخته شده؟ او را چه به اين بحث های جدی! شايد هم برای او اين يک تفنن است!

بعد از چند دقيقه تماشای اين برنامه، ديدم نه انگار يک اتفاقاتی دارد اينجا مي افتد.  من هرگز شبيه چنين برنامه استخوان داری، چه از نظر سبک ومحتوا، ازاين شبکه تلويزيونی ندیده بودم؛  برنامه ای بسيار خوش ساخت و پر فکر است و از نظر استاندارد با بهترين برنامه های تلويزيون مادرقابل قیاس  مي باشد.


موضوع برنامه اين هفته رابطه دین و جامعه است: " آيا جامعه مذهبی، جامعه ای اخلاقی تر است؟  نقش دين در تنظيم روابط اجتماعی چيست؟" دو متفکر يک طرف ( آقای فتاحی، نو انديش دينی، و آقای نيکفر، فيلسوف سکولار) و دو  تماشاچی عادی، البته از نظر تهيه کنندگان برنامه، ( يکی دانشجو يی از دانشگاه شفيلد و ديگری فارغ التحصيل ادبيات در بريتانيا)  در طرف دیگر نشسته اند و  آقای داريوش کريمی مجری برنامه است. طراحی فوق العاده اين برنامه چه از نظر نور پردازی و دکور، با بک گرانده رودخانه تيمز در شب که با نور قرمز آذين شده بود و با حرکات موزون دوربين همگی با هم به فضای این بحث جنجالی که فضای جامعۀ مسلمان زده مناطق خودمان است، آرامشی بخشيده  و  اين امکان را به تماشاچی مي دهد تا در موردمطالب مورد بحث تامل کند.


ريتم برنامه هم هوشيارانه انتخاب شده است؛  مکث هايی که اين امکان را به تماشاچیان مي دهد که آنها نيز در ذهن خود به بحث و جدل بپردازند. من که در اغما هستم، زیر چشمی تمام هوش و حواسم به تلویزیون است و اصلأ متوجه اين نشدم که دوستانم برای ديدار آمدند ورفتند. گهگاهی هم کلماتی مي گفتند که کاملأ برايم نامفهوم بود. گاه دستم را هم می فشردند و بهم ديگر مي گفتند که انگار حالش دارد بهتر مي شود. آنها هم مثل من به تلويزيون زل زده بودند وباورشان نمی شد که چه چيزی دارد در اين شبکه اتفاق مي افتد. آيا اين يک تجديد نظر جدی در اين شبکه است و يا فواران يک چاه نفتی که بزودی ته خواهد کشید؟ زمان اين را نشان خواهد داد.


در اينجا بايد یادآوری کنم که اگر قرار است در برنامه های تلویزیون بی بی سی فارسی  تغییری جدی ايجاد شود این تلویزیون باید به طرف تهيه فيلم های مستقل شخصی سمت گیری کند واز برنامه های گزارش گونه، که مي توان به جرأت گفت حدود ۹۰ در صد برنامه های تهيه شده در اين شبکه را پر کرده است، دوری کند. خطوط اين بهبودی در برنامه ها را در مقالاتم  درچهارهفته گذشته بخصوص در هفته پيش ترسيم کردم. در حال حاضر اکثر فيلم های شخصی، و اگر نگويم همه،  در برنامه آپارت متمرکز شده است که بابت آن تلويزيون بی بی سی فارسی غیرمنصفانه مبلغ  بسيار نا چيزی به  فيلمسازان آن مي دهد که از آن به تفصيل در مقالات قبل گفتم و لزومی به تکرار دوباره آن در اينجا نمی بینم. فقط اميدوارم که مسئولين امر در اين مورد دست بعمل ترميمی سازنده بزنند.


البته برنامه پر گار هم محتاج تغييراتی است. ولی قبل از اينکه به اين مسئله بپردازم  بايد بگويم که اين برنامه مرا به ياد برنامه  بسيار موفقی از کانال ۴    (C4)که يک کانال تلويزيونی  تجارتی انگليس است مي اندازد. و آن برنامه ای بنام " بعد از تاريکی After Dark " بود که معمولأ بعد از نيمه شب شروع مي شد. گروهی متشکل از هفت يا هشت نفر  از اشخاص نامی در حرفه های مختلف در اتاق نشيمنی گرد هم مي آمدند و با هم گپ می زدند. برنامه هيچ محدوديت زمانی نداشت؛ اگر  ۳ ساعت طول مي کشيد برنامه  ۳ ساعت بود. گاهی حتی تا ۶ صبح اين اشخاص با همديگر بحث مي کردند. نتيجتأ هيچ شتابی نبود و محدوديتی برای کسی اعمال نمی شد. هر کسی هر حرفی که مي خواست  مي زد وهيچ سانسوری هم وجود نداشت.  حتی  در يک برنامه، مرحوم اوليور ريد، هنرپيشه معروف انگليسی که سخت مست کرده بود هی به يک خانم فمينيست بند کرده بود وبعدش هم طرف رو گرفت ويک ماچ سينمايش کرد و همه شرکت کنندگان و تماشاچيان در بهت  اين هنرپيشه  را سرزنش کردند و  اين آن حدی از آزادی بود که برنامه توانست به پیش ببرد و منتقدين و طرفداران خودش را جلب کند.


البته نمي گويم که پرگار کپی آن برنامه موفق تلویزیونی است ولی بدون شک از سبک آن برنامه در نور پردازی در ایجاد فضای آرامش نمي تواند بی تاثیر بوده  باشد. اين  موضوع را از این جهت   در اينجا مطرح کردم تا با  قياس برنامه پرگار با يک برنامه نمونه در تاريخ تلويزيون انگليس، ضعف های برنامه پرگار را بیان کنم.


در وب سايت  برنامه پرگار آمده است:

(اين برنامه را برای شمايی ميسازيم که ميگوييد برنامه "نوبت شما" جای صاحب نظران خالی است و برای شمايی ميسازيم که معتقديد جای مخاطبان در برنامه "صفحه دو" خالی است.)


مشکلی که من در اینجا با آن مواجه هستم اين است که  اين راه حل ابتدايی در مواجهه با انتقادات تماشاچيان، خود برنامه پرگار برنامه ای کم ارزشتر از آنی شده است  که مي توانست بشود. در فرم حاضر برنامه شبیه يک بحث بين شاگردان (پنل دو در سمت چپ) و اساتيد (پنل سمت راست) شده است. واين رابطه بخصوص در فرهنگ ما هميشه با کمی رو در واسی همراه است . از اينرو سئوالات از طرف شاگردان طوری مطرح مي شد که بی احترامی به اساتيد نشود. گرچه نکات بسيار درخشانی در اين برنامه وجود داشت ولی مي توانست بيشتر از اين جلو برود و ماجرا جويانه تر باشد.


اين برنامه مي توانست پاسخی بهتر به منتقدين برنامه های "نوبت شما" و "صفحه دو" بدهد و آن خلق يک فرم جديد بود و پیشنهاد من این است:


دو گروه دو نفره اما متفکرو متضاد ، در برنامه شرکت داده شوند. در هر گروه دو نفر با اینکه  در يک کمپ هستند ولی ديدگاه های متفاوت در درون آن کمپ را نمایندگی کنند.. اين دوگروه متفکر چون از نظر مقام در رشته های خود با هم برابر هستند مي توانند همديگر را به چالشهايی جدی بکشانند و بدون تعارفات دست و پا گير استاد وشاگردی در برنامه فعلی فضای واقعی گفتمان را به پیش ببرند. ضمنأ باید توجه کرد  تماشاچیان اين مناظره  از قشرهای گوناگون و در سنين مختلف باید انتخاب شوند. در انتهای مناظره به مدت حداکثر ده دقيقه تماشاچيان مي توانند نظراتشان را در مورد مطالبی که مطرح کرده اند، ارائه کنند. . اگر هم لازم بود مجری يا پناليست ها هم مي توانند پاسخ تماشاچيان را بدهند. در انتها مجری هم مي تواند بحث را جمع بندی کند. طبیعی است که در این فرم پیشنهادی  بايد کمی به زمان برنامه اضافه شود تا به فضايی که برنامه مي خواهد ايجاد کند صدمه زده نشود.


 اين چنين برنامه ای هم مي تواند پاسخ  سازنده ای به انتقادات تماشاچيان تلویزیون بی بی سی فارسی باشد و هم آن را به درجه والاتری برساند که کاملأ با برنامه های "نوبت شما" ، "صفحه دو" و ديگر برنامه ها متفاوت باشد. به کنار گذاشتن این انتقادات به برنامه پرگار،بايد به خوش فکری و خوش ساختی اين برنامه با اجرای حرفه ای ومتينانه داريوش کريمی و تيم تهيه کننده آن تبريک بگويم. اين برنامه شايد اولين برنامه ای باشد که بعد از تغييرات در مديريت تلويزيون بی بی سی فارسی در ماه ژوئيه سال قبل، توانست پنجره ای  تازه در برنامه سازی تلویزیون بی بی سی فارسی باز کند. به ايشان هم بايد در اين مورد خاص تبريک گفت،  اما این سوال همچنان باقی است که  چرا فقط يک برنامه جديد اينچنيتی در عرض ۱۰ ماه رياست ايشان.


بگذريم.  با وجود وضع بيمار گونه ام  من برنامه پرگار را با اشتياق تمام تا آخر از روی تخت بيمارستان تماشا کردم،  و منتظر بودم که تيتراژ پايانی اين برنامه را ببينم تا بفهمم که چه کسانی پشت اين برنامه خوش ساز بودند. با ديدن تيتراژ حالم دوباره وخيم  شد. پرستاران به سراغم آمدند که ببينند چه خبر است. در پايان برنامه فقط اسم ۳ نفر ذکر شده بود! در صورتی که در پشت چنين برنامه ای حداقل يک تيم ۱۵ نفری حرفه ای متخصص عاليرتبه سهم بسزايی داشته اند. کسانی که  در تيتراژ پايانی از آنها نام برده شده است  مجری برنامه، تهيه کننده و دستيار تهیه کننده هستند . همه هم ايرانی هستند. این  يعنی اين که ما فقط سه نفر بوديم که اين برنامه خوب را ساختيم!


از نقش های برابر با دو نفر اوّل یعنی مجری برنامه و تهيه کننده،  و شايد هم تا حدودی بالاتر از آنها که سهم بسزايی در ساخت و موفقيت اين برنامه داشته اند باید به کارگردان، طراح فرم اين برنامه، کارگردان هنری، نورپردازان، تيم صدابرداری، مدير تيم فيلمبردانان تلويزيونی و مونتور نام برد.


من نقش کارگردان اين برنامه را بخوبی در آماده کردن مجری برنامه؛ آقای داريوش کريمی، و موفقيت او بسيارمؤثرمی دانم. البته اين موضوع از نقش خود داريوش کريمی در موفقيت اين برنامه  هیچ کم نمی کند. آيا اسم  نبردن از اشخاص کليدی، دليلش همان است که در مقاله قبلی  بدان اشاره کرده بودم: "ما از اين قله عظيم به تنهايی بالا رفته ايم"؟!


ضمنأ نقش اين کارگردان  در آماده کردن اعضای  تيم هنری، فنی  وديگر شرکت کنندگان اين برنامه بسيار ارزشمند است. البته باز با گفتـن اين موضوع نمي گويم که تهيه کننده اين برنامه، خانم ليلا مهران پور، نقش چندانی نداشته است. در اينجا بايد به ايشان هم تبريک بگويم. اما دوستان، اين نوع کارها در شأن يک کانال تلويزيونی بی بی سی نيست. رسم وقوانينی در بی بی سی مادر وجود دارد که اسامی تيم تهيه بايد در پایان برنامه به ترتيب خاصی بيايد. لطفأ در این مورد  به کتابچه راهنما برای تهيه کنندگان بی بی سی که به اين مسائل اشاره کرده است، نگاهی بیندازید.


اشخاصی که  از آنها  در تیتراژ اسمی برده نشده است مي توانند در اين مورد به بی بی سی شکايت کنند که حقوقشان در اين مورد ضايع شده است. تازه بخاطر نبود تيتراژ کامل در پايان برنامه معلوم نيست که آيا اين برنامه کاملأ توسط کارمندان بی بی سی ودر داخل خودش تهيه شده است يا اينکه توسط يک شرکت خصوصی. از دکور و بک گراند حدس می شود زد که اين برنامه در "استوديو لندن" که متعلق به شرکت تلويزيونی خصوصی تجاری ITV است ضبط شده است. اگر اشتباه مي کنم لطفأ مرا در اين مورد تصيح بفرمائید.


اگر شما طبق رسم متداول، تيتراژ کامل را در پايان برنامه آورده بوديد هم خودتان به زحمات اين دوستان سخت کوش  اذعان کرده بوديد وهم تماشاچيان را دچار اين گنگی نمی کرديد. شما مرتب برای  برنامه هايی چون "کوک"، "بلور بنفش" و "کليک" برای اسمهای خودتان تیتراژ کامل می آورید  ولی برای يک چنين برنامه پر ارزشی انگار مي خواهيد که تمام کف زدن ها برای شما باشد، پس آن را ناکامل ارائه کرده اید. دوستان، چرا اينقدر احساس کمبود مي کنيد؟

 از اين هم بگذريم. بعد از مدتی که پرستاران با من کلنجار رفتند، باز حالم به حالت عادی باز گشت. بعد از رفتن همه، يواشکی به طرف کامپيوتر رفتم تا مطلب اين هفته را به سردبير محترم گويا ايميل کنم. بعد از آن به تختم و عالم اغمائيم باز گشتم که برای سلامتی بدنم وروحم سخت بدان احتياج دارم. اميدوارم که با برنامه های بهتری از تلويزيون بی بی سی فارسی چشمانم  دوباره به دريچه ای به دنيايی با فضايی متفاوت و درخشان باز شود. دريچه ای که بچه ای با پاهای برهنه در کوچه پس کوچه های گل آلود خيابان مولوی  در سالهای ۳۰ آرزوی آن را داشت وبعدها به تظاهرات ميليونی سال های ۵۷ پيوست و حالا بر روی اين تخت بيمارستان به اغما افتاده است ودر عالم خودش به فکر بچه های امروز خيابان های مولوی گونه ايست که برايشان تلويزيون بی بی سی فارسی، راهی برای بازکردن  چشمانشان به دنيا شده است. لطفأ آنرا تار و تيره  به آنها نشان ندهيد.

 

شاهين بوستانی - ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ لندن


]]>
http://mybbcpersian.com/page2.php?post=4
نوابغ ايرانی 3/26/2011 5:13:19 PM

نوابغ ايرانی

 

نسخه جديدی از فيلم "عمر خيام نابغه ايرانی"  برای شبکه چهار بی بی سی انگليسی تهيه شد و در روز سه شنبه ۳۰ مارس  از اين کانال به نمايش در آمد. اين نسخه  بسیار بهتر از نسخه ای است  که سال قبل از سرويس جهانی و از تلويزيون بی بی سی فارسی پخش شده بود. اول بايد در اينجا به تيم تهيه کننده اين نسخه جدید، بخصوص آقای آدام بارکر؛تهيه کننده ناظری که شبکه چهار برای ساختن اين نسخه به کار گرفته و نقش موثر و کلیدی در ساخت بهتر اين فيلم ایفا کرده، تبريک بگويم.


نويسنده و مجری تمام نسخه های اين فيلم، آقای صادق صبا؛ رئيس بی بی سی فارسی است. ايشان قبل از پخش این نسخه جديد در مصاحبه ای با راديو و وبسايت بی بی سی فارسی
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2010/03/100329_l38_khayam_documentary_bbc4.shtml

گفته بودند: "چون بینندگان شبکه ۴ در داخل بریتانیا هستند و ممکن است زیاد درباره عمر خیام اطلاعاتی نداشته باشند، ما طوری این فیلم را ساخته ایم که برای همه جذاب باشد."


بنظر من اين دليل اصلی  تغییر در نسخه قبلی نبود! چرا؟


نسخه قبلی را که از طريق شبکه جهانی بی بی سی و به انگليسی پخش شده بود،  تمام مردم دنیا در کشورهای مختلف از آفريقا و جنگل های آمازون تا ديگر نقاط دور افتاده، ديده بودند. آيا همۀ آنها از مردم انگليس بيشتر در مورد عمر خيام مي دانستند و لازم نبود که در آن نسخه  تغییری داده می شد؟ اين باور کردنی نيست!


دليل اصلی تغييرات زيادی که در اين نسخه جدید داده شده است کنترل دقيق استاندارهای بی بی سی مادر در کيفيت برنامه هايی است که از کانال های آن پخش مي شود، و  همه تولیدات آنها هم مشمؤل مميزی يک سازمان مستقل حرفه ای مردمی است. اما متأسفانه ، برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی و سرويس جهانی آن مشمول چنین کنترل و ممیزی ای نیست.


نسخه قبلی متأسفانه بسيار سر در گم بود و انسجام در محتوا وسبک برخوردار نبود، بطور مدام از اين شاخه به آن شاخه مي پريد و قصه گويیش يکدست نبود. تعداد شخصيت هايی که با آنها مصاحبه شده بود خيلی زياد بود و اکثر آنها هم شبيه بهم بودند. اين باعث مي شد که به هر شخصيت کمتر وقت صحبت کردن داده شود و تماشاچی نمی توانست با تفکر آنها بطور ملموس آشنا شود و مثل آنها احساس نزديکی به عمر خيام کند. اين خود يک نوع خستگی در تماشاچی ايجاد مي کرد، چرا که هيچ چيز جديدی دستگيرش نمي شد.


تنها شخص جديد در تيم تهيه اين نسخه جديد حضور آقای آدام بارکر؛ تهيه کننده ناظر است که يکی از با سابقه ترين کارگردانان و تهيه کنندگان فيلم های مستند در انگليس است. ايشان  سالیان درازی مسئول ناظر فيلم های خوب بيشمار کانال های مختلف انگليس  بوده اند. حدس مي زنم که برای آقای بارکر پخش اين فيلم از شبکه چهار بی بی سی انگليس بدون تغييرات زياد، چه از نظر قصه گويی و چه  با انجام مصاحبه های جديد، بخاطر حفظ استانداردهای بی بی سی مادر تقريباً غير ممکن بوده است.


هوشياری اين فرد در حذف المان های گنگ تکراری و اضافه کردن  عناصر جديد، فيلم را بسيار قابل تحمل تر کرده است ولی هنوز نتوانسته است  تمام مشکلات را حل کند. اين فيلم قبل از اينکه بتواند اثر عميق و تأثير کارهای عمر خيام را در جامعه ايرانی و غربی، چه در زمان خودش و چه در زمان حال،  بطور دقيق بررسی کند ، بيشتر به تعريف و تمجيد مريدان خيام تبديل شده است. اين موضوع  هم  توسط منتقد روزنامه معروف گاردين
http://www.guardian.co.uk/tv-and-radio/2010/mar/31/worlds-most-dangerous-place-for-women

  مطرح شده است. بررسی مفصل و تحليلی خودم را به زمان ديگری موکول مي کنم زيرا که جايش اينجا نيست. و اما:


اين فيلم شايد گرانترين فيلمی باشد که بی بی سی فارسی تا بحال تهيه کرده است؛ تقريباً پنج برابر بيشتر از بودجه فيلم های معمولی اين کانال برای آن خرج شده است. اما چطور مي شود  از هزینه زياد و دوباره برای ساختن نسخه های جديد جلوگيری کرد و ماليات های شهروندان بریتانیایی را (که تعداد زیادی  از آنها هم شامل فارسی زبانان ایرانی تبار، افغانی تبار و تاجیکی تبار هستند)   بدرستی  استفاده کرد؟ بودجه گرداندن اين کانال از طريق همین  ماليات های شهروندان تأمين مي شود. با اين صرفه جويی ها مي شود امکان ساختن فيلم های بيشتری از اين نوع را فراهم کرد. البته نه فقط راجع به گذشته گان، بلکه بايد فيلم هايی هم   در باره  متفکران و دانشمندان معاصرمان، که نقش سازنده مؤثری در زندگی پيچيده وسخت امروز ما دارند، ساخته شود.


 با توجه به این که این کانال بی بی سی فارسی، یک ساله شده است و بخشی از کادر فنی و اجرایی آن هم از تجربه های لازم و کافی رسانه ای (که مشخصه اصلی بی بی سی مادر می باشد) برخوردار نیستند، مسئولان بخش فارسی می بایست به نظرات و پیشنهادات  کلیۀ بینندگان برای بهینه سازی برنامه ها  اهمیت بیشتری بدهند. آنچه که ­ بايد انجام شود اين است که بینندگان اين کانال نیز (به ویژه کارشناسان، نويسندگان، روشنفکران، هنرمندان، فرهنگيان، فعالين حقوق بشر و غیره) در نظردهی و شکل گيری برنامه های اين تلويزيون فعالانه به مشارکت گرفته شوند. پيشنهادهای اصلی من برای بهبود تلويزيون بی بی سی فارسی  از این قرار است:


اوّل: گماشتن اشخاص با صلاحيت و با تجربه در مراکز کليدی بطوری که نترسند و سئوال های اساسی طرح کنند و بدون رو دروايسی پيشنهاد هايشان را ارائه دهند؛ همانطور که  آدام بارکر اين کار را برای  بهبود اين نسخه جديد عمر خيام کرد و ديديم که چه تأثير بسزايی داشت.


دوّم: افزایش اعتماد به نفس مديران و سردبيران مسئول بی بی سی فارسی بطوری که از دعوت کردن از کارگردانان و تهيه کنندگان بنام وبا تجربه فارسی زبان خودمان، چه در ايران، چه در انگليس و چه در ديگر نقاط دنيا برای همکاری در توليد برنامه، نترسند. ما آدم های با تجربه و حرفه ای آنقدر کم نداريم که تلويزيون بی بی سی فارسی دست به دامن کارگردانان درجه ۳ انگليسی شده است! انتخاب درستشان نتيجه ای مثبت در تهيه سريال خوب و يکدست "ايران من" داشت، و انتخاب نا درستشان  در برنامه "بزرگان ایران زمین" نتيجه ای خنده دار و شرم آور داشت: صحنه های بازسازی شده از بزرگان ايران زمین، آدم را به ياد  فيلم "امير ارسلان نامدار" که در سال ۱۳۴۵ ساخته شده بود، مي انداخت که صحنه های بازسازی آن هميشه جوک در سينمای ايران بود. ما خيلی جلوتر از اينها آمده ايم و درست نيست که حالا به عقب بر گرديم.


سوّم: ايجاد يک سازمان مستقل حرفه ای ارزيابی مردمی و نظارت بر کارهای اداری و توليدی بی بی سی فارسی بر اساس قوانين بی بی سی، شبيه سازمان "بی بی سی تراست BBC Trust"

https://www.bbc.co.uk/bbctrust/index.shtml

که نقش مؤثری در بهبود توليدات بی بی سی مادر دارد.


 اما آنچه که از انتقادهای حضوری وکتبی بينندگان در صفحات وبسايت بی بی سی فارسی  می توان حدس زد  اين است که آنها از بی بی سی فارسی توقع دارند که بر همان اصول بنيادی بی بی سی مادرعمل کند و در این مورد، هيچ کمفروشی نکند.


اما آقای داریوش کریمی، سردبیر بخش گردآوری خبر در تلویزیون فارسی بی بی سی، در مقاله شان تحت عنوان "چیزی بیش از تلویزیون"
http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/editors/2010/01/more-than-television.html

ذکر کرده اند که تلويزيون برای سرگرمی و اطلاع رسانی زاده شده است. منشاء این حرف چیست؟ وخالق آن کيست؟


طبق منشور بی بی سی، این نهاد سه وظیفه مهم اطلاع رسانی، آموزش و سرگرمی دارد. و اعتراض بينندگان هم بر همین اساس است:آنها معتقدند که کفه ترازو به سمت "اطلاع رسانی" (آنهم فقط خبری) و "سرگرمی" (آنهم از نوع خاصی) سنگينتر است و برای برنامه های گوناگون عميق  با هدف آموزشی کمتر فضایی اختصاص داده می شود.


برنامه های عميق  آنطور که ايشان ذکر کرده اند، به این معنا نیست که برنامه های تلویزیونی  حتما باید تبديل به "تلويزيون راديويی" شود. متأسفانه بايد بگويم که اکثر برنامه های تلويزيون بی بی سی فارسی از اين نوع  رادیویی است. به همين دليل است که خيلی از اين برنامه ها را، همانطور که ايشان فرمودند، فقط با گوش کردن هم مي شود دنبال کرد و هيچ لزومی به  نگاه کردن به تلويزيون نيست.


اما اگر به کانال های اصلی بی بی سی انگليسی  توجه بکنيد، می بينيد برنامه های بسيار سنگين بيشماری مثل "افق" تهيه می شوند که بسيار هم از نظر تصويری غنی هستند، برای اينکه نطفه آنها کاملأ در تصوير شکل گرفته نه در کلام! بعضی از اين برنامه ها را تلويزيون بی بی سی فارسی دوبله کرده است و پخش مي کند. اما نشان چندانی از اين نوع عمق در برنامه هايی که آنها خود تهيه کرده اند ديده نمي شود، و به همين دليل تقاضای اصلی تماشاچيان اين است: لطفأ ما را اينقدر نفهم تصور نکنيد!


اينکه آقای داریوش کریمی مي فرمايند: "ايرانيان توقع دارند از روزنامه ها کتاب باشند و از تلويزيون مي خواهند روزنامه يا حتی يک مجله ادبی يا فلسفی..." خيلی بی پايه است. چه کسی امر کرده که روزنامه فقط اين بايد باشد و تلويزيون آن! اين آيه های شيطانی از کجا آمده است؟


آقای کريمی بايد توجه کنند که تلويزيون فقط يک وسيله برای انتقال است! تلويزيون مي تواند یک عمل جراحی بيمارستان را پخش کند يا يک فيلم پورنوگرافی، يا يک فيلم سرگرم کننده با محتوای عميق، يا يک فيلم هنری، يا يک فيلم مستند سياسی و غيره و ذالک.


تماشاچيان آگاه فارسی زبان اين را درک کرده و اين سوال را از دست اندرکاران مي کنند که چرا اين همه خواسته های ما  از کانال های اصلی بی بی سی انگليسی جواب های مثبت مي گيرند ولی بی بی سی فارسی در اين مورد منفعل است. و پاسخ آنرا بايد در سابقۀ گذاشتن نطفه اين کانال، دلايل پشت آن و همچنين سابقه گردانندگان آن جستجو کرد. و اين یک موضوع اساسی است! و اما گردانند گان اين شبکه، فرافکنی کرده و کمبودهای خود را (که اصلأ مالی هم نيست و بيشتر ضعف مديريتی و پرسنلی است) به پر توقع بودن تماشاچيان نسبت داده اند. اين واقعأ بی انصافی است.

اگر هم تا به حال تماشاچيان سکوت اختيار کرده اند و کمتر گقته اند برای اين است که اين کانال نقش مهمی در خبر رسانی اتفاقات تاريخی اخير ايران داشته است واين برای کشوری مثل ایران که رسانه هايش جايی برای اخبار جنبش های مردمی ندارد، پر اهميت است. اما  با این همه ملت با فرهنگ و با سوادمان نمي خواهد که تلويزيون بی بی سی فارسی به تلويزيون درجه ۳ بی بی سی برای يک کشور جهان سومی تبديل شود! چرا که آنها لياقت بيشتر از اين  دارند و توقعشان هم  کاملأ بجاست. 


اميد است که با تصميم گيری صحيح مديران مسئول و به دور از هر نوع مسئله  و منافع شخصی و مسندی،  روزی با همان غرور از تلويزيون بی بی سی فارسی بتوان یاد کرد که امروز از عمر خيام  یاد مي کنيم. ما بايد بیشتر پيشرو باشيم تا کپی گر. به اميد آن روز.

 

شاهين بوستانی –  آوريل ۲۰۱۰ لندن



]]>
http://mybbcpersian.com/page2.php?post=3
پاسخ به افشين مبصر 3/26/2011 2:39:20 PM

پاسخ شاهين بوستانی به افشين مبصر

در رابطه با شرايط نا مناسب حاکم بر تلويزيون بی بی سی فارسی در تاريخ 15 مارس 2010 پاسخی نوشتم به نوشته آقای افشين مبصر، سردبیر بخش فیلم‌های مستند خارجی بی‌بی‌سی فارسی

http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/editors/2010/03/bbc-documentaries.html

که در صفحه وبلاگ سردبيران در وبسايت بی بی سی منتشر شد. اينرا دوباره اينجا برای اطلاع دوستان کپی ميکنم
 

برايم جالب است که آقای افشين مبصر از معدود سر دبيران تلويزيون بی بی سی فارسی هستند که راجع به مشکلاتشان در حوزه خودشان کمی رو بازتر از ديگران صحبت به ميان آورده اند و از نوشته شان چنین بر می آید که علاقه فراوان به بهبود برنامه های دوبله شده دارند واز تماشاگران بی بی سی فارسی بطور واقعی دعوت می کنند که انتقاد کنند، و از اين روست که من اين مطلب را مي نويسم.

مشکلاتی که شما راجع به محدوديت بودجه و انتخاب در خريد فيلم هايتان از بی بی سی ورلدوايد مطرح کرده ايد کاملأ قابل درک است، ولی متأسفانه  از آنجا که اطلاعات ریز میزان بودجه و بازار بزرگ فیلم در اختیار تماشاچیان گذاشته نشده است، شما آنها را در موقعیتی قرار داده اید که نمی توانند تشخيص بدهند که انتخاب شما از فيلم ها، با توجه به بودجه محدود شما و در نظر گرفتن مخاطبين ميليونی شما، انتخاب صحيحی بوده است  یا نه و آیا امکان دست چين کردن بهتری بوده است یا نه. بنابراین ما مي بايد حرف های شما را مثل آيات آسمانی بپذيريم.

این را بخوبی می دانیم که شما باید پاسخ گو به رده های بالا در بی بی سی فارسی باشید و هيچ گونه مميزی و ارزیابی مستقل حرفه ای مردمی بر کار شما  وجود ندارد. و همین امر مشکل اساسی است. در يک سيستم دموکراتيک نبود چنين سازو کارپاسخگویی به مردم بسيار خطرناک است و بازنده فقط تماشاچيان ميليونی شما هستند که بود شما را توجيه مي کنند.

 با توجه به سابقه درخشان دوبله در ايران تا قبل از سال های 57، که يکی از بهترين ها در دنيا بود، اين برايم قابل درک نيست که چرا کيفيت دوبله های شما اينقدر پائين است. انتخاب شما در نوع صدای کاراکتر ها و اجرای آنها، با کاراکترهای اصلی فيلم دوبله شده هیچ همخوانی ندارد. گاه صداها خيلی شبيه به هم هستند و قابل تشخيص نيست که چه کسی دارد حرف مي زند. گاه اجراها خيلی فردی است و مجری عاشق صدای خودش می شود و آدم را به خنده می اندازد و تمرکز بیننده را از آنچه برنامه مي خواهد منتقل کند،  دور می کند. و اين ضعف يک مدير دوبله است که نمي تواند جلوی چنين کارهايی را بگيرد. و شما به عنوان سردبير اين بخش نبايد نتيجه کارشان را تأئيد بکنيد و باید کار را برای تصيح به آنها برگردانيد.

 اين برايم غير قابل درک است که چرا، با توجه به وجود آدمهای بسيار با سابقه در دوبله و بازيگران حرفه ای مان در انگليس و ديگر کشورها، شما بايد دست به دامن اشخاص آماتور بشويد. اين قابل تقدير است که شما به تربيت دوبلورهای آتی مشغولید ولی اين  امرمي توانست در کنار دوبلورهای با سابقه سينمای ايران شکل بگيرد تا تجربه های با ارزش اين پيشکسوتان، که دهه ها در ساختار دوبله در سينمای ايران استخوان شکانده اند، به نسل بعد منتقل شود و در ضمن بیننده بیچاره هم چنین با مشکل دوبله و دنبال کردن موضوع روبرو نشود.

 با توجه به اين مسائل،  اين سؤال برايم پيش آمده است که شما چگونه امتياز اين دوبله ها را به شرکت های خصوصی داده ايد؟ آيا اين  واگذاری ها انتصابی بوده است يا یک روند انتخابی را طی کرده اند؟ ودر انتخاب شرکت ها چه معيارهايی بکار برده اید؟ آيا طبق معمول ديگر ارگانهای بی بی سی مادر، از دست اندرکاران حرفه ای دوبله دعوت به همکاری شده است؟ آیا از آنها خواسته شده است که در دادن امتياز دوبله به شرکت های خصوصی بطور آزادانه شرکت کنند و بتوانند با ديگران در يک رقابت عادلانه وارد عمل شوند؟

اقای مبصر عزيز اينها مسائل کليدی است که شما ميباستی با تماشاچيان خود در ميان مي گذاشتيد نه مسائل پيش پا افتاده! آنچه از ظواهر امر پيدا است و از نتايج کار دوبلور های شما مي شود برداشت کرد این است که اين امتياز به اشخاص غير حرفه ای داده شده است، چرا که ما خيلی بهتر از اينها را در صنف دوبلورها و بازيگران باسابقه مان داريم. وشما بعنوان سر دبير اين بخش  حتما مي بايد از این امر اطلاع داشته باشيد و گرنه جای سوال است که چرا شما را به اين کار گماشته اند.

شما متذکر شده ايد که پخش مستندهای بی بی سی فارسی مورد توجه بسياری از بينندگان شده است. در اين مورد هيچ شکی ندارم چونکه استاندارد اين فيلم های تهيه شده در بی بی سی مادر، ده ها برابر بهتر از برنامه هايی است که کارمندان تلويزيون بی بی سی  فارسی تهيه کرده اند. تنها استثناء  در این میان، مجموعه تلویزیونی "ايران من"  بود که از يک استاندارد خوب برخودار بود و از کانال انگليسی BBC4 هم پخش شد. منتهی اين سوال مطرح است که چرا اينقدر بندرت مجموعه خوب تهیه و پخش می شود؟



]]>
http://mybbcpersian.com/page2.php?post=2
نظر درباره مقاله مجيد بهشتی 3/26/2011 2:39:20 PM نظر شاهين بوستانی درباره مقاله: نگاهی گذرا به برنامه های بی بی سی فارسی



آقای مجيد بهشتی مقاله ای ، "نگاهی گذرا به برنامه های بی بی سی فارسی"، در "گويای من" نوشت

my.gooya.com//permalink/3091.html

 

و اين يادداشت درباره مقاله ايشان است که در همانجا نقل شد:


با مطلب آقای بهشتی موافق هستم. "نگاه" آقای بهشتی همانطور که تيتر عنوان مقاله ایشان هم نشان می دهد؛ "نگاهی گذرا به برنامه های بی بی سی فارسی" بوده است. اما این گذرا بودن دليل بر بی پشتوانه بودن نوشته ايشان نيست. با اين وجود بعضی از دوستان از اين "نگاه گذرا" بُل گرفتند و درصدد لوث کردن حرف های منطقی آقای بهشتی برآمدند. دلايل این انتقاد ها هم کاملأ مشخص است و به برخی از این دلایل توسط بعضی از دوستان در اين صفحه اشاره شده است.

يادداشت بنده هم موجز و مختصراست و لطفأ بر خلاصه وار بودن حرف هايم خرده نگيريد و آن را نشانه بی پايه بودن گفته هایم قلمداد نکنيد. هشت ماه قبل به مدت شش هفته پياپی در همين نشريه بطور مفصل نقد هايی بر ساختار اين کانال تلويزيونی نوشتم که تکرار آنها را حتی خلاصه وار در اينجا جایز نمی بینم. به این مقالات انتقادی در پايان اين مطلب لینک داده ام تا دوستان نکته بين و موشکاف که همواره برای گرفتن غلط املایی و دستوری خودکار قرمز به همراه دارند، به آن ها مراجعه کنند.

در اينجا روی سخنم با دوستانی است که به دنبال این هستند که برای بهبود کانال تلویزیونی بی بی سی فارسی پيشنهادهای اصولی بدهند. در آن مقالات هم من با جزئیات دقيق واصولی پيشنهادات بنيادی داده بودم، اما نتيجه آن چه شد؟ هيچ، اصلا گوش شنوايی نبود! چرا؟

حتی دست اندرکاران حرفه ای هم سعی کردند که از داخل این سیستم دست به تغييراتی بزنند، اما جلوی آن ها توسط حقوق بگيران وزارت امور خارجه و امنيت انگليس ، که بعنوان مسئولين بخش های گوناگون اين کانال جاسازی شده اند، با دلايل کذايی گرفته شد. چرا؟ جواب ها را خودتان می دانيد و جای آن در اين يادداشت مختصر نيست.

اما آنچه برايم جالب و شرم آور بود خواندن نظرات بعضی از دوستان در اين صفحه بود که می خواهند با مقايسه کردن تلويزيون بی بی سی فارسی با صدا و سيمای جمهوری اسلامی و صدای امریکا، برروی اين کانال از بنيان فاسد زرورق بکشند! اين قياس از دو جهت کاملأ اشتباه است:

اول: تلويزيون بی بی سی فارسی زادۀ کانال انگليسی بی بی سی مادر است، که يکی از بهترين رسانه ها در دنيا است و بودجه قابل توجهی هم دارد، و نبايد آن را با تلويزيون های عقب مانده مقايسه کرد. بلکه آن را بايد با معیارهای خود بی بی سی مادر محک زد. آنچه که می توان در مورد این کانال بعد از نزديک به دو سال که از شروع به کار آن می گذرد، گفت اين است که بايد اين بچه نا اهل و بی سواد را برای شير خوردن به پستان مادر باز گرداند.

دوم: اين عقده حقارت خود کم بينی و جهان سومی کردن اين کانال تلويزيونی را بايد دورريخت. اين شبکه تلويزيونی بايد با بهترين ها مقایسه شود. در دنيا نام آوران سینمای ایران از جمله بهرام بيضايی، داريوش مهرجويی، سهراب شهيد ثالث، عباس کيارستمی، جعفر پناهی با بهترين کارگردانان در دنيا مقایسه می شوند نه با فيلمسازان درجه سه جهان سومی، و واقعیت این است که این هنرمندان لياقت اين قياس را هم دارند. آن ها از کشوری جهان سومی هستند اما هنرشان قابل محک زدن با بهترين ها در دنيا است.

به مانند اين هنرمندان، ما دارای اشخاصی بسيار حرفه ای و با تجربه در کارهای تلويزيونی هستيم که می توانند تحول عميقی در تلويزيون بی بی سی فارسی ايجاد کنند تا بشود آن را با بهترين ها مقايسه کرد. اما متأسفانه خبری ازحضوراين اشخاص دراين کانال نيست وعملأ و بطور موذيانه جلوی ورود این افراد متخصص به این کانال کاملأ گرفته شده است و "زمين بازی هموار" انگليسی خيلی ماهرانه و يکسويه بکار گرفته شده است! چرا؟

وجود متخصصین حرفه ای در اين شبکه مافيايی سياسی - مذهبی ازیک طرف می توانست برای دولت انگليس بسيار خطرناک باشد و از طرف ديگر صحنه را برای بی هنران سردمدار فعلی اين کانال تنگ می کرد؛ به قدرت چسبيده ها جلوی ورود اين حرفه ای ها و پيشرفت حرفه ای را گرفته اند!

چه خيانتی بالاتر از اين برای ملتی که قرن ها تشنه پيشرفت و مدرنيزم بوده است و جان های گرانقدر بی شماری به پای آن نثار کرده است؟! دوستان من دربی بی سی، روانتان پاک باد گرچه دستانتان خون آلود است!

لينک مقالات قبلی:

انتقادی بر ساختار تلويزيون بی‌بی‌سی فارسی - قسمت اول
news.gooya.com/politics/archives/2010/04/103550.php

انتقادی برساختار تلويزيون بی‌بی‌سی فارسی - قسمت دوم
news.gooya.com/politics/archives/2010/04/103926.php

انتقادی بر ساختار تلويزيون بی‌بی‌سی فارسی - قسمت سوم
news.gooya.com/politics/archives/2010/05/104354.php#more

شاهين در اغماء (هفته اول) - يادداشت اول
news.gooya.com/politics/archives/2010/05/105178.php#more

شاهين در اغماء (هفته دوم تا چهارم) - يادداشت دوم
www.mybbcpersian.com/_mgxroot/page_10740.html

نوابغ ايرانی
news.gooya.com/society/archives/103148.php#top

کميته مستقل مميزی حرفه ای مردمی، تلويزيون بی‌بی‌سی فارسی من
www.mybbcpersian.com


لينک مقالات مربوطه:

گامی به سوی يک تلويزيون مستقل
www.shahinbostani.com/index.php

بررسی و تحلیل برنامه اتاق خبر از تلویزیون من و تو 1
www.shahinbostani.com/index.php


]]>
http://mybbcpersian.com/page2.php?post=1